چو خاک پای عشقم تو يقين دان/ وزين شب چون مه روشن برآيم

فارسی یادداشت

دومين سال هم گذشت.26 فروردين1390 بود که “عاقلانه ي نويسنده بودن” از تن بيرون کشيدم و “عاشقانه ي پيشمرگ کردستان شدن” به تن دوختم. اگرچه آسان نگذشت و غريبانه ها بسيار کشيدم و نامهرباني ها نيز کم نه اما بودند عزيزاني که من را دانستند و آنچه توانستند کوتاهي نکردند تا من همچنان و مصمم تر از هر زمان، عاشق بمانم و عاشقانه تر، به فرداي اميد چشم بدوزم.
اکنون بهتر از هر زمان مي دانم رهايي اين “سرزمين”، بيش از آنچه “عقل” مي نامند، “عشق” مي خواهد و “عاشقانه زيستن” و “عاشقانه ماندن”. براي اين راه، پاي چوبين استدلال، به راستي بي تمکين است و با نقش زدن اين مصرع بر تاروپود وجودم، به پذيره ي فرداها خواهم رفت:
چو خاک پاي عشقم يقين دان/ کزين شب چون مه روشن برآيم

Related posts

درک پیچیده تر از قدرت در سیاست جهانی

بهزاد خوشحالی

“زمان” در سیاست

بهزاد خوشحالی

برای سعيد عزيز

بهزاد خوشحالی

سرزمينم!

بهزاد خوشحالی

تحولّات خاورمیانه و نظریه ی بازی ها

بهزاد خوشحالی

مه‌لا مه‌لاکوژان دەبیت؟

بهزاد خوشحالی

روشنفکر ايرانی، مساله‌ی ملت کرد و مسووليت ما

بهزاد خوشحالی

نقد گذشته به معنای نفی آن نیست

بهزاد خوشحالی

سیر تحول مفهوم رهبری 

دیدگاه خود را بنویسید