تجزيه يا فروپاشی؟ هم فروپاشی هم تجزيه (بخش پايانی)

تحلیل فارسی

آيا دلايل “فروپاشي شوروي”، همان علت هاي “فروپاشي ايران” نيز خواهند بود
(در صورت فروپاشي و تجزيه توامان ايران، به دليل انباشت نفرت در دوران هاي گوناگون، سرکوب هاي فيزيکي و رواني، و سايه روشن هاي جغرافيايي-مليتي در برخي نقاط، استعدادهاي بالقوه اي براي شيفت کردن به سوي “بالکانيزه شدن” سرزمين هايي که پيش از اين ايران ناميده مي شدند نيز وجود خواهد داشت)
نتيجه
-بر اساس آنچه در موارد پيشين گفته شد به جرات مي توان ادعا کرد همه ي دلايل فروپاشي اتحاديه ي جماهير شوروي پيشين(عوامل داخلي و عوامل خارجي) را مي توان در ايران امروز نيز بازجست. حتا مواردي هم مي توان يافت که نشان دهنده ي وضعيت وخيم تر براي اين کشور مي تواند باشد
-بر اساس تعاريفي که از فروپاشي در حوزه هاي گوناگون بدان اشاره رفت (اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي، اخلاقي،سياسي) فروپاشي در غالب حوزه ها را مي توان بر اساس شاخص هاي کمي و کيفي، تعريف و بدانها استناد ورزيد.
-تنها دلايلي که مي توانند مانع از فروپاشي شوند شايد عامل “دين مداري” رژيم و قدرت عريان آن در قالب يک سيستم نظامي-امنيتي و انتظامي باشند که هنوز هم به عنوان چسپ نظام، مانع از فروپاشي عيني آن شده اند. البته عامل آيين نيز به دليل از دست رفتن اعتبار تدريجي که آن هم به علت کاربرد روزانه ي آن براي توجيه ناکارايي هاي نظام در قالب “موعظه گري” است قدرت اصلي خود را به عنوان عامل همبستگي از دست داده است.
شايد وارد ساختن يک ضربه ي کاري در يک موقعيت ويژه که “قدرت ماشين نظامي رژيم جمهوري اسلامي” را با چالشي جدي مواجه سازد آخرين چسپ نظام را نيز ناکارا و غير فعال کند
-پرسشي که مي تواند به ذهن متبادر شود آن است که اگر قرار است مقايسه ي تطبيقي را فاکتور اعتبار سنجي اين نوشتار قرار دهيم پس “افغانستان” در مورد ايران کجا باشد اکنون از هر زمان قابليت دفاع بيشتري داشته باشد. با در نظر گرفتن موقعيت، قدرت نظامي، شرايط تاريخي، اقتضائات زماني، مکاني و امکاني:
“آيا سوريه ي امروز براي ايران، نمي تواند افغانستان ديروز براي اتحاد جماهير شوروي سابق باشد؟”
بحران سلطه و استیلا، بحران مشروعیت، بحران کارآمدی و بحران در همبستگی طبقه حاکمه، آشکارتر از هر زمان، قابل رصد کردن هستند و حتا انتخابات رياست جمهوري دوره يازدهم نيز نخواهد توانست نيروي محرک مناسبي براي پيشگيرياز فروپاشي قريب الوقوع ايران باشد
اما پاسخ به يک پرسش ديگر نيز ضروري مي نمايد:
“آيا فروپاشي نظام، ضرورتا به تجزيه ي ايران منجر خواهد شد؟
در پاسخ بايد گفت اگرچه شواهد تاريخي وجود دارند که بر اساس آن، نمي توان صددرصد هر فروپاشي را منجر به تجزيه نيست دانست(مثال روماني در عصر سقوط چائوشسکو) اما دلايل عمده اي وجود خواهد داشت که بتوان ادعا نمود “فروپاشي ايران، به تجزيه ي اين کشور منجر خواهد گشت”:
-انباشت مطالبات هويت خواهانه ي مليت هاي ايران و نهادينه شدن آن در هر سه سطح “شناختي”، “ارزشي” و “احساسي”
-تبديل مطالبات هويتي به تقاضاي موثر در قالب “ورود به”(entry to )، “مشاركت در” (participation in) و گشناسايي به وسيله‌” (Identification with) به عنوان يک ملت نزد مليت هاي ايران
-حضور عامل “قدرت” به عنوان عامل نگهدارنده ي مليت هاي ساکن ايران در ادوار مختلف تاريخ
