دلایل شکست رئال از بارسلونا و درس‌هایی آموزنده برای “ما”

فارسی یادداشت

(ما اشتباهات بسیاری داریم، اشتباهاتی که درصدی از آنها برای شکست ملت ما کافی است، تصمیم گیری رهبران ما گاهی تا مرزهای ویران کنندگی می روند، در استفاده از لحظات کلیدی، هرگز کارنامه ی موفقی نداشته ایم، برای ایجاد تغییرات لازم، کمتر آمادگی داریم، همبستگی و شخصیت تیمی نزد ما کمترین ارزشی ندارد، نمی توانیم خشم و نفرت خود را کنترل کنیم، می ترسیم، فرومی پاشیم، به هم می ریزیم، و نا امید می شویم. سرنوشت تیمی که متحد نباشد از پیش مشخص است.)
در یکی از سایت های ورزشی، درباره ی شکست رئال مادرید از بارسلونا، به دلایل جالب توجهی اشاره شده است. به صورت خلاصه بخوانید:
دلایل اصلی
اشتباهات بازیکنان
تصمیمات مربیان
استفاده از لحظات کلیدی
ایجاد تغییرات لازم
دلایل دیگر:
-بارسا عالی، رئال افتضاح
همبستگی و شخصیت تیمی کلید واژه های روانشناسانه موفقیت در چنین رویدادهای مهم و حساسی است همان طور که کنترل خشونت و نفرت!
– عدم همبستگی، عامل فروپاشی
رئال گل اول را که خورد فروپاشید
گل دوم را که دریافت کرد ترسید
گل سوم که وارد دروازه اش شد به هم ریخت
و با گل چهارم ناامید شد.
به راحتی می شد پس از گل اول، سرنوشت تیمی را که هیچ وقت متحد نبود پیش بینی کرد.
بیل مقصر اصلی این قضیه است. نه به خاطر نبود رابطه ای شبیه آنچه بین نیمار، سوارز و مسی، بلکه به دلیل آنکه با وجود آسیب پذیر بودن دانیلو، بازیکن گران قیمت ولزی برای کمک به هم تیمی اش ثانیه ای اقدام نکرد.
– شیوه اداره باشگاه
فلورنتینو پرز هم مقصر این شکست سنگین است. چرا که نه؟
اداره باشگاه توسط او به شیوه ای انجام می گردد که این از هم گسیختگی را در چنین روزهایی رقم می زند:
خریدهای گران قیمت
اولویت قرار دادن تجارت به فوتبال
و از همه مهمتر و بدتر، نوع رفتار با نفرات و به خصوص اسطوره ها.
شیوه جدایی کاسیاس و ژاوی را با یکدیگر مقایسه کنید به راحتی متوجه خواهید شد که چرا رونالدو در گوشی به بلان… او که از کاسیاس در مادرید بزرگتر و محبوب تر نیست، پس چرا از همین حالا به فکر تیم آینده اش نباشد؟!
-شخصیت کاپیتان
وقتی بازوبند کاپیتانی شما بر بازوی شخصی است که از لحاظ اخلاقی صلاحیت ندارد، شما از پیش شکست خورده اید.
کاپیتانی راموس، مثل این است که بارسا بازوبندش را به سوارز یا آلوز بسپارد!
فردی پرخاشگر که بی دلیل دنبال آسیب زدن به حریف است.
خشونت بی مورد به خرج می دهد تا ضربه ایستگاهی به رقیب هدیه کند
و یا اگر داور بخواهد برای حریف پنالتی هم بگیرد.
رفتاری چندش آور از فوتبالیستی توانا که تمرکز تیمش را تنهایی به هم می زند تا هم تیمی ها هم به جای فوتبال دنبال لگدپراندن و ضربه زدن باشند. مثل ایسکو و کارواخال و حتی رونالدو.
با این توضیح تصور کنید کاپیتان تیم شما اینیستاست که حتی در زمین دشمن، موقع تعویض مورد تشویق تماشاگران رقیب است. کاپیتانی که وقتی سوت های اعتراضی تماشاگران را می شنود از آلوس و نیمار می خواهد اگر می توانند زودتر از روی زمین بلند شوند و به آنها احترام بگذارند.
– بهتر و بدتر شدن
مربیان آن باید روانشناسی بدانند.
– چگونه دروازبانی در بازی های بزرگ، بزرگی می کند؟
شاید این سنگربان شیلیایی بارسا بود که حریف را نابود کرد. چون با حرکات خود نشان داد که نه خودش و نه تیمش از رئال نمی ترسد
– ایده صحیح و ناصحیح در مدیریت بازیکنان
-پشتوانه سازی، پشتوانه کاری!
-نفرت بیجا، تصمیم بجا! به موقع و بدموقع
طرفداران رئال با ایجاد فشار بی مورد روی پیکه تمرکز تیم خود را از بین بردند.
وقتی می خواهید نفرت خود را نسبت به موضوعی بیان کنید باید ابتدا منطق خود را فراموش نکنید.
****
ما اشتباهات بسیاری داریم، اشتباهاتی که درصدی از آنها برای شکست ملت ما کافی است، تصمیم گیری رهبران ما گاهی تا مرزهای ویران کنندگی می روند، در استفاده از لحظات کلیدی، هرگز کارنامه ی موفقی نداشته ایم، برای ایجاد تغییرات لازم، کمتر آمادگی داریم، همبستگی و شخصیت تیمی نزد ما کمترین ارزشی ندارد، نمی توانیم خشم و نفرت خود را کنترل کنیم، می ترسیم، فرومی پاشیم، به هم می ریزیم، و نا امید می شویم. سرنوشت تیمی که متحد نباشد از پیش مشخص است.
فقدان رهبری کارا و اثربخش، فقدان برخی صلاحیت ها در سطوح عالی، اولویت دادن به فاکتورهایی که در اولویت های چندم قرار دارند و بی تفاوتی نسبت به اولویت های اصلی و واقعی، برهم زدن تمرکز فکری یکدیگر، پرداختن به موضوعاتی که هرگز وظیفه ی ما نیست، فقدان مهارت و تخصص در نقش ها، بی توجهی به پشتوانه سازی، تصمیم های بیجا، اقدامات بی موقع و ایده های ناصحیح، بخشی از کردستان (روژهه لات) را با وجود دارا بودن همه ی افتخارات و پیشینه ی درخشان، متاسفانه، به رئال مادرید این روزها شبیه کرده است.
سرنوشت این روزهای رئال مادرید، می تواند سرنوشت محتوم هر سازمان و جریانی باشد که به مسایلی که در آن می گذرد بی توجه و کم اهمیت باشد….

Related posts

اين روزها همه چيز…

بهزاد خوشحالی

در “سناریوی خونین تضاد”

بهزاد خوشحالی

نتيجه ي انتخابات هرچه باشد “ضريب شکست” ولايت فقيه بازهم افزايش خواهد يافت (بخش نخست)

بهزاد خوشحالی

جمهوری اسلامی، “موجه نمایی” یک تجاوز

بهزاد خوشحالی

ظهور تدریجی نشانه های خرد شدن استخوان های نظام جمهوری اسلامی (فروپاشی از درون)

بهزاد خوشحالی

هويت‌ها مرزها را می‌سازند نه مرزها هويت‌ها را

بهزاد خوشحالی

سیزیف

بهزاد خوشحالی

حق تعيين سرنوشت

بهزاد خوشحالی

نفرت – عشق

بهزاد خوشحالی

دیدگاه خود را بنویسید