اردو زده پشت نادانی

اردو زده پشت نادانی
سرگردان، سرگشته، سرشکسته

پشت نادانی اردو زده، پی جوی فریبی برای گریز از خود، ناکامی…
دروغ شاید، تظاهر، و تباهی خود ….،
آنگاه، گام ها به پس، فرسنگ ها دوررفتن، تردید، گمان، دودلی، احساس گناه، در خلوتگاه پرسش از خود،
ایستادن، ماندن یا رفتن؟!،
ماندن، نشستن یا برخاستن!!
خواستن،برخاستن،بازجستن،
به دنبال خود به عمد گم کرده،
روان، اما سرگردان، سرگشته….،
اندکی با انصاف تر، سرشکسته….
****
من وما،
در تک وپوی پیوستن به سرزمین آزادگان، صاحبان سرزمین و آزادی، زبان و سرود، قانون و پرچم، حاکم بر حق سرنوشت خویشتن، بی منتهایی تصویر لذت،
من و ما نیز،
به پیروی ازسرشت تکاپو، همواره در جدال و گریز، گریز و گزیر، بس گاهی هم دریوزگی رسمی به نام رسم سیاست!!!، “معناوجود” و “بودحاصل” خود را در هویت جسته ایم اما، نیافته حتی اثری، قافیه باخته ایم،
من وما،
همیشه، تا جایی که به یاد می آورم و، به خاطر می آوریم، همیشه بی معنایی و “نابودحاصلی” را، در پشت نادانی سیاه، پنهان شدن نه در خود، در آن “دیگری” اکنون دیگر مرده،با تصویری به زردی مرگ، بر دیوار سیاه تاریخ، خودفریبی یافته ایم و می بافیم مبادا، لوح بلورین “بزرگترین ملت بی دولت همه ی تاریخ” را ، وا نهیم،
زهی خون بر دیده تراویده، زین خودفریبی درون ساخته، این به بردگی مزمن تن در داده،
این به بردگی مزمن تن در داده….
****
درد من و ما بی درمان نمی نمود شاید …..،…..، اگرچه در عین ساده گی، سخت،
در عین امکان، ممتنع، به دیده دیدنی و در چشم انداز، دور…..،……،
درد ما دیگر آن “میکروب های حرفه ای”،
عقرب نشان ها و شیر سمبل ها و قمر نمادها،
ستاره نماها و خورشید فشان ها و هلال نمادگان نبود،
آنها از همان ابتدا هم مرده به دنیا آمده بودند….،
ما خود، نشان سفید و عرق سرد و ترس بی رگ را برگزیدیم،
ما خود غل و زنجیر ایشان، از روی اراده به گردن نهادیم،
آری آری! درد ما، درد “من” و جمع بسته من ها،
بیهوده گریختن از خود، فرافکندن به دیگری مردار، همان شیرهای عَلَم، با حمله های از باد دم به دم، برافراشتیم بیرق
(….) باش و سلامت!!!،
اندک اندک ابتلا به تب سرخورده گی ها، پس آنگاه لرز از مرگ ترسیدن ها، آنگاه تر پس زدن همه ی پیوندها، و
سرانجام تولید انبوه “من”، دسته جمعی ها،
مونتاژ “ما” از “دیگری” با برچسب خودی ها…..،
چقدر هم با خشنودی و رضا….
چه سان با خشنودی و رضا
****
اینک این طرفه محصول؟، “لوپوس”!!!،
همان بیماری مهلک اردو زدن پشت نادانی ها،
اردو زدن پشت نادانی هاست،
اینک این طرفه محصول؟،مبتلا به “لوپوس”!!!
من و ما را درد نادانی و تجاهل، راه بر وجود معنایی و بودحاصلی، آموخته گی آنگه آزاده گی، فعلا بسته، تا اطلاع ثانوی،
شاید هم تا ابد بسته است،
شاید هم تا ابد بسته است….
1.”لوپوس” بیماری نقص دستگاه ایمنی بوده و منجر به ایجاد یک وضعیت خودسرکوبگری می شود که در نهایت به مرگ بیمار خواهد انجامید
2.سراینده ی بیت مرحوم جلال آل احمد و اصل بیت به این صورت است:
جمله گی شیران ولی شیر علم، حمله شان از باد باشد دم به دم

“مرد راه درد”

بهزاد خوشحالی

همنوايی فعال، کنشگری فراگير

بهزاد خوشحالی

“من چگونه باید باشم؟”، “من چه باید بکنم؟”

بهزاد خوشحالی

رنگین کمان منجمد

بهزاد خوشحالی

تجزيه يا فروپاشی؟ هم فروپاشی هم تجزيه (بخش نخست)

بهزاد خوشحالی

چگونه رسانه های اجتماعی بر یک جامعه دموکراتیک تاثیر می گذارند؟ 

33 اصل طلایی جنبش نافرمانی مدنی

بهزاد خوشحالی

تجزيه يا فروپاشی؟ هم فروپاشی هم تجزيه (بخش پايانی)

بهزاد خوشحالی

برای آنها که “اعتصاب” و “زندان” را دستمایه ی آزادی ساخته اند

بهزاد خوشحالی

دیدگاه خود را بنویسید