نگاهی انتقادی به نظریه ی کولونیالیسم داخلی، پیشینه، کاربردها، نتایج – بخش نخست

Image default
دیدگاه گزیده
نگاهی انتقادی به نظریه ی کولونیالیسم داخلی، پیشینه، کاربردها، نتایج – بخش نخست
بخش عمده ای از تئوری استعمار داخلی در پی مبارزات ضد استعماری در جهان به اصطلاح سوم در دهه ١٩٦٠ پدید آمده است .یکی از مشهورترین نظریه پردازان در این دوره ، پزشک و محقق فرانسوی “فرانتز فانون” بود. به باور او، خشونت و شرایط وحشتناک، نه تنها پس از استعمار تغییر نکرد بلکه استعمارگران توانستند خشونت استعمار را درونی كنند. به عبارت دیگر ، تأثیر استعمار همچنان در کشورهایی که مدت ها پس از آنکه استعمارگران دیگر رسماً بر کشور حاکم نبودند احساس می شود. استعمار از نگاه فانون، تأثیر دائمی بر نظم اجتماعی ، اقتصادی و سیاسی مستعمرات سابق دارد، روند استعمار، کشورها را به شدت نابرابر کرده است و به همین دلیل است که امروز شاهد نابرابری های زیادی در مستعمرات سابق هستیم.
فانون و نظریه او الهام بخش اقلیت های نژادی در امریکا شد که با مشاهده ی وضعیت خود در این کشور، نابرابری نژادی را به عنوان بخشی از یک سیستم گسترده تر سلطه ی نژاد سفید در سراسر جهان، تبیین کنند. متفکران اولیه مارکسیستی اولین کسانی بودند که از عبارت”استعمار داخلی” استفاده کردند. لنین در روسیه و گرامشی در ایتالیا را می توان پیشگامان به کار بردن این اصطلاح دانست. این عبارت همچنان که گفته شد بعدها در دهه ی ٦٠ و ٧٠ میلادی، به صورت یک نظریه درآمد. در دهه د١٩٦٠، تقریباً تمام رهبران حقوق مدنی سیاهپوست این نظر را پذیرفتند که شرایط سرکوبگرانه ای که سیاهان با آن مواجه شده اند بیانگر یک منطق امپریالیستی جهانی است و پرسش اساسی که با هر نوع نظریه سیاسی رادیکال سیاه مقابله می شود، مساله ی اصلی امپراتوری آمریکا است. با الهام از نظریه پردازی ضد استعماری “آیمه سزایر”، “فرانتز فانون”، و “قوام نكرومه” بود که فعالان سیاهپوست و روشنفكران، نگاه ایدئولوژیك آنچه را كه به عنوان تز داخلی استعمار داخلی -این ایده كه سیاهان در آمریكا یك مستعمره داخلی را در داخل مرزها تشکیل می دهند- اتخاذ كردند. تز استعمار داخلی همچنین در سخنرانی های “مالکوم ایکس” و نوشته ها و مقالات “هارولد کروز” و “کارمیشل” نیز دیده می شد. آنها به طور خلاصه بر این باور بودند که سیاه پوستان در آمریکا، به هر دلیل، یک مردم مستعمره هستند و اینکه آمریکای سفید، نیروی امپریالیستی سازمان یافته ای است که مردم سفید پوست را در اسارت استعماری نگاه می دارد.
پنجاه سال پس از طرح کولونیالیسم داخلی به عنوان یک نظریه، این مساله مطرح می شود که استعمار داخلی، عمدتا بدون کاربرد مانده است. “سدریک جانسون” استادیار مطالعات سیاسی آفریقا-آمریکا از دانشگاه ایلینویز را می توان از پیشگامان این انتقادات معرفی کرد. به باور او تز استعمار داخلی صرفا یک قیاس است و برای توضیح واقعیت های زندگی سیاسی معاصر بی فایده است. از نطر او اشتباه است اگر تصور شود همه ی افراد یک گروه نژادی خاص، نیازهای سیاسی، منافع اقتصادی و آرزوهای اجتماعی یکسان دارند. به باور او، ساختارهای طبقاتی پیچیده ی جامعه ی قرن بیست و یکم، ادغام گسترده ی جمعیت سیاه پوست در جامعه ی مصرف کننده و گسترش طبقه ی متوسط سیاه، نظریه ی استعمار داخلی را منسوخ کرده اند. پیش از او البته، مایکل بوراوی در مقاله ی “نژاد، طبقه و استعمار (١٩٧٤) به نقص های جدی در مدل های استعماری داخلی می پردازد و روی عدم توجه به مسایل اقتصادی به عنوان یکی از مهمترین کاستی ها انگشت می گذارد. او همچنین بر این باور است که تز استعمار داخلی، اختلافات داخلی درون طبقه ی سیاهان را نیز نادیده می گیرد. “استفان اشتاینبرگ” نیز بر این باور است که دیگر مساله ی آمریکایی سیاه یا سفید مطرح نیست بلکه مساله، موضوع تعصبات و تبعیض هایی است که همه با آن روبرو هستند. به باور او نظریه استعمار داخلی هرگز نتوانست به این پرسش پاسخ دهد