بَرایِ کَسی که هَرگِز اَهلی نَشُد.
صِدایِ تَرَک خوردَنَم را دَر لَحظِه ی صفر دیدَم کَعبِه یِ بی زائِرَم خواندَند و زائِرِ بی کَعبِه ام خواستند زَخم نِوشتِه هایَم خَنجَر خَنجَر بَر پُشتَم نِشَستَند و بازتابِ مَن دَر مَن شِکَست بازتابِ مَن دَر خودَم شِکَست اَکنون غوطِه وَر دَر غُبار اَگَرچه آزادی بَرای مَن یِک “تصمیم...
