Image default

اثربومرنگ امپریالیستی

اثر بومرنگ امپریالیستی
امپریالیسم اغلب به عنوان چیزی در نظر گرفته می شود که با “دیگری” انجام می شود. دولت‌های مسلط – در طول ٥٠٠ سال گذشته، عمدتاً کشورهای اروپایی و آمریکای شمالی – تسلط نظامی، سیاسی و فرهنگی را بر جمعیت‌های بی‌اختیار تحمیل می‌کنند. آن جمعیت های خارجی، در این مفهوم، احزابی هستند که از اثرات منفی پایدار امپریالیسم رنج می برند. امپریالیسم چیزی است که در آنجا، در مستعمرات اتفاق می افتد. سیاست‌های داخلی کشورهای امپریالیستی هنگام بررسی تاریخ و عملکرد استعماری از نظر سیاسی یا تحلیلی اهمیت چندانی ندارد.
در واقع، رویه ٥٠٠ ساله امپریالیسم تأثیرات عمیق و ماندگاری بر مراکز کلان شهرها داشته است. از نمادنگاری ما گرفته تا غذاهایی که می خوریم، ترکیب قومی ما گرفته تا ایدئولوژی های نژادی ما، مردمان اروپایی تا بطن خود توسط تاریخ و حال, امپریالیسم شکل گرفته است. این مجموعه مقاله به یک مکانیسم خاص اشاره می کند که توسط آن امپریالیسم عمیقاً ساختار سیاسی و اجتماعی کشورهایی که آن را انجام می دهند شکل داده است: اثر بومرنگ امپریالیستی .
به طور خاص تر، «اثر بومرنگ امپراتوری» اصطلاحی است برای روشی که در آن امپراتوری ها از مستعمرات خود به عنوان آزمایشگاهی برای روش های ضد شورش، کنترل اجتماعی و سرکوب استفاده می کنند، روش هایی که می توانند سپس به کلان شهر امپراتوری بازگردانده شوند و علیه آن مستقر شوند. (به حاشیه رانده، تحت انقیاد و فرودست در درون). با محدودیت‌های اخلاقی و قانونی ضعیف، امپراتوری‌ها دست های آزاد دارند تا فناوری‌های جدید و سلسله مراتب اجتماعی را بر روی جمعیت‌های مستعمره آزمایش کنند. گردش نخبگان و دانش از طریق امپراتوری پس از تطبیق، این روش‌های سرکوبگرانه را در سراسر مستعمرات گسترش می‌دهد و به قلب داخلی بازمی‌گردد.
در دوران امپریالیسم اروپایی در قرن ١٩ و ٢٠، بسیاری از تکنیک ها، ایدئولوژی ها و شیوه های تکمیل شده در مستعمرات به اروپا بازگردانده و علیه جمعیت های به حاشیه رانده شده، مخالفان و مطرودان به کار گرفته شد. گاهی اوقات، کل موسسات استعماری دوباره به کلان شهر وارد می شدند. در لحظات دیگر، تاکتیک‌های ضد شورش خاصی علیه جمعیت‌های مهاجری که از جنگ‌های استعماری فرار کرده و در سرزمین مادری امپراتوری ساکن شده بودند به کار گرفته شد. در عصر کنونی نئو امپریالیسم، بومرنگ همچنان عمیقاً بر ذهنیت‌های اکثریت ملت‌های سفیدپوست تأثیر می‌گذارد و عرصه مبارزه بین چپ طبقه کارگر و طبقات حاکم را ساختار می‌دهد.
بومرنگ امپراتوری و آلمان نازی
اصطلاح «بومرنگ امپریالیستی» و نظریه‌پردازی سیاسی مرتبط، اولین بار زمانی پدیدار شد که دانشمندان و روشنفکران فعال تلاش کردند تا با تجربه تاریخی هولوکاست پس از جنگ جهانی دوم دست و پنجه نرم کنند. برخی می‌پرسیدند چگونه یکی از مراکز جهانی نوآوری هنری، علمی و سیاسی – آلمان وایمار – می‌تواند در برابر یکی از جامع‌ترین اقدامات نسل‌کشی که تاکنون شاهد آن بوده است، تسلیم شود؟
برخی، در توضیحی که هنوز هم مورد توجە است به دنبال استثنا کردن هیتلر و آلمان نازی بودند. هولوکاست یک اتفاق عجیب و غریب بود، انحراف از سنت‌های اومانیسم و ​​دموکراسی روشنگری اروپا – شاید روان‌پریشی توده‌ای ملت آلمان. برای دیگران، ظهور حزب نازی با اشاره به یک سری حوادث ناگوار تاریخی قابل توضیح بود: معاهده ورسای. افسردگی شدید؛ و شکست اپوزیسیون مترقی آلمان.
برخی از روشنفکران عمیق‌تر شدند و به دنبال کشف ساختار اندیشه و عمل اروپایی بودند که نه تنها جمعیت آلمان، بلکه بخش‌های بزرگی از اروپا را مستعد فاشیسم و ​​اتاق‌های گاز می‌کرد. آنها آلمان نازی را در یک تداوم از تاریخ اروپا قرار دادند که تنها به عنوان تجلی شدیدی از رویه از پیش موجود اروپایی استثنایی بود. شاید شناخته شده ترین آنها ماکس هورکهایمر و تئودور آدورنو باشند که هولوکاست را در تضادها و تنش های مدرنیته روشنگری و صنعت گرایی سرمایه داری در دیالکتیک روشنگری قرار دادند.
دو نفر دیگر به جای دیگری نگاه کردند و آلمان نازی را در تاریخ و حال امپریالیسم اروپایی قرار دادند. هانا آرنت، نظریه‌پرداز سیاسی، در کتاب ریشه‌های توتالیتاریسم استدلال می‌کند که نژادسازی و گسترش سرزمینی – دو شیوه ذاتی امپریالیسم – پایه‌های فاشیسم اروپایی را پایه‌گذاری کردند. توتالیتاریسم در اروپا نتیجه چیزی بود که آرنت «بومرنگ امپراتوری» نامید. به طور مشابه، شاعر و نظریه پرداز “امە سزر” در گفتمان درباره استعمار استدلال کرد که هیتلر «روش های استعماری اروپا را که تا آن زمان منحصراً برای [مستعمرات] محفوظ بود» به کار برد و آنچه را که به نظر انحراف از پیش مدرنیته وحشیانه به نظر می رسید – هولوکاست – را در سنت امپراتوری اروپا محکم در درون خود قرار می داد.
بر اساس این دیدگاه، روش های هیتلر برای جوامع اروپایی بیگانه نبود. استثناگرایی هیتلر عمدتاً در این واقعیت بود که این روش ها علیه جمعیت های اروپایی در خود اروپا به کار می رفت. آلمان نازی با نگاهی به جنوب جهانی، که قرن ها از شدیدترین تخریب های امپریالیسم اروپایی متحمل شده بود چندان غیرعادی به نظر نمی رسید. حدود ٥٠ میلیون نفر از مردم بومی در قاره آمریکا در نتیجه استعمار اسپانیا جان باختند. بیش از ١٠ میلیون آفریقایی به آن سوی اقیانوس اطلس کشیده شده بودند تا در کارائیب و جاهای دیگر در بردگی زندگی کنند. ده ها میلیون نفر در هند در قحطی های تولید شده توسط بریتانیا جان باختند.
اصطلاح «بومرنگ امپریالیستی» راهی برای توصیف این بود که چگونه مکانیسم‌های خاص مورد استفاده آلمان نازی در آزمایشگاه‌های استعماری توسعه یافته بود، و چگونه عمل امپریالیسم شرایط زمینه‌ای را برای چنین رویداد وحشتناکی فراهم کرد.
بومرنگ امپراتوری و ساخت تاریخی نژاد (ایسم)
آنچه که شاید قوی‌ترین ابزار ایدئولوژیک و مادی است که تا به حال توسط طبقات حاکم اروپایی ساخته شده است نیز منشأ خود را در مستعمره‌ها دارد: ایدئولوژی و عمل نژاد (ایسم). نژادی شدن جمعیت جهان – طبقه بندی سلسله مراتبی بخش های بشریت مطابق با گروه بندی ویژگی های فیزیکی و فرهنگی فرضی – از طریق تجارت برده و استعمار اکثریت قریب به اتفاق جنوب جهانی توسعه یافت. این وسیله در خودانگاره مردم اروپا، از جمله طبقات کارگر، که به طور فزاینده‌ای خود را «سفیدپوست» می‌دانستند جای گرفت. ساخت تاریخی نژاد یکی از عمیق ترین تحولات مدرنیته بوده است. این یک اختراع استعماری است که در سراسر جهان به بومرنگ خود ادامه می دهد.
