معمار “راديو دەنگی کوردستانی ئێران” هم رفت

فارسی یادداشت

(خياطي وفاداري به سوگند نامه ي قاضي محمد را واژه به واژه به جان دوخت و تا لحظه ي مرگ نيز تو گويي صيانت از “اتحاد کورد و آذري” در قسم نامه را به او سپارده اند از مبارزه براي ملت کرد دست برنداشت. خياطي در اين بي وفا رسم زمانه ي ما، همچنان وفاي مان مي آموخت بلکه ما نيز عهدي اگر بستيم پيمان نبايد شکست و خود نيز اگرچه از درون درهم مي شکست از بازي هاي زمانه اما هرگز عهد نشکست.)
شنيدن اين خبر بسيار دشوارتر از آن است که پيش تر مي پنداشتم. پدر رسانه ي حزب دمکرات ساعتي پيش از ميان ما رفت، قلبي که به عشق کردستان و کرد مي تپيد ديگر نمي زند، مهندسي که تا واپسين نفس هاي زندگي، به سوگند نامه ي پيشوا قاضي محمد وفادار ماند و دانش و تعهد و جواني و اندوخته ي علمي خود را با قطره قطره ي وجود خود به حزب دمکرات و کردستان هبه کرد.
خياطي وفاداري به سوگند نامه ي قاضي محمد را واژه به واژه به جان دوخت و تا لحظه ي مرگ نيز تو گويي صيانت از “اتحاد کورد و آذري” در قسم نامه را به او سپارده اند از مبارزه براي ملت کرد دست برنداشت. خياطي در اين بي وفا رسم زمانه ي ما، همچنان وفاي مان مي آموخت بلکه ما نيز عهدي اگر بستيم پيمان نبايد شکست و خود نيز اگرچه از درون درهم مي شکست از بازي هاي زمانه اما هرگز عهد نشکست.
مهندس آذري زباني بود که بس بسياران فراتر از بسياري که تنها ادعاي کورد بودن و کردستاني بودن و دمکرات کردستاني بودن را تنها يدک مي کشند کورد بود و کردستاني مي انديشيد و دغدغه ها داشت براي حزب.
مهندس درگشايش کنگره ي15 حزب، به عنوان يکي از قديمي ترين و در کسوت پيشکسوتي پيشمرگان حزب، پس از آنکه مسووليت گشايش کنگره به اتفاق آرا به او سپرده شد با همان ته لهجه ي ترکي، از کردستان گفت و از حزب دمکرات و حقوق مليت هاي ايران و از آرزويي که او نيز با خود به گور سرد خواهد برد. او هم چون همه ي ما-بيشتر ازما-پيرانه سر، شور اتحاد مجدد حزب دمکرات به سرو بر زبان داشت و باآن ته لهجيه ي ترکي، آتش ها در درون و بغض ها در سينه داشت از جدايي ها….
مهندس خياطي “معمار راديو حزب دمکرات” هم از جمع ما رفت تا به قاسملو و شرفکندي و کاروان رفتگان حزب بپيوندد.
مهندس رفت اما هرگز به فرزندان و خانواده اش اجازه نداد شور پيشمرگ بودن در خانه و خانواده، از ميان رود. خياطي پسر و عروس را به کاروان پيشمرگان و فدائيان کردستان و آزادي پيوست تا حکايت پدران، فرزندان و نوه ها در حزب دمکرات، آن هم به زبان و لهجه ي آذري، در يادمان دفتر تاريخ حزب دمکرات کردستان، جاويد، نيک و صد البته زرين و شيرين، پايدار ماناد…
معمار راديو حزب دمکرات-مهندس خياطي- هم رفت اما شنيدن خبر وداعش، بسيار دشوارتر از آن آمد که مي پنداشتيم….
خدايش بيامرزاد

Related posts

تمامیت خواهی “جمهوری اسلامی” و اراده ی تشکیل “جامعه ی مردگان”

بهزاد خوشحالی

چرا شروع مجدد جنبش رهایی بخش در دوران کنونی اهمیت دارد

بهزاد خوشحالی

هدف

بهزاد خوشحالی

حزب دمکرات کردستان ایران و تحول

اگر فکر می‌کنی تسخير شده‌ای

بهزاد خوشحالی

تماميت‌خواهی جهمهوری اسلامی، اراده‌ی ويرانگر و توفان شن

بهزاد خوشحالی

یادداشت روز

بهزاد خوشحالی

سقوط مارپیچی جمهوری اسلامی

بهزاد خوشحالی

“راه بی برگشت”

بهزاد خوشحالی

دیدگاه خود را بنویسید