و قصهی من حکايت همان مرد يخ فروش است که هرچه داد زد کسی نخريد تمام شد….
هنوز10ساعت از اعلام اسامي کانديداهاي تاييد صلاحيت شده نگذشته بود که فهميدم “آقا” چه نقشه اي، باز، براي اين مردم وامانده کشيده است. هنوز10ساعت نگذشته بود که نوشتم و نوشتم و نوشتم، نوشتن نه، فرياد مي زدم، ضجه مي زدم، التماس مي کردم: مراقب باشيد، پروژه را کليد زده اند خاتمي سازي در راه است...