اما برای مشاهده این موضوع، باید به خاطر داشته باشیم که نژاد صرفاً مجموعه ای از تعصبات در ذهن افراد نیست. این در درجه اول مجموعه ای از شیوه های مادی است که در ساختارها و تاریخ های استعماری تعبیه شده است. همانطور که محقق هلندی گلوریا وکر می گوید ، نژاد «نه تنها یک موضوع ایدئولوژی، اعتقادات و اظهارات است» بلکه «در شیوه سازماندهی و انجام کارها نیز شفاف می شود». نژادی کردن جمعیت های استعماری برای توجیه انقیاد آنها ضروری بود. اما این نیز توسط اعمال امپراتوری نظارت، سلطه و خشونت ایجاد شد. بنابراین، واردات ساختار اجتماعی نژاد از مستعمره به کلان‌شهر در هم تنیده است و بخشی از آن را تشکیل می‌دهد.واردات تکنیک های سرکوب منظور این است که بگوییم نژاد مادی است .
در بحبوحه جنبش‌های بزرگ ضد استعماری دهه‌های ١٩٥٠ و ١٩٦٠، روشنفکران مستعمره، به‌ویژه در دنیای فرانسوی زبان، تأثیرات استعمار بر اربابان امپراتوری را تئوری‌پردازی کردند. بخش‌های تحقیرآمیز، غیرانسانی و سبک شمار همنوعان نمی‌توانست بر روح و روان ظالم بازگردد. همانطور که آلبرت ممی روشنفکر در سال ١٩٥٧ نوشت: «وضعیت استعماری استعمارگران را می‌سازد، همانطور که مستعمرات را می‌سازد».
امپریالیسم دوباره به خودانگاره جنسی اروپای سفید بازگشت. همانطور که آن لورا استولر نشان داده است تمایلات جنسی سفیدپوستان تا حدی در تقابل با زن استعمار شده ایجاد شده است – عجیب و غریب، همیشه در دسترس، و موضوعی از ترس نژادپرستانه-. در سطح ایالتی، گاهی اوقات از روش‌های امپراتوری کنترل جنسی به عنوان مدلی برای طبقه‌بندی جنسیتی در خانه استفاده می‌شد. به عنوان مثال، رژیم های بازرسی و حبس کارگران جنسی که در سال ١٨٥٧ در هنگ کنگ مستعمره ایجاد شد در قانون بیماری های واگیر ١٨٦٤ به جزایر بریتانیا راه یافت.
امروزه بومرنگ امپراتوری تنها در کتاب های تاریخ حلقه نمی زند. میراث امپراتوری‌های رسمی – که سیاست جهانی را مدیریت می‌کردند توسعه اقتصادی را ساختار می‌دادند و فرهنگ جهانی را برای پنج قرن تحت تأثیر قرار می‌دادند – تأثیر عمیقی بر جوامع اروپایی دارد.
در واقع، روابط سلطه امپریالیستی بین شمال و جنوب جهانی ادامه دارد. از تسلط فرانسه بر آفریقای فرانسوی زبان و مداخلات نظامی مستمر بریتانیا و ایالات متحده ، تا نفوذ غرب بر موسسات مالی بین‌المللی و فعالیت‌های معدنی اروپا و ایالات متحده در سرزمین‌های خارجی، امپریالیسم و ​​میراث آن بسیار با ما باقی مانده است. بسیاری در جنوب جهانی، از  نکرومە گرفته تا توماس سانکارا  دریافته اند که استعمار به نئوامپریالیسم تبدیل شده است: پرچم فرانسه ممکن است دیگر در مستعمرات به اهتزاز در نیاید، اما استثمار اقتصادی، مداخله نظامی و فریب های دیپلماتیک همچنان باقی است.
همزمان، تأثیرات نئوامپریالیسم در سراسر جهان به بومرنگ ادامه می‌دهد. شکل تعیین کننده سرمایه داری عصر ما، نئولیبرالیسم، اولین بار در دهه ١٩٧٠ در شیلی مورد آزمایش قرار گرفت ، زیرا دولت ایالات متحده، نگرە چپ سالوادور آلنده را سرنگون کرد و اقتصاددانان آمریکایی برای مشاوره به دیکتاتوری نظامی تازه نصب شده هجوم آوردند. نئولیبرالیسم که بر همه چیز در غرب تأثیر گذاشته است از افزایش نابرابری تا کاهش چشم اندازهای زندگی، عمیق ترین مفهوم سازی ما از جهان تا شیوه های ارتباط ما با یکدیگر، تا حدی محصول اثر بومرنگ نئوامپراتوری است.
٭٭٭٭
جوجه ها به خانه می آیند
در تصور عمومی، اغلب فرض بر این است که ایالات متحده از امپریالیسم اجتناب کرده است. شخصیتی مانند روزنامه‌نگار و مورخ، مکس هستینگز، حتی می‌تواند ادعا کند که ایالات متحده به‌عنوان جمهوری‌ای که در گرماگرم شورش علیه امپراتوری بریتانیا ساخته شده است، «شوراً ضد امپریالیستی» بوده است.
اما واقعیت، قطب مخالف را نشان می دهد. از آغاز جمهوری مستقل، گسترش غرب  در سرتاسر سرزمین بومیان آمریکا  یک هدف ملی اصلی بود. مردم بومی خلع ید شده، سلاخی و در مناطق کوچکی محبوس شدند. هنگامی که زمین های عظیمی از مکزیک غصب  شد و مرزهای ایالات متحده مدرن ایجاد شد قدرت در حال ظهور به طور فزاینده ای نگاه خود را به ساحل، کارائیب، آسیای جنوب شرقی و خاورمیانه انداخت. امروزه با وجود حدود هزار پایگاه نظامی در خارج از کشور، کنترل فضای سایبری ( و فضای بیرونی)، تسلط بر مسیرهای کشتیرانی جهانی، قابلیت های نظارت انبوه در سراسر زمین و تسلط بر پول بین‌المللی، موسسات مالی  و ساختارهای حاکمیتی، ایالات متحده دارای یک امپراتوری غیررسمی با ابعاد تاریخی جهانی است.
این امپریالیسم یکی از ویژگی های تعیین کننده سیاست داخلی آن بوده است. جمعیت سفیدپوست، هویت، باورها و ذهنیت‌های خود را در رابطه با دیگران تحت سلطه ساخته شده‌اند، خواه آنها بومیان آمریکایی باشند، آفریقایی‌های برده، مکزیکی‌های شکست‌خورده یا فیلیپینی «برادران قهوه‌ای کوچک». ایالات متحده به نوبه خود از قلمروهای امپراتوری خود به عنوان زمینه ای برای آزمایش کنترل اجتماعی اجباری استفاده کرده است: نظارت، ضد شورش و فناوری های تسلیحاتی در مستعمرات رسمی و غیررسمی آن قبل از بازگرداندن به سرزمین اصلی ایالات متحده و استقرار آزمایش و آزمایش در برابر شهروندان سرکش از طیف های مختلف مترقی شده است.
این فرآیند حیاتی – «اثر بومرنگ امپریالیستی» – باید امروز به عنوان یک سؤال استراتژیک کلیدی برای جنبش مترقی ایالات متحده در فیلیپین و تشکیل دولت امنیتی ایالات متحده در نظر گرفته شود.
لفاظی ضد استعماری ایالات متحده هرگز چیزی بیش از توجیهی برای تسلط آمریکا بر سرزمین های اروپایی سابق در جنوب جهانی نبود. در طول قرن نوزدهم، احساسات ضد استعماری اروپایی که در دکترین مونروئە ١٨٢٣  گنجانده شده بود به توسعه طلبی به سختی پنهان ایالات متحده در بیانیه اولنی در سال ١٨٩٥ تبدیل شد : وزیر امور خارجه اعلام کرد: «ایالات متحده عملاً در آمریکای لاتین دارای حاکمیت است». «حقوق آن بر موضوعاتی است که به آن‌ها تعلق می‌گیرد».
با نزدیک شدن به قرن بیستم، نخبگان ایالات متحده مایل به جهش به سمت امپراتوری رسمی بودند. در سال ١٨٩٨، هاوایی  و پورتوریکو  به ایالات متحده ضمیمه شدند و کوبا عملاً از امپراتوری رو به زوال اسپانیا خارج شد. با این حال، تنها در فیلیپین، ایالات متحده یک مستعمره رسمی به سبک اروپایی ایجاد کرد. فیلیپین که محل وقوع یکی از اولین انقلاب های ملی ضداستعماری در آسیا بود خود را به عنوان پایگاهی مفید برای ارتش ایالات متحده در آن سوی اقیانوس آرام معرفی کرد، دروازه ای به شرق و جنوب شرق آسیا با منابع طبیعی قابل بهره برداری و نیروی کار خودی.
