نامه‌ای به دکتر قاسملو -بخش پايانی

دیدگاه فارسی

(بدرود رهير بزرگ منش، بدرود. زماني نه چندان دور از پي اين، به ديدارتان خواهيم شتافت، يا در آرامگهتان،يگانه و دست در دست هم، “ئه ي ره قيب” را بانگ خواهيم سرود يا سفيدپوش و سرخ نشان، خداوند را بر مظلوميت ملت کرد، به جايگاه متهم خواهيم کشاند….)
دکتر قاسملوي عزيز
بدون شک ترور شما در آن روزها، به بزرگترين گسل سياسي براي ملت کرد تبديل شد. تروري که به جرات مي گويم سينه ي يک ملت را هم شکافت و درست دو سال پيش از آغاز دوراني روي داد که ما امروز توازن ناپايدارش مي خوانيم و همان عصري است که شما از پيش ديده بوديد و من و ما هنوز هم به بودش آن ترديد مي ورزيم. همان عصري که جهان وارد يک خانه تکاني بنيادين براي شروع يک نظم نوين شد، دوراني که همچنان ادامه دارد و هرچه به سال هاي پاياني کوارتر 25 ساله ي خود نزديک مي شود تغييرات با شتاب تر و البته با حجم بزرگ تري به خود مي بيند.
شما در همان روزگاران، دريافته بوديد اين زمينه و زمان را و شايد اگر مي مانديد در ميان اين ملت اندکي بيش، اين روزها ما نيز آشيانه اي براي خود داشتيم و سرزميني و پرچمي افراشته….
هرچه بود “وين” از روز ترور شما، به جلجتاي اين ملت تبديل شد و فقدان شما به يکي از عواملي بدل گشت که “تاريخ ملت کرد، به شدت از تقويم عقب بماند.”
****
سخن کوتاه مي کنم اما يافتن کساني که اين روزها دردهاي ات را بشنوند و تو را بفمند و …..اندکي سخت مي نمايد.
با همه ي آنچه گفتم از دردهاي اين روزهاي مان اما، اين روزها نوا-بانگ هاي تازه اي به گوشم مي خورد اگرچه با ارتعاش هاي کم ولي دارند نزديک تر و نزديک تر مي آيند گويا نسل من و نسل پس از من، همچنانکه خود پيش از اين گفته بوديد: “من در ظرف زماني و امکاني خود، خودمختاري خواسته ام اما نسل پس از من و نسل هاي بعد من، خود تصميم خواهند گرفت که چه بايد خواست؟ و چه بايد کرد؟”
گويي اين نسل، همچنان که شماپيش نگريسته بوديد تازه گري مي خواهد نسلي که “مي انديشم پس هستم” را نيک آموخت اما امروز اراده کرده و مصمم است طرحي نو دراندازد.
به گمانم نسل من ونسل پس از من، زين پس فرياد “طغيان مي کنم پس هستم”را مشق رهايي ملت کرد خواهد کرد.
بدرود رهير بزرگ منش، بدرود. زماني نه چندان دور از پي اين، به ديدارتان خواهيم شتافت، يا در آرامگهتان،يگانه و دست در دست هم، “ئه ي ره قيب” را بانگ خواهيم سرود يا سفيدپوش و سرخ نشان، خداوند را بر مظلوميت ملت کرد، به جايگاه متهم خواهيم کشاند….

Related posts

نورباران مرگتان باد

بهزاد خوشحالی

چالش انتخابات در ایران و فرصت‌هایی که از دست می‌روند

بهزاد خوشحالی

“جدايی طلبی” ملت کرد، يک منطق استدلالی

بهزاد خوشحالی

تمامیت خواهی “جمهوری اسلامی” و اراده ی تشکیل “جامعه ی مردگان”

بهزاد خوشحالی

بەڕێز دوکتۆر هۆشمه‌ند عه‌لی ماوەیەک پێش نامەیەکی بۆ کاک بێهزاد نووسی کە لە خوارەوەدا دەقی نامەکە دەبینن:

بهزاد خوشحالی

از اردیبهشت می‌آیم ای به حکم بهمنی بودن ات فروریختنی

بهزاد خوشحالی

هنگامی که مطالبات یک ملت

بهزاد خوشحالی

“هويت” و “هويت کردی” از نگاهی ديگر

بهزاد خوشحالی

پایان رهیافت کلاسیک، ورود به دوران نئولیبرالی

بهزاد خوشحالی

دیدگاه خود را بنویسید