پدر

فارسی گزینه گویی

پدر زبان به نصیحت کردن گشوده بود
دخترک می خندید: “چشم بابایی”….
پدر ادامه داد
دخترک باز هم خندید: “قربونت برم بابایی”….
پدر آن قدر نخ نما حرف می زد که خودش هم می دانست واژگانش بوی سبک مغزی می دهند
دخترک لبخند زد: “هرچی تو بگی درسته بابایی جان”….
پدر بازهم ادامه داد اما به روی خود نیاورد
دخترک دیگر لبخند نزد: با سر، آری گفت
پدر باز هم ادامه داد
دخترک با بهت پدر را نگاه می کرد:
“نه! این همان بابایی نیست که مرا می دانست”
پدر بازهم ادامه داد
دخترک، آرام اشک می ریخت
دخترک آرام می گریست
بابایی یاد آن جمله ی معروف، بر سنگ قبر “ابوالعلا” افتاد:
“این جنایت را پدر و مادرم در حق من کردند اما من نکردم”
بابایی از شرم آب شد
بابایی خجالت کشید
بابایی سوخت
بابایی زنده زنده مرد
بابایی زنده زنده مرد….

Related posts

کردها، بزرگترین قربانیان مین در جهان

بهزاد خوشحالی

چرا نمی‌توان بر اساس “قواعد دمکراسی” با “اپوزيسيون ايرانی” به گفتگو نشست

بهزاد خوشحالی

نگوییم “راه” ما “بیراهه” است، شاید ما، “بیراهه”ی این “راه” باشیم

بهزاد خوشحالی

انتخابات ریاست جمهوری در ایران – برنامه روزنه – Tishk TV

بهزاد خوشحالی

به اردوگاه‌ها نيز يورش خواهند برد

بهزاد خوشحالی

در نفی اعدام

بهزاد خوشحالی

نوروز، به نام کردستان، به کام کردها

بهزاد خوشحالی

در ساعت صفر

بهزاد خوشحالی

از اردیبهشت می‌آیم ای به حکم بهمنی بودن ات فروریختنی

بهزاد خوشحالی

دیدگاه خود را بنویسید