جنگ ١٨٩٨ اسپانیا و آمریکا به سرعت به یک جنگ فتح امپراتوری توسط ایالات متحده در فیلیپین تبدیل شد. فیلیپینی ها که از مبادله اربابان امپراتوری اسپانیایی خود با استعمارگران ایالات متحده راضی نبودند به شدت در برابر مهاجمان جدید مقاومت کردند و ایالات متحده جنگی خونین را برای سرکوب مقاومت فیلیپین تا دهه ١٩١٠ به راه انداخت. نه تنها حدود ٢٥٠٠٠٠ فیلیپینی کشته شدند بلکه استفاده از شناورهای آبی پیشگام بود و سوزاندن روستاها یکی از عناصر اصلی تهاجم ضد شورش ایالات متحده شد. به گفته مورخ فیلیپینی، لوئیس فرانسیا، کل مراکز جمعیتی  «به زور به مراکز یا شهرهای تعیین‌شده که به اردوگاه‌های زندان مجازی تبدیل شده بودند، تخلیه شدند». مناطق خارج از این اردوگاه ها “منطقه مرگ” اعلام شد.
ده‌ها سال طول می‌کشد تا تاریخ‌دانان کشف کنند چگونه ایالات متحده از آخرین پیشرفت‌های فناوری در ارتباطات، علوم اجتماعی و نظارت برای ایجاد یک دستگاه سراسری برای نظارت، طبقه‌بندی و حذف مقاومت‌های فیلیپینی استفاده می‌کند. آلفرد مک کوی در مطالعه خیره‌کننده‌اش، پلیس امپراتوری آمریکا، نشان می‌دهد که فیلیپین به «آزمایشگاه اجتماعی در برهه‌ای حساس در تاریخ ایالات متحده، [تولید] طرحی مجازی برای کمال قدرت دولت آمریکا تبدیل شد». نقشه کشی، سرشماری، منطقی سازی مالیات، نظارت بر رسانه ها، تبلیغات، شبکەهای اطلاع رسانی، فناوری های منع ممنوعیت و نظارت در اقدامی حماسی از تسخیر آمریکا در هم آمیخته شدند.
در نهایت، مک کوی می نویسد برخی از این نوآوری های مخفیانه، بی سر و صدا و نامرئی به خانه مهاجرت کردند تا چهره امنیت داخلی آمریکا را تغییر دهند. در طول بسیج سریع کشور برای جنگ جهانی اول، این سوابق استعماری الگویی برای ضد جاسوسی داخلی ارائه کردند که با نظارت جمعی، خشونت هوشیارانه و تشکیل یک دستگاه امنیت داخلی دائمی مشخص شد.
فشار بوته امپراتوری، مانند آهنی که در کوره بلند ساخته شده است ابزار جدیدی را برای طبقه حاکم ایالات متحده در نبرد علیه جمعیت داخلی خود متبلور کرد. برای مثال، قیام رادیکال  کارگران معدن زغال‌سنگ ویرجینیای غربی در سال ١٩٢٠، با روش‌هایی که در صلح‌سازی فیلیپین به کمال رسید سرکوب شد.
ساختارهای سلطه ایجاد شده توسط الزامات فتح امپریالیستی، میدان مبارزه را به طور قاطع علیه رادیکال های داخلی تغییر داد. به لطف وجود امپراتوری ایالات متحده، رادیکال ها در ایالات متحده مجبور بودند با دستگاه سرکوبگر که قادر به تحت سلطه در آوردن کل جمعیت و جنبش های انقلابی دهه ها در جنوب جهانی است مبارزه کنند.
امپراتوری (نئو) ایالات متحده، جنگ علیه تروریسم، و بومرنگ همیشه در گردش
بومرنگ امپریالیستی مدتها پس از پایین آمدن رسمی پرچم ستاره دار در فیلیپین در سال ١٩٤٦، بین ایالات متحده و جنوب جهانی به جهش ادامه داد. از سال ١٩٦٢ تا ١٩٧٤، اداره فدرال امنیت عمومی (OPS) یک برنامه آموزشی بین المللی عظیم پلیس را اجرا کرد. برای دیکتاتوری در ویتنام، آرژانتین، برزیل، ایران و جاهای دیگر. یکی از مدیران OPS بعداً خاطرنشان کرد: «با همکاری پلیس در کشورهای مختلف، ما تجربه زیادی در برخورد با خشونت از تظاهرات و شورش گرفته تا جنگ چریکی به دست آوردیم. بسیاری از این تجربه ممکن است در ایالات متحده مفید باشد. انسان تعجب می کند که چه مقدار از “برنامه ضد اطلاعاتی” FBI ( Cointelpro ) – نظارت گسترده، باج خواهی، افترا، آزار و اذیت، حبس، نفوذ  و تلاش برای ترور  علیه تمام سلیقه های رادیکال های ایالات متحده – مدیون تکنیک ها و تاکتیک های تکمیل شده در آزمایشگاه های امپراتوری ایالات متحده است.
بومرنگ امپراتوری ایالات متحده به قرن ١٩ و ٢٠ محدود نمی شود. امپراتوری آمریکا، در سال‌های اخیر، حجم عظیمی از تجهیزات نظامی اضافی را که قبلاً در عراق و افغانستان مستقر شده بود، در آن سوی مرزهای خود به کار انداخته است، و همانطور که الکس ویتال استناد می کند تهاجم نظامی را به مدارس، پیاده‌روها و خانه‌های ایالات متحده وارد کرده است. امروز، نیروهای پلیس محلی در اطراف شهرهای کوچک ایالات متحده با شبه تانک های ضد بمب بازیافت شده از عراق و افغانستان به گشت و گذار می پردازند. تیم های SWAT حملاتی را با تفنگ های تهاجمی درجه نظامی و حفاظت بدن انجام می دهند. جای تعجب نیست که مسلمانان از مناطق ویران شده توسط آشکارترین ماجراجویی های امپراتوری ایالات متحده در قرن بیست و یکم، کسانی هستند که  از شدیدترین آسیب ها رنج می برندنظارت نژادپرستانه  در ایالات متحده امروز جوجه های جنگ علیه ترور در ایالات متحده در حال جولان دادن هستند.
ایالات متحده همچنین از حوزه های امپراتوری خود به عنوان زمینه های آزمایشی برای آخرین فناوری های نظارت انبوه استفاده کرده است. برای مثال، NSA، هر تماس تلفنی را در افغانستان و باهاما ضبط و ذخیره می‌کند و یک ماشین زمان مجازی ایجاد می‌کند که می‌تواند به طور ماسبق به همه ارتباطات تلفنی ماه گذشته دسترسی داشته باشد. این آژانس در حال آزمایش فناوری‌های رهگیری دیجیتال در مکزیک، کنیا و فیلیپین است، همه کشورهایی که مستعمره شده‌اند  یا به آنها حمله کرده‌اند. دیری نمی‌گذرد که چنین فناوری‌هایی در سرزمین اصلی ایالات متحده و بریتانیا مستقر می‌شوند، البته اگر قبلاً وجود نداشته باشند. به عنوان مثال، دروازه منطقه‌ای Real Time (RT-RG) – یک پلت فرم جمع‌آوری اطلاعاتی که توسط ایالات متحده در افغانستان و عراق استفاده می‌شود – به مدت پنج سال در خارج از کشور مستقر شد تا اینکه به یک نتیجه معمولی برای عملیات امنیتی در مرز ایالات متحده و مکزیک تبدیل شد. الیزابت گویتین، یکی از مدیران برنامه آزادی و امنیت ملی در مرکز برنان، در مصاحبه ای با Intercept گفت که داستان RT-RG یک مورد کلاسیک از “روش های نظارتی است که در ابتدا به عنوان ابزار جنگ یا جاسوسی خارجی تصور می شد”. “به خانه آورده شده و به درون تبدیل شده اند”. به عبارت دیگر، اثر بومرنگ امپراتوری.
رادیکال های آمریکایی نسل ١٩٦٨ به آرامی شروع به ترسیم نقاط بین امپراتوری ایالات متحده، نژادپرستی گسترده داخلی و دستگاه سرکوب کرد، تحلیلی که پیامدهای جدی برای جهت گیری استراتژیک آنها داشت. برای توسعه یک جنبش توده ای که قادر به دستیابی به اکثریت جامعه باشد – و متحد کردن جمعیت های رنگین پوست تحت ستم با بخش تعیین کننده ای از جمعیت سفید طبقه کارگر – باید بر نژادپرستی غلبه می کرد و دستگاه قهری سرکوب در پلیس و زندان ها به کار می رفت. و سرویس های اطلاعاتی دور زدند. برای انجام این کار باید با امپریالیسم آمریکا مبارزه کرد و به زانو درآورد. بدون رویارویی با روابط امپریالیستی در قلب سیاست و ایالات متحده، بیماری نژادپرستی امپریالیستی همچنان در اعماق روح و روان جمعیت سفیدپوست نفوذ خواهد کرد. بدون به چالش کشیدن زمینه‌های آزمایش امپریالیستی که طبقه حاکم ایالات متحده آزادانه آخرین فناوری‌های سرکوب خود را آزمایش می‌کرد هر جنبش ستیزه‌جوی داخلی با تکنیک‌های پیچیده ضد شورش درهم شکسته می‌شد. این بینش استراتژیک برای هر جنبشی که می خواهد نظامی گری، نابرابری، استثمار، تغییرات آب و هوایی و بی عدالتی را در داخل ایالات متحده امروز واژگون کند حیاتی است.
