طنز سياه نخبه كشی

دیدگاه فارسی یادداشت

پیشکش به سعید ساعدی و دلیر اسکندری

سعید ساعدی و دلیر اسکندری

من به ارزش اعلايي قايلم . من هرگز به خود نمي‌گويم چه فايده؟ من درباره‌ي سود وزيان راهي كه برگزيده‌ام از خود نمي‌پرسم . ” چرا ” گفتن‌هاي من همه در مسير دستيابي به هدف است . همين و تمام اين چراها در خدمت به كمال رسيدن من و عشق من است . آن‌چه من مي‌خواهم نه مالكيت و نه تصرف بلكه دست يافتن به جايگاهي است كه در آن‌جا ديگر كميت‌ها مطرح نباشند ، آن‌جا كه حساب و كتاب‌ها همه دور ريخته مي‌شوند . من هرگز چيزي جز » من « نيستم . من نمي‌خواهم كه » ديگري« باشم . من نمي‌خواهم » تو« باشم . كليت من با جهان و انسان‌هاي درون آن ، رشته‌هاي » عشقي« است كه ما را به هم پيوند مي‌دهد . زبان‌شناسي گفت و شنود من اين است . من مي‌خواهم بدون تحليل هزينه – فايده عشق رابه عموم عرضه كنم . من هميشه در درجه‌ي نخست حرف مي‌زنم . سخنم همواره بدون تامل است تا در آفرينشم تعلقي و تملقي و تطابقي به وجود نيايد . من بدون تامل مي‌نويسم تا نوشتارم ، عنوان » نمايشي تماشايي« براي خشنود كردن » ديگري « به خود نگيرد و من تلاش مي‌كنم تا » روشني « تاريكي‌ها را روشن كند نه تاريكي سايه‌ها را . من عمري است صليب محكوميت به جرم عاشق‌پيشگي را با جان صليبي به دوش مي‌كشم . وظيفه‌ي من روشن كردن تاريكي‌ها و نورافشاندن بر دروازه‌ي » شدن« هاست . من » سقراط « هستم كه » جان « بر سر » حقيقت« نهادم. من »رويسبروگ« هستم : » من مسووليتي ندارم . كار مردن بر عهده‌ي من نيست . من خود را تفويض مي‌كنم ، خود را محول مي‌كنم به چه كس ؟ به خدا ، به طبيعت ، به هرچيز ديگري .« من داستايفسكي هستم : » من در فيگور كامل و موميايي ديگري، ناگهان اثري از فساد ديدم و ديگر خاموش نتوانم نشست .« من » هانيه « هستم : » ديگري اگر جانب ابتذالات را بگيرد و عشق را خوار شمارد او را دگرگون خواهم كرد . « من » ورتر« هستم : » ضربه‌ي ناگهان يك زبان مرا وارونه كرد و قلبم زخم خورد از اظهارنظري ناصواب كه ناخواسته به گوشم خورد .« من » پلئاس« هستم : » مانند كسي كه از حفره‌هاي زيرزميني سر بر آورده و دوباره زندگي را دريافته است عطر گل‌هاي سرخ را در سينه‌ام استشمام مي‌كنم . « من »دكارت« هستم: » هيچ ايثار عاشقانه‌اي بي يك نمايش نهايي نيست ؛ نشانه هميشه پيروز مي‌شود . « من » راسين« هستم : » مي‌ميرم ، خرد مي‌شوم و صبوري پيشه مي‌كنم تا تو عشق را ، زندگي را با تمام شور و شرش بشناسي .