که چرا سیاه پوستان، خودشان خواستند در جوامع سفید ادغام شوند. در مورد آفریقای جنوبی هم، “جک هیکس” بر این باور است که این نه تز استعمار داخلی، بلکه یک “چسپ ایدئولوژیک” بود که مقدمات گذار این کشور از آپارتاید به نئولیبرالیسم را فراهم آورد. از سوی دیگر “هارولد ولپ” نیز بر این باور است که تنها در صورتی می توان از نظریه ی استعمار داخلی استفاده کرد که بتوان “ساختارهای خاص” را به طور تمام و کامل توضیح داد و نیز بتوان به تشخیص “طبقاتی با منافع متناقض” به صورت دقیق پرداخت. نمونه ی مورد بررسی ولپ هم آفریقای جنوبی بوده است. همچنین باید به “آلکس کالینیکوس” اشاره کرد که با یک استدلال تروتسکیستی در مورد آفریقای جنوبی بر این باور صحه می گذارد که این درست است که آفریقای جنوبی سیاه، یک کشور استعمار شده توسط سفید پوستان است اما باید تمام طبقات آن برای پیروزی در استقلال سیاسی خود متحد شوند. از نگاه او دستیابی به این آرمان از راه تز استعمار داخلی، “بخشی از یک تخیل عجیب” است.
“رابرت کی توماس” اما در بررسی استعمار داخلی، در بررسی استعمار داخلی و شورش گتوها، با اشاره به نژاد پرستی و اینکه ویژگی های بیولوژیک که یک گروه را به لحاظ نژادی فراتر و گروه دیگر را فرومایه می داند تلویحا غیر قابل تعمیم بودن کولونیالیسم داخلی را به عنوان یک تز همه شمول نشان می دهد.
در این میان، باید به یک مساله ی دیگر اشاره کرد و آن ناتوانی و ناکارایی تز استعمار داخلی در نشان دادن یا اثبات “تحریف روندهای تاریخی” است؛ موضوعی که “رابرت جی هند”، به بررسی آن می پردازد.
بسیاری از نظریه پردازان استعمار داخلی اما به هیچ وجه این نکته را از دست نمی دهند که استعمار و امپریالیسم، بخشی جدایی ناپذیر از گسترش سرمایه داری در مقیاس جهانی هستند به این معناکه سرمایه داری، مستلزم توسعه ی نابرابر و قطبیت اجتماعی و اقتصادی است و اینکه وقوع شرایط استعمار داخلی، ضرورتا نتیجه ی یک تاریخ خاص استعماری است. بنابراین، الگوی طبقه بندی قومی که امروزه در بسیاری از کشورها با آن روبرو هستیم ، بیان رابطه عمیق تر ساختاری است که ممکن است ما آن را استعمار داخلی بنامیم.
با شروع دهه ی١٩٦٠ ، چندین مفهوم گسترده از اصطلاح استعمار داخلی پدیدار شد که به دو مورد از مهمترین آنها اشاره می شود:
1. استعمار داخلی به عنوان یک قیاس داخلی با اشکال تسلط اقتصادی و اجتماعی در استعمار کلاسیک.
2. استعمار داخلی به عنوان استثمار درون ملی از گروههای فرهنگی مشخص.
****
مفهوم استعمار داخلی توسط دانشمندان علوم اجتماعی در فرمولاسیون های مختلفی با طیف وسیعی از تأکیدات مختلف – و برای تعدادی از اهداف مختلف – مورد استفاده قرار گرفته است ، اما هیچ متدولوژی مورد توافقی وجود ندارد. از تئوری های استعمار داخلی برای توضیح موقعیت ها و حرکات به معنای واقعی کلمه در سرتاسر جهان استفاده شده است – در آرژانتین ، بنگلادش، برزیل ، دسلتیک ها، کبک در کانادا، ژیانژیانگ چین، کلمبیا، کرواسی، استونی، فنلاند، بریتانی در فرانسه ، منطقه ی جارکار هند، ایرلند شمالی، منطقه ی سانیا در ژاپن، نیجریه، پاکستان، فیلیپین، فریقای جنوبی، باسک و کاتالان در اسپانیا، تامیل ها در سریلانکا، کانتون سنت گالن در سوئیس و … استعمار داخلی همچنین به عنوان پایه ای برای تجزیه و تحلیل مقایسه ای از تجارب و ساختارهای استعمارگرای استفاده می شود ، و اغلب توسط نظریه پردازان ادبیات پسااستعماری به کار گرفته می شود . اما نکته ی مهم آن است که تعداد آثار منتشر شده با استفاده از استعمار داخلی کاهش یافته است (به استثنای کاربرد آن برای مردمان بومی)هرچند این مفهوم هنوز هم به عنوان یک عنصر نظری از پایان نامه ها مورد استفاده گسترده قرار می گیرد.

Related posts

کومه‌له

بهزاد خوشحالی

تمامیت خواهی جمهوری اسلامی و اقدام مدنی (بخش دوم و پایانی)

بهزاد خوشحالی

کردها باید به “شریک غالب اپوزیسیون در ایران” تبدیل شوند

بهزاد خوشحالی

دیدگاه خود را بنویسید