چگونه پلیس و اطلاعات بریتانیا محصول اثر بومرنگ امپراتوری هستند
«اثر بومرنگ امپریالیستی» فرآیندی است که از طریق آن تکنیک‌ها، نهادها و ایدئولوژی‌های کنترل اجتماعی در آزمایشگاه‌های استعماری پیش از استقرار علیه جمعیت‌های تحت ستم در سرزمین مادری امپراتوری به کار گرفته می‌شوند. این به روشی اشاره دارد که در آن امپریالیسم به سمت داخل چرخانده می شود و علیه طردشدگان، شورشیان و اقلیت های ساکن در خود کلان شهر امپریالیستی استفاده می شود.
بریتانیا یک مطالعه موردی کامل در اثر بومرنگ امپریالیستی ارائه می دهد. برخی از اجباری ترین نهادهای این کشور، آنهایی که نقش مرکزی در سرکوب مخالفان سیاسی و حفظ نظم اجتماعی موجود دارند – از جمله پلیس متروپولیتن و سرویس امنیتی (MI5) – را می توان در نیازهای امپراتوری بریتانیای امپراتوری قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم جستجو کرد. امپریالیسم بریتانیا فقط کاری نبود که در آنجا انجام می شد – بلکه تأثیرات ماندگاری در خود جزایر بریتانیا داشت که به روش هایی مرتبط با محاسبات استراتژیک هر چپ بریتانیایی قرن بیست و یکمی بود.
پلیس متروپولیتن، شعبه ویژه و امپراتوری بریتانیا
تصورات رایج از منشأ پلیس انگلیسی با بابی شروع می شود. در یک انتها، جیب‌بازان و تبهکاران کارتونی از بازوی محکم اما منصف قانون استفاده می‌کنند – از سوی دیگر، گشت‌های محله راهنمایی می‌کنند و به کودکان کمک می‌کنند تا از جاده عبور کنند.
چنین اسطوره‌شناسی نمی‌تواند خیلی دورتر از حقیقت بی‌رحمانه در مورد ظهور پلیس انگلیسی باشد که می‌توان آن را در یک نیروی اشغالگر در ایرلند استعمارگر ردیابی کرد. در اواخر قرن هجدهم، یک نیروی حرفه ای جدید ایجاد شد تا سرپوش را بر موضوعات سرکش و قیام های کشاورزی در مستعمره سرکوب شده بریتانیا حفظ کند. این نهاد جدید که به عنوان یک روش منحصر به فرد موفق برای کنترل استعماری توسعه یافت به عنوان یک الگوی مستقیم در طول تأسیس پلیس متروپولیتن لندن (Met) در سال ١٨٢٩ استفاده شد.
نخبگان حاکم بریتانیا در اواخر قرن ١٨ و اوایل قرن ١٩ با تهدیدهای جدی هم در داخل و هم در خارج از کشور مواجه بودند. در قلمروهای رو به رشد خارج از کشور، «عصر انقلاب» امپراتوری بریتانیا را در آمریکای شمالی، دریای کارائیب و ایرلند تکان داد. در داخل کشور، صنعتگران محروم و طبقه کارگر صنعتی نوپا، قدرت نخبگان را با ایده های خرابکارانه در مورد مشارکت دموکراتیک تهدید می کردند. مفاهیم جدید حقوق بشر، سرکوب‌های نظامی وحشیانه را غیرمولد می‌کرد و بیش از آن که سرکوب می‌کرد ناآرامی ایجاد کرد. یک نهاد تازه مورد نیاز بود، نهادی که بهتر بتواند مدیریت اجباری افراد استعمار شده و پرولتاریزه شده را در پوششی از رضایت بپوشاند. چیزی که نیاز بود نیروی پلیس بود.
ایرلند استعماری خود را به عنوان محل آزمایش ایده آل برای این موسسه جدید معرفی کرد. رابرت پیل، وزیر ایرلند در کابینه بریتانیا، یک نیروی پلیس حرفه ای و نیمه مسلح را در دوبلین تأسیس کرد که بر اجرای نظم استعماری متمرکز بود و بین ارتش و جمعیت غیرنظامی قرار داشت. نیروی جدید کنترل اجتماعی را عمیق‌تر در بین مردم تعبیه کرد و حضور مأموران جمع‌آوری اطلاعات و اجرای قانون در سراسر شهرها و روستاهای سراسر ایرلند را عادی کرد.
یک دهه بعد، در حال حاضر به عنوان وزیر کشور و با موجی از ناآرامی های داخلی، پیل از کار خود در ایرلند مستعمره به عنوان یک الگوی مستقیم برای مشکلات ایالتی استفاده کرد. علیرغم مخالفت گسترده پارلمان لیبرال و طبقه کارگر با تأسیس این نهاد جدید، پیل با موفقیت پلیس متروپولیتن لندن را در سال ١٨٢٩ تأسیس کرد. همانطور که راندال ویلیامز خاطرنشان می کند  لوایح پلیس ارائه شده در پارلمان بریتانیا کە  «تقریبا در تمام جزئیات» با آن ها یکسان بود قبلا در ایرلند معرفی شد. از دهه ١٧٨٠ به بعد، ایرلند، به قول استنلی پالمر، به عنوان “محل آزمایش ایده های وزیران انگلیسی در مورد پلیس” عمل کرد.
بومرنگ امپراتوری نه تنها شکل نهادی عمومی پلیس را به وجود آورد بلکە شاید بدنام ترین بخش، شعبه ویژه سیاسی آشکارا نیز محصول ضرورت های حکومت استعماری در ایرلند بود. شعبه ویژه به عنوان یک شاخه جمع آوری اطلاعات با هدف مهاجران بالقوه سرکش ایرلندی در بریتانیا تأسیس شد. فعالیت اولیه شعبه، به قول یکی از کمیسیونرها، بر استفاده از روش‌های «کاملاً غیرقانونی» برای مهار و مختل کردن فعالیت‌های جمهوری‌خواهان ایرلندی در خاک بریتانیا متمرکز بود. ادوارد جانسون، رئیس عملیات اطلاعاتی در ایرلند، به وزارت کشور فراخوانده شد تا به گفته وزیر کشور، بر گردآوری اطلاعات “در گلاسکو و شهرهای شمالی انگلیس که در آن جمعیت بزرگ ایرلندی تجمع می کنند” نظارت کند. این نظارت به نژادپرستی نزولی ایرلندی‌ها کمک کرد که در آن زمان کاملاً سفیدپوست در نظر گرفته نمی‌شدند. نژادپرستی یک ضمیمه ضروری برای حکومت استعماری بود که همراه با شیوه های نهادی پلیس سیاسی به انگلستان بازگردانده شد. نگاه استعماری به سمت جوامع مشکوک مهاجر در خانه معطوف شده بود، روندی کە امروز با نظارت شدید و آزار و اذیت جوامع مسلمان در اروپا و آمریکا ادامه دارد
این نهاد نظارتی امپریالیستی جدید در الگوی تکراری به سرعت اختیارات خود را گسترش داد تا سایر ناراضیان را در خود کلان شهر امپراتوری در بر بگیرد. به زودی افسران شعبه ویژه آنارشیست ها، حق رأی دارها، سندیکالیست ها و سوسیالیست ها را زیر نظر گرفتند. اکنون نیرویی که برای مبارزه با مقاومت ضد استعماری توسعه یافته بود روشی را به طبقه حاکم بریتانیا ارائه کرد تا تهدیدات موجود علیه وضعیت داخلی را مهار کند. در قرن بیستم، شعبه به هدایت نظارت سیاسی در قلب جامعه بریتانیا کمک کرد و همه را از پانکهورست ها گرفته تا اریک هابسبام و کمپین خلع سلاح هسته ای را در بر گرفت.
در سال ٢٠١٠، صد و بیست سال بعد، فاش شد که شعبه به طور مخفیانه به ده ها افسر پلیس مخفی در بیش از ١٠٠٠ گروه سیاسی در یک دوره ٥٠ ساله نفوذ کرده است. نکته قابل توجه، در یک نمونه بسیار عالی از بومرنگ امپریالیستی که به عقب پرواز کرد تا بار دیگر به سر ما اصابت کند یکی از اهداف اولیه عملیات مخفی، کمپین های عدالت خواهی سیاهان بود که بسیاری از آنها متشکل از مهاجران نسل اول و دوم، از مستعمرات سابق آفریقا و کارائیب بریتانیا بودند.
بومرنگ متولدین اطلاعات بریتانیا در قرن بیستم
نیروی پلیس اصلی انگلستان تنها بخشی از دستگاه اجباری بریتانیا نیست که می‌توان مستقیماً در امپراتوری ردیابی کرد: سازمان‌های اطلاعاتی بریتانیا، و برخی از قدرتمندترین و پیشرفته‌ترین سازمان‌های فناوری در جهان، دارای دودمان امپراتوری موازی هستند.
MI5 برترین آژانس اطلاعات داخلی بریتانیا است. اگرچه اکنون به عنوان سازمان اطلاعات داخلی بریتانیا شناخته می شود اما در ابتدا مرکز جمع آوری اطلاعات برای کل امپراتوری جهانی بود.