« من » رايك« هستم : » تاريك‌ترين هميشه زير چراغ است . « من»گوته« هستم : » وقتي شيطاني را شكست مي‌دهم شيطان ديگري سر برمي‌آورد و در گوشم مي‌خواند ، ناگزير تمام زندگي من به شيطان‌كشي گذشت . « من » وال« هستم : »خود را قرباني مي‌كنم تا از طريق اين وجود حقير خود ، اندك واقعيتي را تضمين كنم . « من » واگنر« هستم : » به خاطر يادگرفتن كلمه‌ي ممنوعه‌ي»دوستت دارم آزادي« بايد تا ابد سرگردان بمانم . « من » دوپارك« هستم : » همه چيز به حال تعليق درآمده است: زمان ، قانون ، ممنوعيت. هيچ‌چيزي صرف نمي‌شود و هيچ‌چيزي طلب نمي‌شود جز دروغ .« من» فرويد « هستم : » در فقدان مضاعف گرفتار آمده‌ام . من حتي نمي‌توانم براي فلاكت خود قدر و قيمتي قايل شوم . من تنها مي‌توانم براي رنج عشق ، ارج قايل شوم . « من » نيچه « هستم : » ما رنج را از معصوميتش عاري كرده‌ايم .« من » فايدروس « هستم : »بيش از آن‌كه از پدرم بترسم از » ديگري « مي‌ترسم .« من » بارت « هستم : » زندگي اين‌گونه است هفت‌بار زمين خوردن و بار هشتم برخاستن . « من » روسو« هستم : » آدميان آزاد به دنيا مي‌آيند اما پايشان هميشه در زنجير است .« من » هومر« هستم : » و دانايي رنج است . « من »عيسي « هستم : » عشق هم شهد و هم خون است . « من »حسابي «هستم: » در پاريس پرسيدند : جهان سوم كجاست ؟ پاسخ دادم : جايي است كه اگر بخواهي سرزمينت را آباد كني ، خانه‌ات را ويران مي‌كنند و اگر بخواهي خانه‌ات را آباد كني بايد سرزمينت را ويران كني . « ومن » ارسطو« هستم : » دانا را مكش نادان بر او بگمار ، دانا خود كشته شود . « به همين خاطر است كه » زر « و » زور « و » تزوير« به يك آمده‌اند تا من را به نابودي بكشانند . از در » خيانت « و » دروغ « و » ريا « و » فريب « درآمده‌اند تا »حق گويي « از انديشه و زبان و قلم ، از پندار و گفتار و كردار من بزدايند و در پيشگاه » تعلق « قرباني كنند . در پس اين رويداد ، معرفتي حقيقي نسبت به ماهيت رابطه‌ي نخبه و نخبه‌كشي وجود دارد . تنها جهل فقط همين . وقتي هدف دوباره خلق كردن تاريخ در راستاي نيات شخصي كسي باشد ، نياز به آشنايي با حقيقت نيست و اين‌گونه است كه طنز سياه نخبه‌كشي آغاز مي‌شود ….
بهزاد خوشحالی. هفته نامه ی کرفتو. مهرماه ۱۳۸۶

Related posts

مقاومت سازمان یافته یا کنشگری فعال عليه ماشين سركوب رژيم جمهوري اسلامي

بهزاد خوشحالی

آری اين چنين بود (و شايد همچنان هست) برادر….

بهزاد خوشحالی

شادی کردن تنها برای چهار روز مرخصی نه، آزادی اش را فریاد باید زد، خانواده اش را در روزهای سخت تنها نگذاشت و با دستان پر به خانه اش رفت

بهزاد خوشحالی

توافقنامه‌ی “دمکرات” و “کومله”، به سوی ایجاد یک فضای خلاق

بهزاد خوشحالی

برنامه ی روزنه – شبکه تیشک – اصلاحات و جنبش سبز – ۵ خرداد ۱۳۹۰

بهزاد خوشحالی

“اتحاد برای دمکراسی” یا حربه‌ای برای “تمامیت خواهی”

بهزاد خوشحالی

سمیناری بەرەو یەکڕیزی سیاسی ڕۆژهەڵاتی کوردستان

بهزاد خوشحالی

چه شد که ما، “ما” شدیم؟

بهزاد خوشحالی

پرده هایی از “ارکستر ضد ایرانی”

بهزاد خوشحالی

دیدگاه خود را بنویسید