-انگيزش قوي عامل مذهب در ميان برخي مليت هاي ايران براي گريز از مرکز شيعيسم از ابتداي تاسيس دولت صفويه تاکنون
-وجود ضمانت اجراي حقوق بين الملل براي به رسميت شناختن هر نوع جدايي طلبي که بر محور “حق تعيين سرنوشت ملت ها” پايه گذاري شده باشد
-روند رو به افزايش حل مناقشات ملي در کشورهاي منطقه
-تمايل مليت ها براي پيوستن به کشورهايي که خود نيز در دوره اي، وضعيتي اين چنيني را تجربه و اکنون مستقل هستند
-تاسيس مرزها و کشورهابر پايه ي هويت ها از ابتداي دهه ي نود قرن بيستم تاکنون(در عصر نوين، اين هويت ها هستند که کشورها را مي سازند نه کشورها هويت ها را)
-به مرحله ي تکامل رسيدن انديشه ي دولت-ملت در قالب نظريه در مليت هاي ايران و ايدئولوژي زدايي تدريجي از احزاب سياسي فعال در جغرافياي مليت هاي ايران
-وجود انگيزه ي نيرومند براي پايان بخشيدن به غضب دوجانبه قدرتمندان دینی Religious) establishment) و قدرتمداران سیاسی (Political establishment) به دليل “خودآگاهي موثر تاريخي”
-وجود استدلال هاي قدرتمند حقوقي در ميان ملت هاي ايران براي پايان بخشيدن به نقض سيستماتيک حقوق بشر از سوي هيات هاي حاکمه، پايان بخشيدن به تبعيض هاي آييني و ملي و خاتمه بخشيدن به عقب نگاه داشته شدگي اقتصادي در قالب توسعه ي نامتوازن ايران
-پايان بخشيدن به التزام به قانون اساسي که خود منبع و مولد تبعيض عليه مليت ها، گروه هاي زباني و گروه هاي آييني است
-رشد اراده ي خودمديريتي در ميان مليت هاي ساکن ايران
-وجود منابع لازم براي رشد و توسعه در صورت دست يافتن به استقلال
-شکل گيري طبقه ي متوسط نخبه با انگيزش هاي قوي ملت-باوري در ميان مليت هاي ايران
-تمايل مليت ها براي پايان دادن به سروري مرزهاي مصنوع و پيوستن به گروه ملي واحد با استدلال هاي حقوقي “حق خواهانه” و “عدالت طلبانه”
در پايان بايد به دو موضوع ديگر نيز اشاره کرد:
نخست آنکه شايد در صورت فروپاشي نظام جمهوري اسلامي ذز ايران، و در حالت يک اجماع همگاني مشروع(به عنوان نمونه سازوکار رفراندوم) با تضمين “گذار به دمکراسي” يا بر اثر نمود برخي فاکتورهاي برون زاي ناگهاني، تنها راه گريز از تجزيه، استقرار “فدراليسم مولتي ناسيونال”(البته با تاکيد بر در نظر گرفتن تمامي وجوه و ابعاد آن) در ايران خواهد بود.
دوم در صورت فروپاشي و تجزيه توامان ايران، به دليل انباشت نفرت در دوران هاي گوناگون، سرکوب هاي فيزيکي و رواني، و سايه روشن هاي جغرافيايي-مليتي در برخي نقاط، استعدادهاي بالقوه اي براي شيفت کردن به سوي “بالکانيزه شدن” سرزمين هايي که پيش از اين ايران ناميده مي شدند نيز وجود خواهد داشت….

Related posts

حزب دمکرات کوردستان، ورود به نقطه عطف

بهزاد خوشحالی

شناسنامه ام

بهزاد خوشحالی

مقاومت سازمان یافته یا کنشگری فعال عليه ماشين سركوب رژيم جمهوري اسلامي

بهزاد خوشحالی

احزاب، سازمان‌ها و معمای اخلاقی

بهزاد خوشحالی

“من دستجمعی” یا “ما”؟

بهزاد خوشحالی

ناسیونالیسم الکترونیک(enationalism) یا ناسیونالیسم تکنولوژی اطلاعات(ITnationalism)

بهزاد خوشحالی

“پيشکش به “تو” که چون من می‌انديشی”

بهزاد خوشحالی

کردیسم، به سوی زیبایی شناختی کردن واقعیتی به نام ملت کرد (بخش دوم)

بهزاد خوشحالی

جاش هەر جاشە و خۆفرۆش هەر خۆفرۆش

بهزاد خوشحالی

دیدگاه خود را بنویسید