در واقع، MI5 از دفتر خدمات مخفی در سال ١٩٠٩ کە توسط کمیته دفاع امپراتوری تأسیس شد، پدیدار شد.
یک دستگاه امپراتوری وسیع که در آن «خورشید هرگز غروب نمی‌کرد» به ابزاری جامع برای جمع‌آوری و پردازش اطلاعات، ارزیابی تهدیدهای جمعیت‌های مستعمره و امپراتوری‌های رقیب نیاز داشت. همانطور که مورخ اطلاعات بریتانیا، کالدر والتون اشاره می‌کند «این یک «جنگ کوچک» خشونت‌آمیز استعماری در یکی از پاسگاه‌های امپراتوری بریتانیا بود، جنگ دوم انگلیس و بوئر در جنوب آفریقا که برای اولین بار دولت بریتانیا را در مورد نیاز به ایجاد یک سرویس اطلاعاتی دائمی» و مقاومت فزاینده ضد استعماری در سرتاسر جهان، ضرورتی را ایجاد کرد که منجر به تأسیس MI5 شد.
پلیس و سرویس های اطلاعاتی بریتانیا در طول دهه ١٩٠٠ به گرفتن بومرنگ امپراتوری ادامه دادند. همانطور که مورخ مارتین توماس خاطرنشان می کند “نیازهای امنیتی فزاینده امپراتوری بریتانیا قبل و بعد از جنگ جهانی اول کاتالیزوری برای گسترش جمع آوری متمرکز داده ها توسط سرویس های امنیتی شهری بود”. پلیس داخلی و افسران اطلاعاتی، بالا و پایین، دندان های خود را در امپراتوری قبل از به کارگیری مهارت های خود در برابر سوژه های خرابکار داخلی می بریدند. به عنوان مثال، دیوید پتری، رئیس MI5 از ١٩٤٦-١٩٤١، برای اولین بار مهارت های خود را به عنوان رئیس اداره اطلاعات دهلی در هند، که براندازی علیه راج بریتانیا را زیر نظر داشت تقویت کرد و برخی از موفق ترین تکنیک های پلیس بریتانیا، از جمله انگشت نگاری، اولین بار بودند در راج توسعه یافت .
در نهایت، همانطور که سینکلر و ویلیامز اشاره کرده اند  هزاران افسر استعماری از امپراتوری بریتانیا در حال فروپاشی در قرن بیستم بازگشتند و از تجربیات خود در داخل استفاده کردند. افسران MI5 که در دهه ١٩٧٠ بازرسی سیاسی نیروهای کار صنعتی و پست‌های بی‌بی‌سی را انجام می‌دادند، خود را «مافیای مالایا» یا «ارواح سودان» توصیف می‌کردند و به تجربیات خود به عنوان افسران استعماری در پاسگاه‌های امپراتوری اشاره می‌کردند. چاه زندگی سیاسی بریتانیا به خوبی و واقعاً آلوده به ذرات امپریالیستی بود.

بومرنگ، ACPO و اعتصاب معدنچیان
این روند در اواخر قرن ادامه یافت. در سال ١٩٨١، نهاد ملی هماهنگ کننده پلیس – انجمن افسران ارشد پلیس (ACPO) – راهنمای کنترل شورش جدیدی را منتشر کرد، کتابچه راهنمای نظم عمومی . بخش‌هایی از پلیس انگلیس و ولز را به یک نیروی شبه‌نظامی خشن تبدیل کرد که مملو از جنگنده‌های اسب و «جوخه‌های قاپ» بود.
تاکتیک‌ها – بسیاری از آنها هنوز با ما هستند – از دو منبع جمع‌آوری شد: پلیس ایرلند شمالی، و پلیس استعماری هنگ کنگ، که هنوز مستعمره بریتانیا بود. روی هنری، کمیسر بریتانیایی پلیس هنگ‌کنگ، به طور منظم در کنفرانس‌های ACPO شرکت می‌کرد و افسران پلیس بریتانیا در سال ١٩٨٣ شروع به اعزام به مستعمره کردند تا به قول هنری، از ما دیدن کنند و ببینند چه چیزی می‌توانند از هنگ کنگ بلند کنند که برای آنها مفید خواهد بود.
یکی از روش‌های استعماری، «استفاده تاکتیکی از سر و صدا» – ضربه زدن به سپرها و شعار دادن در اتحاد – در نبرد اورگریو در طول اعتصاب معدنچیان ١٩٨٥-١٩٨٤ به نمایش گذاشته شد. همانطور که گری نورتام در تیراندازی در تاریکی استدلال می کند “اورگریو نشان دهنده پرده برداری از تاکتیک های پلیس استعماری در سرزمین اصلی بریتانیا بود”. جان آلدرسون، رئیس پلیس سابق دوون و کورنوال، بعداً اظهار داشت که روش‌های اورگریو نشان دهنده «کپی کربنی از جوخه شورش هنگ کنگ» است.
بار دیگر، میراث و تداوم استعمار به طبقه حاکم بریتانیا مجموعه‌ای از تاکتیک‌های قوی برای استراتژی‌های ضد براندازی آن در داخل ارائه کرد. طبقه کارگر بریتانیا در اعتصاب معدنچیان شکست خورد که نتوانست از آن نجات یابد. بومرنگ امپراتوری نقش کلیدی – و پنهان – در سر بریدن داشت.
بومرنگ امپراتوری: چگونه فرانسه از روش های استعماری برای قتل عام الجزایری ها در پاریس استفاده کرد
روش‌های سرکوبی که توسط دولت فرانسه در پاریس به کار گرفته شد تقریباً کپی‌های کربنی از برخی از روش‌هایی بود که برای درهم شکستن جبهه آزادی‌بخش ملی توسعه یافتند و به میراث تداوم استعمار فرانسه در خود کلان شهر اشاره می‌کردند:
“استعمار درگیر یک فرآیند خود ویرانگر است اما باز هم هوا را بدبو می کند. این شرم ماست، قوانین ما را به سخره می گیرد یا آنها را به سخره می گیرد. ما را به نژادپرستی خود آلوده می کند.”(کمیته اقدام روشنفکران علیه جنگ در الجزایر، ١٩٥٧)
در اکتبر ١٩٦١، چند صد الجزایری به ضرب گلوله، کشتە و در یک رودخانه محلی توسط افسران پلیس رها شدند. گلوله ها به جمعیت تظاهرکنندگان اصابت کرد، کمپ های شکنجه در شهر پراکنده بود، و کل محله ها در طول شب محاصره شدند، زیرا پلیس خانه به خانه رفت و آمد می کرد و هر مرد الجزایری را که پیدا می کرد کتک می زد.
اما کدام شهر میزبان این آبشار وحشیگری بود؟  بلە، پاریس.
رئیس پلیس پاریس، موریس پاپون، که زمانی همکار مشتاق نازی ها بود بر خونین ترین قسمت خشونت دولتی در اروپای غربی پس از جنگ جهانی دوم نظارت داشت.
آنچه در فرانسه در سال ١٩٦١ رخ داد نمونه خیره کننده یک پدیده کلی تر است: اثر بومرنگ امپریالیستی، زمانی که روش های استعماری کنترل اجتماعی به خود کلان شهر بازگردانده می شود و علیه جمعیت های به حاشیه رانده شده در خانه به کار می رود. روش های سرکوبی که توسط دولت فرانسه در پاریس به کار گرفته شد تقریباً کپی کربنی از برخی از روش هایی بود که برای درهم شکستن جبهه آزادیبخش ملی ( Front de liberation nationale ، FLN) در طول جنگ در الجزایر توسعه یافتند. برای درک شرایط سیاسی در فرانسه، در واقع، باید به میراث و تأثیرات مستمر استعمار فرانسه در خود کلان شهر نگاه کنیم.
الجزایر، فرانسه است
یک سال قبل از اینکه الجزایر بالاخره استقلال خود را از فرانسه بە دست آورد رویدادهای پاریس در سال ١٩٦١ یکی از آخرین اقدامات در جنگ فرانسه و الجزایر بود که از سال ١٩٥٤ شعله ور شده بود. FLN گام بی‌سابقه‌ای را برداشت و جنگ را به قلب امپراتوری برد: پاریس. FLN – با حمایت گروه های همبستگی دانشجویی رادیکال در فرانسه، آلمان و جاهای دیگر- جوامع مهاجر الجزایری را در محله های فقیر نشین پاریس سازماندهی کرد و یک شبکه سیاسی گسترده ایجاد کرد که کمک ها و کمک ها را به الجزایر فرستاد. در پاسخ، نخبگان فرانسوی از تجربه گسترده استعماری خود در تلاش برای از بین بردن شبکه FLN استفاده کردند. به عنوان مطالعه پیشگامانه جیم هاوس و نیل مک مستر درباره  وقایع ١٩٦١ به گفته آن، فرانسه «هنگام مبارزه با [ناسیونالیست‌های الجزایری] در پاریس، به تخصص ارتش و پلیس ضد شورش در مستعمرات فرانسه در شمال آفریقا روی آورد».
