بعضی چيزها
بعضي چيزها، هيچ وقت، “مدت ها پيش” نمي شوند، هميشه تازه مي مانند، هميشه تازه….(ب.خ)
بعضي چيزها، هيچ وقت، “مدت ها پيش” نمي شوند، هميشه تازه مي مانند، هميشه تازه….(ب.خ)
سرزمينم! مي دانمت اکنون گرسنگي و رنج سياهي و ماتم مرگ چنان از فراز خانه هاي غم گرفته ات پايين آمده که به جاي انتظار بهار و باران پرواي تندبادها در انديشه ات توفاني هراس بال سياه مرگ را شمارش معکوس مي خواني مي دانمت آتشي در سینه هايت شعله مي زند از درد درماندگي...
نمي دانم روزي که براي نخستين بار دست هايت را به قلبم بازخواهم فشرد چه احساسي خواهم داشت؟ “عشق”، “ترس” يا “شِرک”؟ عاشقانه دوستت دارم، از جنس لحظه، در امتداد زمان ترس از دست رفتن دست هايت که افسون فريبنده ي حقيقت را در قلبم، تجسمي از زيباترين ها نقش زد و...
نيم فرسخ دور از شهر آنجا که مرز مي خوانندش خورشيد نزده کولبري را به گلوله بستند بارش کتاب بود سفارش يک کتابفروش به زبان مادري تاوان اش واردات غيرقانوني “دانايي” بود دانايي… **** نيم فرسخ اين سوتر نيمه شبان در شهر “گزمه” از “ساقي” پرسيد: -چه کاره اي؟ -بسيجي...
هیچ راهی برای دستیابی به “حق تعیین سرنوشت ملت کرد” وجود ندارد حق تعیین سرنوشت ملت کرد، خودِ راه است….(ب.خ)
روزهايي که رويا مي شوند روياهايي که به روز مي شوند روياهايي که بي روز مي شوند سايه ها در مه مه در سايه ها اميدها،بيم ها خاطرات، خطرات لبخندها، اشک ها عاشق شدن ها، جدايي ها،جدايي ها، جدايي ها جدايي ها، جدايي ها، جدايي ها روزهايي که خاکستر مي شوند روياهايي که بي روز...
غالبا اين گونه است: چون نمي خواهيم “حقيقت” مزاحم “خيالبافي” هايمان شود از پذيرش آن مي گريزيم….(ب.خ)
هربار به تاریخچه ی قدسی که از خودم و، از ملتم، برای خودم ساخته ام، می نگرم، کمتر نقطه ی دل نشینی پیدا می کنم، از هر نقطه ای که می خواهم مسیرم را تعیین کنم، یا به سرخی می زند، یا هنوز زخم های آن التیام نیافته است و، یا قطره هایی از خون،...
سلام دخترم من از دوستان پدرت هستم ، شایدم این برداشت من باشد و احساسی گنگ از یک رابطه بین دونفر ! ژوان جان گاهی به عکسهایت که بابا بهزاد میزاره نگاه میکنم …راستش فقط گاهی ! وقتی به یاد دختر بچه ها و پسربچه های سرزمین سوخته ام می افتم به تو پناه می...
به تَرَک روی فنجان نگاه می کنم، بازتر شده است، اما من، شکسته ام، من اما…. شکسته ام (از هم داستاني اجباري من و فنجان تازه ام، نزديک به دو سال مي گذرد)