ساعت يک بعد ازظهر روز 11 شهريور 58 چه كسانی مردم قارنا را در كردستان قتل عام كردند؟

تحلیل فارسی

بازماندگان اين فاجعه خواهان مجازات مسئولان قتل عام قارنا هستند.
ساعت يك بعدازظهر يازدهم شهريور ماه سال جاري دهكده «قارنا» در ده كيلو متري شهر نقده، در يك يورش فجيع سه ساعته 47 كشته داد، و از جمع چهل خانواده ساكن اين روستا برخي از خانواده‏ها يك و برخي تا شش تن از اقوام و بستگان خود را از دست دادند. مقتولين، زنان و مردان، پير و جوان و مخصوصاً بعضي از كودكاني بودند كه هنوز سنشان به پنج سالگي هم نرسيده بود.
توطئه جنايت
كمتر كسي مي تواند با بازماندگان فاجعه «قارنا» به صحبت بنشيند و از گزارش انچه در مدت سه ساعت بر اين مردم بيگناه گذشت، متأثرنشود. مردم قارنا درباره اين فاجعه، خبر صريح و روشن دارند. حمزه شريفي 15 ساله دانش اموز سال سوم راهنمائي درباره انچه ساعت يك بعدازظهر روز 11 شهريورامسال، در قارنا گذشت سندي غير قابل انكار ارائه مي دهد.
يك نسخه از اين مدرك را تقريباً همه بازماندگان كشتار دهكده قارنا در دست دارند.
سند،نامه ايست از شخصي بنام حاج عظيم معبودي كه براي خليل خسروي كدخدا و چندتن از محترمين ده نوشته است. نامه روي كاغذ ماركدار تجارتخانه معبودي كه عامل فروش تراكتورهاي انيور سال در شهرهاي نقده و پيرانشهر و اشنويه و حومه است، نوشته شده، و قارنا مي گويند: او از فئودالهاي وابسته به رژيم است. نامه يك روز قبل از فاجعه نوشته شده و متن ان چنين است:
جناب اقاي بهلول گلستان و عزيز بازدار و خليل خسروي. پي از سلام خواهشمندم براي امد و رفت شهر براي خاربار(خواربار)ده قارنا هم خودتان و هم برادران ديگرده قارنا امد و رفت داشته باشيد. هركسي كوچكترين ناراحتي براي شماها و برادران كرد ديگر ايجاد نمايد فوري به انتظامات يا خود بنده مراجعه فرماييد تا باسم ضد انقلاب ان كس را گرفته و به مقامات دولتي تحويل دهم خلاصه هيچگونه وحشت و ناراحت نباشيد، ما هم برادر هستيم.
با تقديم احترام حاج عظيم معبودي – امضاء‌:‌‌‌10/6/1358
محاصره ده
از نامه اينطور پيداست كه مردم ده دلواپسي‏هائي داشتند و هدف نويسنده نامه اين بوده است كه مردم ده را ارام كند و ظاهراً موفق هم شد. حمزه مي گويد:
-روز 11 شهريور، تمام اطراف ده را با تانك و توپ محاصره كرده بودند، و ساعت يك بعدازظهر عده اي حدود صد نفر بهمراه شخصي باسم قادري، بشكل مجاهدين پاسدار، بخانه‏ها ريختند و هر كسي را دم دستشان ديدند، كشتند و سر بريدند. روحاني ده، با يك جلد قران، نزد انها رفت و قسم خورد كه مردم اين ده هيچ تقصير و گناهي ندارند. مهاجمين روحاني ده را فوراً كشتند و سرش را بريدند و با خود بردند و هنوز سر روحاني ده پيدا نشده است، زني كه دو فرزند 15و 18 ساله اش را در اين كشتار از دست داده است مي گويد:
-انها به هيچكس رحم نكردند. اينهمه بيرحمي را ما هيچ جا نشنيده بوديم انها كه حالا زنده اند در ان ساعت يا در ده در خانه شان نبودند يا توانستند به طريقي خود را مخفي كنند. درباره نوع اسلحه اي كه بكار برده شده بود، پيرمردي بنام سيداحمد، مي گويد:-بعضيها را با تفنگ كشتند بعضيهارا با چاقو و كارد سر بريدند، بعضيها را هم مخصوصاً كودكان را زير لگد و پوتين خفه كردند.
سيد احمد كه 9 نفر از اعضاي خانواده اش را از دست داده است درباره چگونگي زنده ماندن خود مي گويد:
-من انروز در نقده بودم و غروب، وقتي وارد قارنا شدم، جهنم را جلوي چشم خود ديدم.
مردم چه مي خواهند؟
از فاجعه قارنا بيش از سه ماه مي گذرد. مردم زجر كشيده اين روستا علاوه بر از دست دادن عزيزان خود از درد بزرگ ديگري هم دارند، انها مي گويند:
-درد ما اينست كه در طول اين مدت، هيچكس به فرياد ما نرسيده است. هيچكس نيامده تا وضع ما را ببيند ما قاتلين عزيزان خود را مي بينيم كه خونسردانه و فاتحانه از مقابل ما مي گذرند. بعضي‏هايشان بخاطر اين جنايت پاداش هم گرفته اند! ما مي دانيم طرح اين جنايت، يك امير ارتش بوده است.
ما پول نمي خواهيم
گروهي از اهالي ده «قارنا» با اطلاع از سفر هيات حسن نيت به كردستان با دو ميني بوس از «قارنا» به مهاباد امدند. انها با حرف‏هايشان، داريوش فروهر را سخت متأثر كرده بودند. وقتي فروهر به زني كه شوهر و دو دخترش را از دست داده بود گفت بكار شما رسيدگي مي شود، با فرياد و بغض گفت:
-در ده ما جنايت شده، ما پول نمي خواهيم، ما فقط مي خواهيم قاتلين عزيزان ما را بگيريد و محاكمه كنيد و مزدشان را كف دستشان بگذاريد. ما مي خواهيم ان گروهي كه وارد خانه‏هاي ما شدند و عده اي طفل معصوم و بي گناه را كشتند و حالا با خيال راحت و خيلي خونسرد، از مقابل ما مي گذرند دستگير و محاكمه شوند. ما چيزي نمي خواهيم، جز عدالت. ما مي خواهيم كسي به فرياد ما برسد. كسي بيايد اينجا و به كار ما رسيدگي كند. ديروز عده اي امدند و گفتند: خوب جنگ بود و جنگ هم از اين حرفها دارد،اما بخدا، به دين، به پيغمبر،اينجا جنگ نبود،اينجا يك مشت مردم بي گناه را سلاخي كردند. بچه چهار ساله چطور مي توانست در قيام شركت داشته باشد.
فروهر به آنها قول داد: حرف‏هايشان را به امام منتقل كند. بازماندگان قتلها هم سوار ميني بوسها شدند و در حالي كه لحظه اي از گريستن و ناليدن ارام نداشتند. خود كه هنوز نشانه‏هاي عزاداري و تعزيت رابر تن دارد بازگشتند.(اطلاعات16/9/1358)

Related posts

احزاب مدرن و ویژگی های آنها(3)

بهزاد خوشحالی

همان چیزی را فدا خواهیم کرد که می‌خواستیم از آن دفاع کنیم

بهزاد خوشحالی

خوێندنەوەیەکی میتۆلۆژیک بۆ برایەتی گەلان

ژوان عزیز!

بهزاد خوشحالی

ملت ایران” بنیاداً عاری از حقیقت است

بهزاد خوشحالی

“باختن” چگونه است

بهزاد خوشحالی

خير همگانی

بهزاد خوشحالی

پژاک – گفتگو با بخش فارسی رادیو فرانسه

بهزاد خوشحالی

چرا به سوی شکست می رویم

بهزاد خوشحالی

دیدگاه خود را بنویسید