یکی از چهره های کلیدی در مهاجرت این تکنیک ها به پایتخت موریس پاپون بود. او عمیقاً در قتل‌عام‌های ستیف  در سال ١٩٤٥ دخیل بود، زمانی که – در حالی که اروپایی‌ها شکست آلمان نازی را در خیابان‌های پاریس و جاهای دیگر جشن می‌گرفتند – امپراتوری فرانسه که در حال بهبود بود، ده‌ها هزار دهقان الجزایری را در تلاشی موفقیت‌آمیز برای بازیابی جایگاه امپراتوری خود  به دنبال تحقیر توسط نازی ها قتل عام کرد.
پاپون با همکاری شبکه های شبه فاشیستی در پلیس فرانسه و راست افراطی Pieds-noirs  (فرانسوی های سفیدپوست ساکن در شمال آفریقا) مهارت های خود را در سرکوب شورش ها در مراکش و شرق الجزایر پس از جنگ جهانی دوم توسعه داد. تاکتیک‌های پاپون شامل اعمال «قانون قتل» بود که در آن هر سرباز یا غیرنظامی فرانسوی که کشته می‌شد توسط ده الجزایری انتقام می‌گرفت – البتە مهم نبو که چه کسی مسئول است-. او در سیاست گروه‌بندی مجدد شرکت کرد که به موجب آن حدود ٢٥ درصد از جمعیت الجزایر جمع‌آوری و به اردوگاه‌ها فرستاده شدند و توسعه مراکز شکنجه شهری مانند نمونه‌ای که در ابتدای  فیلم «مسرین» در سال ٢٠٠٨ نشان داده شد.
در سال ١٩٥٨، پاپون به ریاست پلیس پاریس در زمان رئیس جمهور شارل دوگل منصوب شد. وقتی نوبت به سرکوب وحشیانه استعمار شدگان رسید همکار نازی ها و مخالفان نازی به نتیجه خوبی رسیدند.
پاپون بلافاصله دست به کار شد تا ساختارهای سرکوبی را که در جنوب دریای مدیترانه ایجاد کرده بود تکرار کند. یورش‌های اوایل صبح و اواخر شب در بخش‌های بسته‌شده پاریس آغاز شد و پلیس، مهاجران الجزایری را از تخت‌هایشان بیرون می‌کشید، اموالشان را تخریب می‌کرد و آنها را به مراکز بازجویی می‌برد تا در معرض «آیین‌های آزاری نژادپرستانه و سادیستی» قرار گیرند. الجزایری‌ها به طور معمول در خیابان‌های پاریس مورد ضرب و شتم قرار می‌گرفتند، دادگاه‌های نظامی تشکیل می‌شدند، و پناهگاه‌های شمال آفریقا توسط واحدهای پلیس با پتک و میله‌های کلاغ شکسته می‌شد (نشان از رویه اخیر  پلیس فرانسه در کاله).
خشونت در اکتبر ١٩٦١ به اوج خود رسید، همانطور که هاوس و مک مستر آن را توصیف می کنند، «اوج مرحله طولانی سرکوب وحشیانه که در بالاترین سطوح دولت فرانسه سازماندهی شده بود». در طول ماه، «خونین‌ترین اقدام دولتی سرکوب اعتراضات خیابانی در اروپای غربی در تاریخ معاصر» اتفاق افتاد، زمانی که صدها تظاهرکننده و ناظر الجزایری ناشناس مورد اصابت گلوله قرار گرفتند، ربوده شدند، اعدام شدند و در سیستم رودخانه پاریس ریخته شدند.
اگرچه حملات نوامبر ٢٠١٥ داعش اغلب به عنوان خشن ترین حادثه اروپای غربی پس از جنگ جهانی دوم توصیف می شود، اکتبر ١٩٦١ چندین بار از آن پیشی گرفت. الجزایری‌ها، هاوس و مک مستر با جزئیات دقیق، معمولاً «با ماشین می‌بردند تا در مکان‌های جدا شده به قتل برسند… قربانی را به طرز وحشیانه‌ای کتک می‌زدند، لگد می‌زدند، و سپس با طناب خفه می‌کردند». یکی از افسران پلیس فرانسه بعداً توضیح داد که چگونه پس از تظاهرات گسترده مهاجران الجزایری در ١٧ اکتبر، واحد او به مدت دو ساعت در خیابان‌های پاریس پرسه زد و «به هر چیزی که حرکت می‌کرد شلیک کرد». یک ون پلیس جوخه اعدام را تعقیب کرد و الجزایری های مرده را انباشته کرد – اما فرمانده پلیس فرانسه با عصبانیت به او گفت که باید اجساد را در خیابان رها می کردند. چهاردە هزار الجزایری در سه روز در کمپ های پاریس که “به معنای واقعی کلمه در خون شنا می کردند” بازداشت شدند. مهاجران ورودی توسط “کمیته های پذیرش” پلیس “مسلح به هر سلاح قابل تصور” مورد استقبال قرار گرفتند. این کمیته های پذیرایی، هاوس و مک مستر می نویسند، «[الجزایری ها] را زیر پا گذاشتند [و] ضربات و لگدهایی را بر زمین زدند، درست همانطور که در مراکش استعماری کرده بودند». همانطور که فرانسوا میتران در سال 1954 بیان کرد الجزایر فرانسه بود. در سال 1961، فرانسه به الجزایر تبدیل شد.
Françafrique، و پژواک (پسا؟) استعماری
پس از استقلال الجزایر در سال ١٩٦٢، این اعتقاد عمیق و صد ساله مبنی بر اینکه الجزایر بخشی جدایی ناپذیر از فرانسه است کنار گذاشته شد و دولت فرانسه، به قول  تاد شپرد، به سرعت به درک عقل سلیم از تفاوت های نژادی یا قومی دست یافت. بر اساس قوانینی که اکثر مردم الجزایر را از حق فرانسوی ماندن محروم می کرد.
تجربه استعمارزدایی نیز از طرق دیگر به فرانسه بازگشت و مطالعه موردی را در مورد اینکه چگونه امپریالیسم تمایلات دموکراتیک ملت امپراتوری را از درون تنزل داده و تضعیف می کند، ارائه می دهد. جمهوری چهارم فرانسه در سال ١٩٥٨ فروپاشید و جانشین آن توسط سازمان شبه فاشیست مسلح مخفی  ( سازمان Armée Secrète ، OAS) متشکل از استعمارگران سابق، Pieds-noirs از الجزایر که در برابر اعطای استقلال مقاومت می کردند بی ثبات شد. OAS اقدامات تروریستی را در سراسر فرانسه سازماندهی کرد و حتی سعی کرد رئیس جمهور شارل دوگل و فیلسوف اگزیستانسیالیست ژان پل سارتر را ترور کند. این ساختار نژادی ضد دموکراتیک و پسااستعماری بدنه سیاست فرانسه امروز نیز ادامه دارد. برای مثال، ریشه های جبهه ملی راست افراطی را باید جستجو کرد-تا حدی در «خشم از دست دادن «الجزایر فرانسه»-.
خانه‌های پاریس و جاهای دیگر یادآور ساختار  نژادی داخلی فرانسه هستند ساختاری که مستقیماً از تاریخ امپراتوری آن گرفته شده است. این نیمه زاغه‌ها که عمدتاً از مهاجران پر جمعیت هستند – اغلب از فرانسافریک ، مستعمره‌های نوین فرانسوی در آفریقا  – همچنان با فقر و خشونت پلیس روبرو هستند. انفجارهای دوره‌ای  در این محله‌های یهودی نشین متروک، که با زیبایی مالیخولیایی در فیلم ٢٠١٦، خدایان بیان شده است یادآور این است که میراث و تداوم امپریالیسم فرانسه هنوز در زیر سطح سیاست فرانسه حباب دارد. شورش هایی  که در سال ٢٠١٧ در واکنش به تجاوز پلیس به پاریس رخ داد یک مرد سیاهپوست ٢٢ ساله تنها آخرین گذر در مدار بومرنگ امپراتوری فرانسه بود.
در حالی که درباره واکنش وحشیانه پلیس فرانسه به استقرار ارتش  ژیله ژون و مکرون در داخل فرانسه در مارس ٢٠١٩ مطالب زیادی نوشته شده است، ارتش در واقع ماه‌ها قبل از آن  علیه جنبش در مستعمره خارج از کشور  رئونیون استفاده شده بود. در داستانی که در طول صدها سال از تاریخ استعمار اروپا تکرار شده است تشدید سرکوب ابتدا در مستعمره آزمایش می شود، به دور از آگاهی ساکنان متروپل، قبل از اینکه برای سرکوب عناصر سرکش در میان دومی ها مستقر شود.
