“اگر هنوز “عاشق” باشیم می‌توانیم….”

فارسی گزینه گویی

“اگر هنوز “عاشق” باشیم می توانیم….”
آیا توانسته ایم یک هویت جمعی بسازیم؟
آیا توانسته ایم یک آرمان مشترک بسازیم؟
آیا اساسا اعتقادی به پدیده ی مشارکت جمعی داریم؟
آیا از رفتارهایی که در گذشته بدانها خو گرفته ایم رها شده ایم؟
آیا آماده ایم از جزیی نگری و محدود اندیشی دوری کنیم و به کل­ نگری و کلان ­اندیشی روی بیاوریم؟
آیا پذیرفته ایم که ساختارهای سلسله مراتبی و غیرقابل انعطاف به جمود و سکون منجر می شوند؟
آیا آماده هستیم از ساختار هرمی فاصله بگیریم؟
آیا دارای قدرت تولید دانش هستیم؟
آیا دارای تخصص های لازم هستیم؟
آیا می توانیم از نیروهای توانمند علمی و با تجربه بهره بگیریم؟
آیا ساختارهای مسطح، ارتباطات موازی و روابط مشارکت جو که مناسب مدیریت نوین است را می شناسیم؟
آیا می دانیم با ذهن های ساده اندیش و ناتوان نمی توان به حل مسائل پیچیده دوران جدید اقدام نمود؟
آیا از تمامی نیروهای موجود بهره می گیریم؟
آیا آگاهی سیاسی، فرهنگی و اجتماعی ما مطابق استانداردها است؟
آیا می دانیم قدرت های متفاوت در جایگاه های مختلفی قرار دارند و تعامل آنها با یکدیگر روابطی پیچیده ایجاد می کند؟
آیا می دانیم باید تنوع و گوناگونی را پذیرا باشیم و از تک ارزشی شدن بپرهیزیم؟
آیا می دانیم به جای آنکه خود را کل بنامیم، باید در یک سیستم، بپذیریم که جزیی از کل هستیم؟
آیا می توانیم همبستگی و اتفاق را میان افکار، اندیشه­ها و شیوه های متفاوت به وجود بیاوریم؟
آیا هرگز به الگو برداشتن از بهترین ها فکر کرده ایم؟
آیا حاضر هستیم در کنار دفاع از ارزش های خود، به ارزش های دیگران هم احترام بگذاریم؟
آیا خود را به روز کرده ایم؟
اگر هویت جمعی برای ملت خود بسازیم، اگر به دنبال آرمان مشترک باشیم، اگر مشارکت جمعی را به عنوان یک بنیاد بپذیریم، خود را از رفتارهایی که بدان خو گرفته ایم رها کنیم، جزیی نگری را کنار بگذاریم و به دنبال کلان نگری برویم، ساختارهای سلسله مراتبی و هرمی را کنار بگذاریم، به دانش و اهمیت آن توجه کنیم، به تخصص ها احترام بگذاریم، مدل های نوین مدیریت را بشناسیم و به کار ببندیم، دانش و تجربه را در کنار یکدیگر به کار بگیریم، خود را متناسب با پیچیدگی های جهان امروز، به پیش ببریم، آگاهی های خود را به استانداردها نزدیک کنیم، به قدرت ها و تعاملاتی که ایجاد می کنند اهمیت دهیم، از تک ارزشی کردن اهداف پرهیز کنیم، بخشی از سیتسم بودن را بپذیریم، میان افکار و اندیشه ها همبستگی به وجود بیاوریم، به ارزش های دیگران احترام بگذاریم، خود را به روز کنیم و مهم تر از همه ی مواردی که گفته شد “عاشق” باشیم، می توانیم از تمامی بن بست های موجود رهایی یافته و به سوی آینده گام برداریم.
ما اغلب در قفس هایی که خود، ساخته ایم گرفتار شده ایم….

Related posts

مقدمه ای برای ورود به “نظریه ی نبرد نامتقارن”

بهزاد خوشحالی

“جدايی طلبی” ملت کرد، يک منطق استدلالی

بهزاد خوشحالی

برای كردها، آزادی بالاتر از هر چيزی است

بهزاد خوشحالی

سپاسی تایبەت بۆ کەیوان گیان

بهزاد خوشحالی

“خورشيد تو، اشعه‌هايی است که انديشه‌ات به زندگی تابيده”

بهزاد خوشحالی

انسان انبوهی از فرداها را …

بهزاد خوشحالی

بحران سیاسی و “ما”

بهزاد خوشحالی

گاهی می‌مانم با خودم تنها

بهزاد خوشحالی

دوقطبی سازی “روژهه‌لات” و بروز “توهم امر مطلق”

بهزاد خوشحالی

دیدگاه خود را بنویسید