“خوشا به حال ما که در نبرد بزرگ، به آغوش مرگ خواهیم رفت و رویاروی تندیس خورشید آزادی، در خاک آرام خواهیم گرفت”

هر نسل پیامی دارد و پیام نسل ما هم شاید این است:
متعصب نیستیم وجزمی هم نمی اندیشیم
دیگر با زبانی ناآشنا و هراس انگیز با یکدیگر سخن نمی گوییم
از آنان که بر آستان قدرت سر تعظیم فرومی آورند بیزاریم و آنها را که در بوستان آزادی، عِطر رهایی می پراکنند می ستاییم
برای پس زدن واپسگرایی و ارتجاع، هم پیمان شده ایم و شعر نواندیشی و نوخواهی می سراییم
گنجینه ی دانسته های مان را بر یکدیگر می گشاییم
“فرهنگ” عشق به زندگی را از “الف” تا “ی”، در “کوچه” می نویسیم و جنب و جوش و خروش “حیات” را دیگر نه از خلوت خانه ها، از “حیاط” خانه های مان، جنبان و جوشان، خروشان، به خیابان ها روان خواهیم ساخت
فشرده می نویسیم و خلاصه می خوانیم اما گسترده به عمل می آراییم و باز- می خوانیم “خود” را و “یکدیگر” را…
آنگاه برای اثبات بی گناهی “دریفوس” ها خواهیم جنگید و با مرتعجان و “دشمنان آزادی” پیکار خواهیم کرد امّا…
امّا…امّا در جهنم “نبرد برادرکشی ها” نابود نخواهیم شد…
پس:
…خوشا به حال ما که در نبرد بزرگ، به آغوش مرگ خواهیم رفت و رویاروی تندیس خورشید آزادی، در خاک آرام خواهیم گرفت…
(ب.خ)

کردها همچنان در کانون تصمیم سازی و تصمیم گیری خاورمیانه

بهزاد خوشحالی

“تروریزه کردن”

بهزاد خوشحالی

یەکگرتنەوە

بهزاد خوشحالی

مساله ی استقلال طلبی کوردها زخمی کاری تر از امروز و دیروز است

بهزاد خوشحالی

سیستم ضدسیستم

یادت هست…؟

بهزاد خوشحالی

چه شد که ما، “ما” شدیم؟

بهزاد خوشحالی

آتشي برپا کن

بهزاد خوشحالی

عمری مسخرگی کردم

بهزاد خوشحالی

دیدگاه خود را بنویسید