چه دشوار اين كرد بودن….

فارسی یادداشت

هربار هنگامي كه از تلويزيوني، راديويي يا ماهواره اي تماسي گرفته مي شود بي اختيار تن ام مي لرزد، با خود مي گويم ديگر چه شده است؟

كسي را كشته اند؟

مادري را بي فرزند؟

دختركي خوش ادا و طناز را بي مادر؟

يا “بابايي” ديگري مانند خودم را شعر”مرا ببوس، براي آخرين بار”، دگرباره و چهان باره به “اجرا جديد” سرود جدايي وادار؟

من نمي خواهم اين …

من نمي خواهم اين نام….

من نمي خواهم اين آوازه…..

من نمي خواهم خبر مرگ و تحليل چوبه ي دار و “آخرين ديدار” و “شكنجه” و “جنس طناب اعدام”….

من نمي خواهم اين بي معلم ماندن ها،

من نمي خواهم اين بي “بابايي” گفتن ها…

من…نمي خواهم…

چه دشوار است اين كرد بودن،

چه دشوار اين كرد بودن ،

چه سخت، چه سخت، چه سخت…..

Related posts

اصول حق تعيين سرنوشت

بهزاد خوشحالی

در اين روزها

بهزاد خوشحالی

تو را به شرمساری، تو را به تباهی ات….

بهزاد خوشحالی

سه حرف توخالی “طمع” و “رويا- قدرت” سراب

بهزاد خوشحالی

و هنگامی که اين بند را بند بند، بر سرم نواخت، می‌زنی:

بهزاد خوشحالی

روانشناسی خودمانی

سلسله مراتب دمکراتیک یا سازمان حلقوی(بخش دوم)

بهزاد خوشحالی

روژهه لات کردستان، نمونه ی تبدیل یک تهدید به فرصت

بهزاد خوشحالی

تمامیت خواهی نامتقارن

دیدگاه خود را بنویسید