تو را به شرمساری، تو را به تباهی ات….

فارسی گزینه گویی

با آنچه زخم ام زدی، زخم ات نخواهم زد
می دانستم نابود کننده، سرانجام نابود شدنی است
در خون قربانی خویشتن نشستن، بزرگی نبود
نگارش در خون؟
نوشتن با خون؟
نشاندن در خون؟
هرگز
انتقام جویی نخواهم کرد
ترحم و دلسوزی هم نه
تو را به شرمساری ات واخواهم گذارد
تو را به تباهی ات واگذار خواهم کرد
تو را به ناپیداکران خواهم سپارد
****
اکنون به احتضار افتاده ای
رنگ پریدگی ات از ترس است، نه؟
نعره های ات هم دیگر فاتحانه نیست
از جان سپردن است؟
شاید هم از دست رفتن انسانیت؟
یا شاید فقدان شعور؟
ضعیف، پیش پا افتاده، تباهی زده
تو اکنون در تک و پوی غلبه بر سرنوشت
من؟ در اندیشه ی “حق تعیین سرنوشت”
تو؟ از برده داری به مرگ خواری
من؟ از اسارت به سروری
تو؟ به سوی فرومایه گی، بی تباری
من؟ فراسوی بلندپایه گی، والاتباری
تو؟ در ماتم از دست رفتن “قدرت”
من؟ در رویای فرهیخته ی “هویت”
تو؟ تباهی زده، ساکن تباهی زده ترین شهر
من؟ در شوریده گی بنای سرزمین ام، آرمان شهر
****
رنگ پریده گی ات از ترس است، می دانم
نعره ات هم از جان سپردن، نیک می دانم
هم فقدان شعور
هم از دست رفتن انسانیت
ضعیف، پیش افتاده، تباهی زده
در تقلای غلبه بر سرنوشت
من اما؟
من اما، یک دسته واژه
تنها یک دسته واژه
“حق تعیین سرنوشت”
“حق تعیین سرنوشت”…..

Related posts

“يادمان رفته بود خورشيد هميشه از شرق طلوع می‌کند؟!”

بهزاد خوشحالی

“شوم تر از کابوس”

بهزاد خوشحالی

جنبش های اعتراضی دو دهه ی اخیر ایران

بهزاد خوشحالی

درباره‌ی جبهه‌ی کردستانی و جریانهای مخالف یا مقاوم در برابر تشکیل جبهه

بهزاد خوشحالی

جمهوری اسلامی یک حکومت “سخت” است نه یک حکومت “قدرتمند”

بهزاد خوشحالی

خاطره‌ای از قوه‌ی قضاييه‌ی جمهوری اسلامی

بهزاد خوشحالی

کورد روژهەلات اکنون جایگاه خود را می‌خواهد

بهزاد خوشحالی

دفتر خاطرات شهید احسان فتاحیان (بخش نهم)

بهزاد خوشحالی

نبرد نامتقارن، الگویی برای اقدام مدنی علیه سلطه(2)

بهزاد خوشحالی

دیدگاه خود را بنویسید