بيان حقيقت در برابر قدرت

دیدگاه فارسی

شايد انجام ” اين دروني شدن ” ، ” كشتن حقيقت ” به معناي واقع كلمه باشد . بنيادي ترين فعاليت روشنفكر ” نقد قدرت ” است ، آنجا كه با مقاومت در برابر ” نظم مستقر ” به مقابله با حقيقت تحميلي خاص بر مي خيزد و” سياست روز ” را به چالش مي كشد عنوان روشنفكر ، جايگاه اخلاقي براي او به ارمغان مي آورد كه او را وادار مي سازد حقيقت را رودرروي قدرت به زبان آورد ، جايگاهي كه نقش اورا به عنوان پاسخ دهنده به پرسش چگونه حقيقت را برابر قدرت مي گويد ؟ كدام حقيقت ؟ براي چه كسي و كجا ؟ تعريف مي كند .
در مطالعات بسياري كه راجع به ” روشنفكران ” انجام شده است ، همواره يك نكته در قانون توجه قرار گرفته و يک موضوع ديگر مورد بي مهري قرار گرفته است :
نكته اي كه بسيار مورد توجه قرار گرفته ” تعريفهاي گوناگون از روشنفكر” است كه هر كدام مبتني برويژگي هاي خاص زماني و مكاني است و آنچه به فراموشي سپرده شده است ، يك ارزيابي كامل از وجهه ي عمومي، ويژگيها و ميزان مداخله و عملكرد واقعي روشنفكر است . آنچه به مورد اخير باز مي گردد ، وجود روشنفكر به عنوان يك شخصيت نمونه ، است . يعني كسي كه توليد كننده يا پيام آور آشكار ديدگاهي خاص است ، كسي كه با وجود تمام موانع ممكن ، پيام خود را با صراحت به گوش مخاطبان خود مي رساند و اين ، نيروي حيات بخش هر روشنفكر واقعي است .
اما روشنفكر چگونه حقيقت را مي گويد ؟ كدام حقيقت را ؟ كجا و براي چه كسي ؟
روشنفكري كه از لحاظ حرفه در موقعيتي قرار مي گيرد كه خدمتگزار و مزد بگير قدرت خاصي شود ، كه در نخستين گام به دليل “مصلحت سنجي” روح انتقادي تحليل گر و داوري كننده ي خود را كه بخش جدايي ناپذير شخصيت روشنفكري اوست ، از دست خواهد داد . واگذاري دانش آن هم فقط به خاطر دستمزد ، محدود شدن به يك ايستگاه تلويزيوني ، يك سازمان خاص يا يك نشريه و… در واقع محدود شدن به يك چارچوب فكري است كه بهتر است آن را ” بازار فروش انديشه ” بناميم . روشنفكر واقعي با آرمانها و انديشه هايي به حركت در مي آيد كه بتواند حقيقتاً آنها را انتخاب كند و تداوم بخشد چرا كه آرمانها و انديشه هاي يك روشنفكر، از اصول و ارزشهايي پيروي مي كنند كه او خود ، بدانها اعتقاد دارد . روشنفكر مزد بگير ، در اين حالت ،حقيقت را نه در قالب ” مسئوليت واقعي ” بلكه در تعهد نسبت به” منبع مزد دهنده ” توجيه خواهد نمود .
موضوع ديگر آنكه روشنفكر ناچار است با همه مدافعان ” بينش قدسي ” در منازعه اي هميشگي درگير شود ، زيرا ويرانگري هاي اين بينش ، بي حساب است و خشونت و استبداد از آنها تاب تحمل هيچ اختلاف نظر و مطمئناً هيچ تنوعي را نخواهد داشت . بيگمان روشنفكري كه ” بينش واقعي ” را به ” بينش قدسي ” بيالايد ، ” حقيقت ” را در مسلخ ” قدسيت ” قرباني خواهد نمود ، چرا كه به بهانه فرمان لاهوتي ، مدعي همه ” حقوق ناسوتي ” خواهد شد . نكته ي مهمي كه فراموش كردن آن ، به معناي گذشتن از كنار كدام حقيقت ؟ و كجاست ؟ تبعيضي است كه يك انسان به نام ” روشنفكر” روا مي دارد و آن ” خواستا آزادي شدن در يك سرزمين و ناديده گرفتن آن در سرزميني ديگر” است . يكي از بي شرمانه ترين شگردهاي روشنفكرانه اظهار نظر درباره بي عدالتي هاي جامعه ي ديگر و در عين حال توجيه همان بي عدالتي در جامعه ي خودي است . جايي كه روشنفكر به جاي ارائه ي واقعيات با دقت و واقع بيني ، در انديشه ي توجيه ” حقايق كاذب ” با ” منفعت سنجي ” خواهد بود . در اين حالت ، هر گاه كليت آشكار زماني كه در يك سرزمين به كار گرفته مي شود ، آگاهانه در مورد سرزمين ديگر به كار نرود ، روشنفكر را به دام ” كدام حقيقت ؟ ” خواهد افكند . موضوع ديگر ، مداخله ي مؤثر در يك قلمرو ، با قيد اعتقاد راسخ و تغيير ناپذير روشنفكر به مفهوم عدالت و انصاف است ، جايي كه در آن روشنفكر تفاوت هاي موجود ميان ملتها و افراد را برمي شمارد بي آنكه ناچار باشد آنها را به سلسله مراتب ها ، برتريها و ارزيابي هاي پنهان نسبت دهد و يا به ” انتخاب گزينشي ” بپردازد . اما هدف از بيان حقيقت در برابر قدرت چيست ؟