متأسفانه، اسطوره فرانسوی یک جمهوری سکولار و پسا نژادی، این میراث امپراتوری و شیوه های کنونی را تا حد زیادی در فرانسه نامرئی می کند. در قرن بیستم، حزب بزرگ کمونیست فرانسه اغلب از امپراتوری فرانسه حمایت می‌کرد و آن را وسیله‌ای بالقوه برای گسترش سوسیالیسم بین‌المللی می‌دانست و نتوانست هیچ مخالفت مؤثری با جنگ در الجزایر ارائه کند. امروز، بخش‌های بزرگی از چپ فرانسه از ممنوعیت برقع حمایت می‌کنند و ظاهراً از دیدن زنان مسلمان مستعمره‌های سابق راضی هستند که توسط پلیس فرانسه  به‌خاطر پوشیدن بیکینی به زور از لباس خلع شده‌اند. به نظر می رسد تعداد کمی از مداخلات نظامی فرانسه در آفریقا نگران باشند (36 کشور از 18 کشور آفریقایی فقط از سال 1961 تا 1990). رهبر چپ فرانسه، ژان لوک ملانشون و La France Insoumise، از طرح هایی برای معرفی استقبال می کنند. خدمت اجباری ملی (به قول آنها «تقویت […] پیوند ارتش و ملت […و] احیای دفاع مردمی»).
با چنین میراثی، همانطور که سلیم نادی می گوید  نیاز مبرمی به چپ فرانسه وجود دارد که «خود را از قید و بند شوونیسم رها کند و یک سیاست واقعاً رهایی بخش اتخاذ کند». همانطور که Aimé Césaire به خوبی می دانست  بیماری نژادپرستانه-امپراتوری که رنگ سیاست فرانسه، از جمله چپ، تنها یک نمونه – با ویژگی های منحصر به فرد – از نظم عمیق استعماری جامعه و تفکر اروپایی است.

بومرنگ امپریالیستی؛ چرا چپ به ضد امپریالیسم نیاز دارد
به یاد داشته باشید که بدن افرادی که هند را ویران کرده اند، ایرلند را گرسنه و دهان خود را بسته اند، و مصر را شکنجه کرده اند دارای ظرفیت هایی هستند – نشانه های شومی که اخیراً نشان داده اند – برای انجام آشکار بازی ظالم در نزدیکی خانه.(ویلیام موریس)
مقالات این مجموعه نشان می دهد که چگونه برخی از اجباری ترین نهادهای دولت های غربی، از دستگاه های جاسوسی ایالات متحده گرفته تا پلیس و سرویس های اطلاعاتی بریتانیا، در طول تاریخ سلطه امپراتوری جعل شده اند. طبقات حاکم غربی مدت‌هاست که طبقات حاکم امپراتوری بوده‌اند که با تهدیدات دوگانه مقاومت ضد استعماری و ناآرامی‌های طبقه کارگر داخلی مواجه شده‌اند. عمل سرکوب مقاومت در مستعمرات، که در آن نژادپرستی و عدم تقارن های قدرت گسترده، شرورانه ترین شیوه های آزمایش را تسهیل می کند بخش کلیدی از زرادخانه تجربه طبقات حاکم را تشکیل داده است، تجربه ای که می تواند و می تواند در مورد مشکلات پیش رو اعمال شود. آنها به خانه نزدیکترند: اثر بومرنگ امپریالیستی.
نه تنها این، بلکه پویایی نژادی‌سازی جدایی‌ناپذیر از عملکرد امپریالیستی، قوی‌ترین سلاح را برای شکاف‌کردن و بی‌اعتنایی به مقاومت در برابر حاکمیت داخلی در اختیار طبقات حاکم غربی قرار داده است. شناسایی بخش‌های بزرگ طبقه‌ی کارگر غرب با سفیدپوست اغلب هرگونه امکان همبستگی میان پرولتاریای سفیدپوست و کسانی که از جنوب جهانی آمده‌اند را از بین برده است. همانطور که دیوید آر. رودیگر توضیح می دهد ، در واقع، اصطلاح «امتیاز سفیدپوستان» در ابتدا به «ترجیحات کوچک ارائه شده به همه سفیدپوستان […] برای ایجاد یک ائتلاف سیاسی [سفیدپوستان] تحت سلطه نخبگان» اشاره داشت . در این رندر اصلی، «مزایای خرده‌های میزهای اربابان» به نفع همبستگی طبقه کارگر بین نژادی «ترحم‌انگیز و کاملاً ارزش رد کردن» بود.
فراتر از استفاده از آن به عنوان ابزاری برای تقسیم طبقه کارگر، هجوم نژادپرستی از مستعمره به کلان شهر، برای همیشه خطر شکسته شدن در درزهای بسیج فاشیستی متعصب را دارد. ریشه های عمیق فاشیسم اروپایی از تاریخ طولانی استعمار اروپا سرچشمه می گیرد.
اگر اهمیت مرکزی امپریالیسم را در ایجاد غرب مدرن، از ساختارهای کلان سرکوبگر گرفته تا هویت های خرد پرولتری، از نهادهای لیبرال حاکم بر مدیریت اجتماعی تا ارگان های نسل کش فاشیسم اواسط قرن بیستم قائل شویم، پس چه پیشنهادات استراتژیکی باید ارائه شود. توسط چپ غربی قرن بیست و یکم ؟
ضد نژادپرستی، ضد فاشیسم و ​​ضد امپریالیسم: سه ​​ضلع یک هرم
با افزایش مهاجرت جهانی از مناطق پیرامونی پسااستعماری به مناطق مرکزی استعماری قدیمی، و گسترش بخش‌های غیرسفیدپوست جمعیت غربی، این گرایش‌های نژادپرستانه تشدید می‌شوند. امروزه، نژادپرستی به ساختار همه چیز از برگزیت گرفته تا تبلیغات ، رابطه جنسی تا ورزش ادامه می‌دهد.  زمانی که کارگران سفیدپوست نسبت به کارگران سیاه‌پوست خود با حاکمان سفیدپوست خود بیشتر احساس می‌کنند احتمال یک جنبش قدرتمند و متحد طبقه کارگر ضربه بدنی جبران‌ناپذیری دریافت می‌کند. مقابله با نژادپرستی و ایجاد یک جنبش بین نژادی امروز برای ما یک وظیفه حیاتی است، نه فقط به این دلیل که از نظر اخلاقی ضروری است – اگرچه بدون شک این امر است – بلکه به این دلیل که چشم انداز رهایی همه ما به آن بستگی دارد.
بومرنگ امپریالیستی به ما می آموزد که ضد نژادپرستی نمی تواند امیدوار باشد که خود را به حوزه داخلی محدود کند و غارتگری های دولت امپراتوری در خارج از کشور را نادیده بگیرد. نژادپرستی فقط در ذهن سفیدپوستان در غرب وجود ندارد، بلکه به طور فعال از طریق عمل ایجاد و ایجاد می شود.نژادپرستی، که بخش بزرگی از آن در بافت امپراتوری اتفاق می افتد. نژاد(ایسم) از طریق مرزهای نظامی شده، از طریق تهاجم خارجی، از طریق بمباران مردمان تیره تر، از طریق محرومیت میلیون ها نفر از دسترسی به داروهای غربی و مواد غذایی اساسی، از طریق سلب مالکیت مردم بومی و استخراج منابع ایجاد می شود. از سرزمین های جنوب جهانی بدون رویارویی با این پدیده‌های امپریالیستی بین‌المللی، میکروب‌های نژادپرست به عبور از مرزها و آلوده کردن مجدد سیاست داخلی کشورهای غربی ادامه خواهند داد. یک ضد نژادپرستی منحصراً داخلی شبیه به تلاش برای ریشه کن کردن یک بیماری همه گیر جهانی از طریق هوا از طریق یک برنامه شدید واکسیناسیون در یک کشور است.

  1. به همین ترتیب، فاشیسم فرزند متعصب امپریالیسم است. شرایط پس‌زمینه‌ای که زمینه مساعدی را برای سازماندهی (نئو)فاشیستی فراهم می‌کند – سازمان‌دهی که، همانطور که لیز فکته هشدار داده است با سرعت وحشتناکی در سراسر اروپا در حال گسترش است – در نژادپرستی و امپریالیسم نهفته در جامعه غربی یافت می‌شود. تا زمانی که غرب به تسلط و استثمار اکثریت مردمان سیاه‌تر جهان ادامه می‌دهد، تضاد لفاظی اومانیستی لیبرال و رویه امپریالیستی طردکننده همیشه در معرض خطر است که به فاشیسم حل شود. هر جنبش ضد فاشیستی باید همزمان با معماری امپریالیسم مقابله کند.
    البته، یک تعامل پویا بین این گرایش‌ها وجود دارد: نژادپرستی داخلی انگیزه‌های بیشتری را به سمت گسترش امپریالیستی ایجاد می‌کند، و موج دوم تصرف دولت فاشیستی در اروپا احتمالاً منادی موج غیرقابل تصور استعمار نظامی‌شده در فراسوی مرزهای اروپا خواهد بود. نکته این است که چپ باید آشکارا ضد نژادپرستی، ضد فاشیسم و ​​ضد امپریالیسم را به عنوان اجزای به هم پیوسته و حیاتی یک استراتژی گسترده برای دگرگونی اجتماعی تلقی کند.
