نامه‌ای به دکتر قاسملو – بخش سوم

دیدگاه فارسی

رهبر گرانمايه!
ياد باد آن روزگاران که دشمنان اين سرزمين، با شنيدن نام “نيروي پيشمرگ کردستان”، روزي هزار بار قالب ها تهي مي کردند و بر بخت شوم خود، نفرين ها نثار.
ياد باد آن روزگاران که مردان و زنان اين سرزمين، شباروز، خبرهاي پيروزي شما را از راديوهاي کوچک شان، سرود ظفر وفتح و غرور، شادمان، با همه ي وجود سر مي دادند و ياد باد آن روزگاران که نوروزگان را به پيام شما، بهاران مقاومت مي ساختند.
امروز اما همه هراسان از انشعاب و دودستگي و چندگرايي واهمه به دل مي نهيم وروزي نيست که دشنه اي از پشت، بر کالبد آنچه شما ساخته بوديد و بيگمان بر بلنداها افراخته، فرود نياورند “هم آناني که خود را مريد نام تان مي نامند و شما را مراد راه تان مي خوانند.”
ياد باد آن روزگاراني که همين رهبر کنوني ايران- که او را بيستمين انسان قدرتمند روي زمين مي شناسند-در نخستين روز زعامتش بر اريکه ي ستم، شما-بله عبدالرحمان قاسملوي کرد- را يکي از دو بزرگترين تهديد براي خود ناميد و از همان روز، مرگ شما را فتوا به آسمان ها ساخت و سرانجام نيز به ياري دستان پنهاني که اتفاقا شما راه جهاني شدن شان آموختيد و اکنون در گوشه اي به ظاهر رها شده از اين سرزمين، ما همشهري هاي شما را “مخابراتي” يا “مخدراتي” مي خوانند آن زهر را بر جان شما و بر پيکره ي ما ريختند و البته خود نيز نوکرکان شوکران نوش جمهوري خون و جنون و افيون شدند و مي شوند.
چه دردي است جانکاه اين خيانت ورزي و خيانت پيشگي….
و اين بس بسياران خيانت و نيز جنايت، هم از بزرگي شما بود و هم از بزرگي آرماني که ساخته بوديد و البته پرداخته نيز.
براي تان بگويم در پژوهشي که تنها سالياني چند پس از رفتن ناگهاني شما منتشر شد سازماني را که شما بازآفريده بوديد با انديشه و با عمل تان، بزرگترين نيروي شبه نظامي دهه ي هشتاد ميلادي جهان، برچسپ گذارده بودند و چه غرور انگيز بود آنچه مي خوانديم و بر خود و بر وجود شما مي باليديم که اين گونه بودن مان بوده که دشمنان روزي هزار بار مي مردند و زنده مي شدند از هراس بودن مان.
اما اين روزها-مي دانم باز دل بزرگ تان را به درد مي آورم اما چه کنم که بايد گفت-اين روزها، همان سازمان، تصوير سراي دوپاره اي شده است که “من ها، بر سر ميراث شما و آن پيشواي پيش از شما، تاريخ را هم پاره پاره کرده اند و حتي در يکي از سراب-سردابه هاي منسوب به شما، ديرگاهي است دوران “فراپس اندازي” قاسملو به تاريخي بسيار پيش از اين، کليدواژه ي جهش به افرازه ها نيز گشته است.
****
راستي تا يادم نرفته است اين را هم بگويم ار تفاوت نگاهي که شما داشتيد و ما اکنون به اصطلاح فرزندان شما.
شما از آينده مي گفتيد و از تحقق رويايي که به دانش و خرد در افق هايي به گستره ي اين جهان براي ملت کرد، برساخته بوديد اما ما به اصطلاح فرزندان شما اکنون-من و ما را مي گويم-افق مان از يک سوي اين دشت عاريتي تا آن سوي همان دشت است و خود را هم خلف بي اما و اگر شما مي خوانيم.
در همان دشتي که اکنون زمين گير بسياري از ناشايستگي هامان شده ايم از جنس خودمان و البته وجه المعامله و مصالحه شدن پسر عموهاي مان در اين سوي مرز، مي دانيد چه اتفاقي افتاده است؟
باز هم دلتان را به درد مي آورم و شايد اين بار زخم تان مي زنم اما اين روزها عموزاده هاي مان را گذاشته اند به عنوان خط حايل، مبادا برادران-يعني “من” و “ما”ي به اصطلاح فرزندان شما-به جان هم بيفتيم و بر سر ارث و ميراث، يکديگر را به تاريخي که شما براي ما ساختيد و البته من و ما به نام خود، سند مي زنيم و قباله مي کنيم عذر گناهان مان بنهيم….
ظاهرا هنگامي که قانون ميراث را در مورد رهبران مي خوانديم و بر اين شرح، بايد پيمان مي بستيم که “ارزش پر دوام رهبر را وارثان ايشان رقم مي زنند”، “من” و “ما” به گونه اي ديگر ترجمه اش کرديم و تعبير، به اندازه ي حجم انديشه مان، که گويا “قانون ميراث” را اين گونه بايد تاويل ساخت و هر روزه روز، پاره پاره ساخت و دو دستگي و چند دستگي، ساز کرد که اين است بازده کارکردي “قانون ميراث رهبر در سازمان” و از همين روست بدبختانه “به جاي آنکه از شما سفارش دانايي را که براي من و ما، قرعه ي ورود به فرداي اين ملت زده بوديد من و ما اکنون ناداني و ندانستن را از روي دست يکديگر “رونوشت” مي زنيم…..

Related posts

واحد 400 سپاه قدس

بهزاد خوشحالی

هویت

می‌خواهید تجزیه بشود مملکت؟ یا کردستان، آن حرف‌ها را بزنند؟

بهزاد خوشحالی

فکر آزادی، خالی از کلی گويی‌هاست

بهزاد خوشحالی

تنش ها دومینو وار پیش می روند

“زمان” در سیاست

بهزاد خوشحالی

از نافرمانی مدنی به سوی بدفرمانی مدنی(اقدام نرم)- بخش سوم

بهزاد خوشحالی

کنگره‌ی ملی کرد، ضرورت‌ها، بايسته‌ها

بهزاد خوشحالی

سرنوشت ما

بهزاد خوشحالی

دیدگاه خود را بنویسید