مهمترين هدف به طور عمده ، طرح ريزي اوضاع و شرايط مناسبي است كه با مجموعه اي ازاصول مربوط به ” حقايق معلوم ” همخواني داشته باشد . ” اتخاذ موضع در برابر تعرض به مفهوم دقيق ” ، ” تلاش براي پيشگيري از مجازات ناعادلانه ” ، ” دفاع از حقوق و آزاديهاي متعارف به عنوان معياري براي همه ، ” مقاومت در برابر تبعيض ” و… مثالهايي برجسته از ” حقايق معلوم ” به شمار مي آيند . اما ناديده گرفتن ” حقايق معلوم ” و ” و طفره رفتن از واقيعيت ” چه انجامي خواهد داشت .
” به اعتقاد من ، هيچ چيز مانند عادتهاي ذهني روشنفكرانه اي كه فرد را وادار به طفره رفتن مي كند ، قابل سرزنش نيست . اين عادت ها فرد را از رسيدن به جايگاه اخلاقي و دشواري كه مي داند شايسته ترين جايگاه است باز مي دارد و منصرف مي كند . نمي خواهيد به عنوان آدمي كاملاً سياسي مطرح شويد ، از اينكه شما را فردي جنجالي و بحث انگيز بشناسند بيم داريد ، نيازمند آن هستيد كه از سوي قدرت ، مورد تأييد قرار گيريد ، مي خواهيد به عنوان فردي متعادل ، واقع بين و ميانه رو شهرت خود را حفظ كنيد ، اميدواريد براي مشاوره دعوتتان كنند ، در هيات مديره يا كميته ي معتبري حضور داشپته باشيد و همچنان در روند فعاليتهاي پر مسئوليت باقي بمانيد و آرزومنديد روزي ، درجه اي افتخاري ، جايزه اي بزرگ و شايد هم مقام سفارت به شما اعطا كنند ؟ اين عادت هاي ذهني براي روشنفكر به تمام معنا فساد آوردند . تنها چيزي كه مي تواند زندگي پر شور روشنفكر را از سرشت خود دور كند بي اثر نمايد و در نهايت به نابودي بكشاند ، دروني شدن همين عادتها است . ” نشانه هاي روشنفكران ؛ ادوارد سعيد ، ص 107
شايد انجام ” اين دروني شدن ” ، ” كشتن حقيقت ” به معناي واقع كلمه باشد . بنيادي ترين فعاليت روشنفكر ” نقد قدرت ” است ، آنجا كه با مقاومت در برابر ” نظم مستقر ” به مقابله با حقيقت تحميلي خاص بر مي خيزد و” سياست روز ” را به چالش مي كشد عنوان روشنفكر ، جايگاه اخلاقي براي او به ارمغان مي آورد كه او را وادار مي سازد حقيقت را رودرروي قدرت به زبان آورد ، جايگاهي كه نقش اورا به عنوان پاسخ دهنده به پرسش چگونه حقيقت را برابر قدرت مي گويد ؟ كدام حقيقت ؟ براي چه كسي و كجا ؟ تعريف مي كند .
” بيان حقيقت در برابر قدرت آرمانگرايي پانكلوسي نيست ، بلكه سنجش دقيق گزينه هاي متفاوت ، انتخاب درست ترين آنها و سپس ارائه آن در جايي است كه بتواند بيشترين فايده را فراهم و مناسب ترين دگرگوني را ايجاد كند . ”
پانكلوس ، معلم خوش بين داستان كانديد ولتر است كه معتقد بود در اين بهترين جهان ممكن ، همه چيز براي خوبي آفريده شده است . آرمان گرايي پانكلوسي ،كنايه از خوش بيني اغراق آميز و ساده لوحانه و ايمان به قدرت علم در حل تمام مشكلات است .
منبع : سعيد ادوارد ، نشانه هاي روشنفكران ، ترجمه ي محمد افتخاري ، 1382 ، نشر آگه(Behzad Khoshhali)

Related posts

تَرَک روی فنجان

بهزاد خوشحالی

“مقاومت مدنی خلاق” کردها در ترکیه

بهزاد خوشحالی

واحد 400 سپاه قدس

بهزاد خوشحالی

مه‌لا مه‌لاکوژان دەبیت؟

بهزاد خوشحالی

ڕۆڵی خوێندكار له‌ بزووتنه‌وه‌ی ڕزگاریخوازی كورد (دەقی وتاره‌كه‌م له‌ پاركی ئازادی)

بهزاد خوشحالی

دوقطبی سازی “روژهه‌لات” و بروز “توهم امر مطلق”

بهزاد خوشحالی

قابل توجه احزاب کردستانی

بهزاد خوشحالی

خیسِ سوم …!

بهزاد خوشحالی

ناسيوناليسم و دمكراسی (بخش دوم و پایانی)

بهزاد خوشحالی

دیدگاه خود را بنویسید