اگر “ماکياولی” کورد بود و برای “شاهزاده” کتاب می‌نوشت

فارسی یادداشت

(….اگرچه ما، ماکياولي هم اگر نداشتيم(و نداريم هم) اما همه به نوعي “شاهزاده”ي ماکياولي را نخوانده از بريم. يک جمله را ولي ظاهرا وارونه خوانده ايم. ماکياولي گفته بود” دشمنانت را بکش، دوستانت را هم اگر مي تواني” اما ما “نخست دوستانمان را مي کشيم و دشمنان ما را هم اگر….
و اين گونه “کوردها” همچنان تحت سلطه باقي خواهند ماند، “بردگي اختياري” را بر آزادي ترجيح خواهند داد و اگرچه هميشه، از آزادي مي گويند اما همچنان در اسيري مي ميرند…..)
اگر “ماکياولي” کورد بود و براي “شاهزاده” کتاب مي نوشت:
اگر مي خواهي بزرگي کني و نامي براي خودت دست و پا کني
همه ي بزرگان را بکش، زنده اگر بودند بکش، مرده را هم بيشتر بکش
مثلا:
“خاني” “مه م و زين” را در مصيبت تجزيه ي کردستان ننوشت، يک عاشق منحرف بود
“حاجي قادر” خواندن و نوشتن نمي دانست بدبخت
“ملاي جزيري” هم که يک ملاي بوگندو بود
“محوي” خودش هم نمي فهميد چه مي گويد
“نالي” يک ديوانه ي ياوه گو و منگ بود
“شيخ رضا” بي ناموس بود
“هه ژار” نوکر “بارزاني” ها بود
“هيمن” کنگره چهاري بود
بگو “شيخ عبيدالله”، خشکه مقدسي نفهم بود
“شيخ محمود” هم نفهميد
“سمکو” آدمکش” بود
“شيخ سعيد” هم مانند شيخ هاي ديگر
“قيام رنو” را انگليسي ها ساختند
“قاضي محمد” نوکر روس ها بود، اصلا ريشه ي کوردي نداشت، خانواده اش مشتي بينوا بودند که از قفقاز مهاجرت کرده بودند
“جمهوري کردستان”، “جمهوري مهاباد” بود، کدام جمهوري؟ کدام دمکراسي؟ “گنده نمايي” و بس
“بارزاني” نوکر شاه ايران و ساواک بود
“مسعود” جاسوس کهنه کار اسراييل است
“طالباني” نوکر زاده بود و هنوز هم نوکري مي کند
“سيد رضا” اصلا عددي نبود
“قيام ئاگري” را عده اي شارلاتان به راه انداختند
“حزب دمکرات”، حزب عشاير است، روس ها ساختند، حزب کلاسيک است، اردوگاه نشين است
“کومله” هم که معلوم است از کجا آمده است، کلاسيک است، اردوگاه نشين است، فساد اخلاقي يک ضرورت قانوني است
حزب کمونيست که اصلا يک مرکز فساد و فحشاست
همه ي احزاب کردستاني “کمپاني تجاري” هستند
“قاسملو”، توده اي بود، سازشکار بود، دبکتاتور بود، اصلا سواد نداشت
“شرفکندي” دروغکي دکتراي شيمي داشت، شاگرد يک خمخانه ي رنگرزي بود
“مصطفي هجري” ديگر چه رهبري است؟ نه سواد دارد نه حرف مي زند نه هيچ توانايي دارد. او هم اهل بخيه است
“ملاعبدالله حسن زاده” از رهبري هيچ نمي داند، فقط توطئه بلد است، از ادبيات کوردي هم هيچ چيز نمي داند، بيسواد است
“مهتدي” ها “خوانين محلي”هستند که مي خواهند اراضي خود را به نام حزب، گسترش دهندو تمام مردم کردستان را رعيت مي دانند، هم سلطنت طلب هستند هم جاسوس امپرياليسم
“ايلخاني زاده ها” هم که نسبت خانوادگي نزديک با مهتدي ها دارند
“احمد مفتي زاده” يک مسلمان خاين بالفطره بود
پ.ک.ک را دستگاه هاي جاسوسي ترکيه ساختند، پ.ک.ک تروريست است، آدمکش حرفه اي آموزش مي دهد، مافياست
“اوجالان” اصلا همه کاره است، نه سواد دارد، نه کاريزماست، همه ي دوستانش را کشته تا به اين جا رسيده است، کهنه جاسوس است، اصلا در ايمرالي نيست، در کاخ هاي مرمره زندگي مي کند
“پژاک ” هم که ساخته ي دست جمهوري اسلامي است، جاش ايران است. خود تروريسم است
همه ي نويسندگان، روزنامه نگاران، پژوهشگران و فعالان کرد، اطلاعاتي هستند، مزدورند، جيره خور اين حزب و آن حزبند، بدون استثنا فساد اخلاقي دارند، همه معتادند، هر کاري مي کنند بجز فکر کردن
زنان شاعر کرد بدون استثنا، “خوره ي جنسي” دارند. اصلا چون خوره ي جنسي دارند شاعر شده اند
“کردها” هرگز روشنفکر نداشته اند و نخواهند داشت. بهره ي هوشي همه ي آنها از اورانگوتان هم کمتر است
حکومت حريم کردستان نوکر امپرياليسم است
“پيشمرگ” ديگر چه واژه اي است، “گريلا” خوب است
“گريلا” واژه اي بي ارزش است، “پيشمرگ” به به است
و به شاهزاده مي گفت
“کرد خوب”، تنها “کرد مرده” است، کردها تنها هنگامي تطهير مي شوند و به مقام فرا انساني دست مي يابند که “مرده” باشند، آنگاه “نه مر” خطابشان مي کنند.
با اين حال، حتي نبايد به مرده ها هم رحم کرد، بايد آنها را روزانه کشت و هرچه واژه ي زشت در فرهنگ واژگان است نثارشان کرد.
يک موضوع ديگر را هم به خاطر بسپار “شاهزاده”: برخي اصطلاخات عمومي هستند که مي تواني به صورت مشترک، براي شخصيت کشي ديگران و بر سر زبان انداختن نام خود استفاده کني. معمولا همه هم باور مي کنند. هرچه زشت تر از اين کلمات استفاده کني مشهورتر خواهي شد. مثلا “دزد خواندن هرکس” بسيار همه پسند است .حتما آنها را به خاطر بسپار
بگذار همه خيال کنند “کوردايه تي” مي کنند و در عين حال، آسوده، زنجيرها را همچنان بر گردن يکديگر ببينند و به همديگر بخندند
****
اگرچه ما، ماکياولي هم اگر نداشتيم(و نداريم هم) اما همه به نوعي “شاهزاده”ي ماکياولي را نخوانده از بريم، يک جمله را ولي ظاهرا وارونه خوانده ايم. ماکياولي گفته بود” دشمنانت را بکش، دوستانت را هم اگر مي تواني” اما ما “نخست دوستانمان را مي کشيم و دشمنان ما را هم اگر….
و اين گونه “کوردها” همچنان تحت سلطه باقي خواهند ماند، “بردگي اختياري” را بر آزادي ترجيح خواهند داد و اگرچه هميشه، از آزادي مي گويند اما همچنان در اسيري مي ميرند…..
انگار دوباره قلمم خشمگين شده بود….بر من ببخشاييد

Related posts

هر جنبش ملی گرایانه باید به دنبال استقلال باشد

چقدر گفتم با گذاشتن آشغال‌ها زیر فرش، اتاق تمیز نمی‌شود

بهزاد خوشحالی

گزه، گزی، گز، گغنی، روایتی از همزیستی تاریخی مسالمت آمیز؟!

پسا ملت سازی و پایان “راهزن های ثابت” در خاورمیانه

بهزاد خوشحالی

“مهندسی ذهن” و “مهندسی روح”

بهزاد خوشحالی

س…و…خ…ت…ن

بهزاد خوشحالی

بیش از یک سده مبارزه برای استقلال

بهزاد خوشحالی

مدعيان دمکراسی‌خواهی ايرانی از فردای ايران چه می‌خواهند

بهزاد خوشحالی

“کيان کشور در خطر است”

بهزاد خوشحالی

دیدگاه خود را بنویسید