    ضد امپریالیست بودن به چه معناست؟
    اجازه دهید ترسیم کنیم که یک سیاست ضد امپریالیستی در مورد احتمالاً مبرم ترین مسئله ای که امروز با آن روبرو هستیم، یعنی بحران جهانی آب و هوا، به کار می رود، چه شکلی می تواند داشته باشد. فروپاشی آب و هوا را شاید بتوان فاجعه بارترین نمونه اثر بومرنگ امپراتوری دانست.
    سرمایه‌داری با سوخت فسیلی که مقادیر بی‌سابقه‌ای از گازهای گلخانه‌ای را به اتمسفر پمپاژ کرده است به طور جدایی‌ناپذیری با استعمار اروپا پیوند خورده است. امروزه، ارتش ایالات متحده یکی از بزرگترین آلاینده‌های روی زمین است، محصولات مصرفی بیهوده در عرق‌فروشی‌های جهانی جنوب برای مصرف‌کنندگان غربی به‌طور انبوه تولید می‌شوند، و جنگل‌های بارانی بومی در گینه نو و آمازون – غرق‌های کربن عظیم – در معرض تهدید غرب قرار دارند. دولت ها و شرکت ها مورد حمایت قرار می گیرند. آنچه نائومی کلاین آن را ” مناطق قربانی ” می نامد«زیر مجموعه [های] بشریت که به عنوان کمتر از انسان کامل طبقه بندی می شوند، مسمومیت آنها به نام پیشرفت به نحوی قابل قبول است، از جنوب جهانی به شمال جهانی در حال حرکت هستند. به گفته اخیر گزارشگر ویژه سازمان ملل، در حالی که نخبگان جهان پل‌های کششی را برمی‌دارند، در میان اقیانوس‌های کشتار اقلیمی – « آپارتاید آب‌وهوایی » – بیشتر و بیشتر از جمعیت‌های به حاشیه رانده شده غرب، مناطق محدودتر آرامش را نظامی می‌کنند و پلیس را کنترل می‌کنند. روی انبوه سرباره ها دور ریخته می شود و برای مبارزه بر سر معدود ضایعات باقی مانده جامعه باقی می ماند.
    با توجه به مسئولیت تاریخی و مستمر غرب در قبال انتشار دی‌اکسید کربن، یک جنبش آب‌وهوایی در راستای این وظیفه باید در غنی‌ترین نقاط جهان انجام شود. اگر آن جنبش می‌خواهد موفقیت‌آمیز باشد باید دست به دست هم با مدافعان آب و هوای خط مقدم در جنوب جهانی کار کند: کسانی که با جنگل‌زدایی با روغن نخل در پاپوآ غربی، مخالفان صنعت نفت در کلمبیا، آب‌وهوا مبارزه می‌کنند. جنگجویان اقیانوس آرام هر جنبشی که نتواند این کار را انجام دهد در رسیدگی به علل اصلی مشکل ناکام خواهد ماند و با تشدید استخراج گرایی شرکت های غربی در مستعمرات نوین متروکه جنوب جهانی، با تاسف کنار خواهد ماند.
    شانس توافق بر روی اقدام بین‌المللی لازم برای محدود کردن تغییرات آب و هوایی نیز به خرید دولت‌ها و جمعیت‌های جنوب جهانی بستگی دارد – بعید است که آنها به هیچ توافقنامه پیشنهادی که بیشتر نابرابری‌های ساختار امپریالیستی را قفل می‌کند، امضا کنند. ثروت و قدرت به همین دلیل است که یک «معامله جدید سبز» که هدف آن اصلاح نابرابری‌های بین‌المللی نیست، از نظر استراتژیک نادرست است. برای داشتن هر گونه شانسی برای ایجاد جنبش بین المللی واحدی که نیاز داریم، باید منافع جنوب جهانی را در سطحی با منافع غرب قرار دهیم.
    مصدومیت یکی دغدغه همه است
    اثر بومرنگ امپریالیستی ممکن است یک نمونه خاص از یک ویژگی کلی تر سیستم های قدرت اجتماعی باشد: تمایل به به حاشیه رانده ترین افراد در یک جمعیت به طور کلی تحت ستم به استفاده به عنوان خوکچه هندی برای سلاح هایی که می توانند علیه اقشار وسیع تری از جامعه به کار گرفته شوند. جمعیت به عنوان مثال، اخیراً مشخص شد که از زندان های ایالات متحده به عنوان آزمایشگاهی برای نرم افزار تشخیص صدا استفاده می شود، نرم افزاری که بدون شک در آینده نزدیک کاربردهای خود را در دستگاه نظارت و کنترل گسترده تر خواهد یافت. تاریخ اخیر پر استبا نمونه‌های مشابه، چه بیماران روانی ناآگاه که در آزمایش‌های تأمین‌شده توسط سیا با LSD و محرومیت حسی مورد استفاده قرار می‌گیرند، یا سربازانی که به عنوان فشارسنج ناخواسته برای تأثیرات قرار گرفتن در معرض رادیواکتیو عمل می‌کنند. این ویژگی بازگشتی سیستم‌های قدرت نامتقارن ممکن است یکی از راه‌هایی باشد که در آن نابرابری‌های قدرت خودتقویت‌کننده هستند. چگونه، همانطور که پیتر دیوز فیلسوف می گوید ، «به محض اینکه سلطه اجتماعی آغاز می شود، […]
    ما همچنین باید به برخی از پیچش های اخیر بومرنگ توجه کنیم. به عنوان مثال، مستعمرات سابق، اکنون در گردش روش های استعماری نقش دارند. با فروپاشی امپراتوری های رسمی اروپایی در قرن بیستم، قدرت های منطقه ای تازه استقلال یافته فرصتی برای راه اندازی پروژه های استعماری خود دیدند: اندونزی در تیمور شرقی و پاپوآ غربی ، مراکش در صحرای غربی، اسرائیل در فلسطین.
    فناوری‌های توسعه‌یافته توسط این استعمارگران جدید اکنون در سراسر جهان بومرگ زده است. اسرائیل در لبه تیز توسعه تسلیحات و اقدامات ضد شورش قرار دارد و از فلسطینی ها به عنوان خوکچه هندی برای آخرین فناوری های مرگ و کنترل خود استفاده می کند. هنگامی که دو شرکت امنیتی بین‌المللی در سال ١٩٨٩ آزمایش تجهیزات نظارت الکترونیکی برای مظنونان به قید وثیقه را در بریتانیا آغاز کردند، از فناوری‌های منشأ ارتش اسرائیل استفاده کردند.. یک بار دیگر، الزامات استعماری به توسعه تکنولوژیکی دامن می زند که به زودی برای روش های غیرنظامی کنترل در غرب تغییر کاربری داده می شود. سریلانکا که جمعیت داخلی تامیل خود را تحت سلطه خود درآورده است، شروع به ایفای نقشی مشابه کرده است. برای مثال، تاکتیک‌های پلیس متروپولیتن که منجر به اعدام ژان چارلز دی منزز در لندن در سال٢٠٠٥ شد، تا حدی از رویه اسرائیل و سریلانکا به عاریت گرفته شد. اهمیت همبستگی متقابل با جنبش‌های ضد استعماری امروزی که در برابر این دولت‌ها مقاومت می‌کنند، واضح است. امپریالیسم برای طبقه‌ی حاکم نیروی ضرب‌کننده‌ای است که منابع، زمینه‌های آزمایش و ابزار سرکوب آن را گسترش می‌دهد. برای مبارزه با طبقه حاکم، ما باید این نیروی ضرب کننده را از کارنامه آن حذف کنیم.
    این تأملات چرخش ماتریالیستی تری به شعار سنتی می دهد که «آسیب به یکی دغدغه همه است». این فریاد تجمعی که گاهی به عنوان یک دستور هنجاری در نظر گرفته می شود بیانگر واقعیت عمیق تری در مورد قدرت و آنچه برای مقابله با آن است، می باشد. بدون ایستادن در همبستگی واقعی، به سختی به دست آمده و با دقت در سراسر خطوط نژادی و مرزی، چپ غرب محکوم به منطقه‌گرایی، نزدیک‌بینی و شکست خواهد بود. منافع ما، و توانایی ما برای رهایی خود در اینجا، مستقیماً با کلیت سلطه امپریالیستی که جهان را ساختار می دهد، مرتبط است. اعلامیه سخاوتمندانه مارتین لوتر کینگ از زندان بیرمنگام در سال ١٩٦٣ مبنی بر اینکه «بی عدالتی در هر کجا تهدیدی برای عدالت در همه جا است» یک انتزاع اخلاقی صرف نیست – این یک حقیقت استراتژیک است.
    Woodman, Connor, Imperial Boomerang, Versobooks, 2020

پلانێکی نەرم بۆ شکاندنی تابۆیەکی پیرۆز

بهزاد خوشحالی

من چرخ را اختراع کردم

مسوولیت حمایت یا “R2P ” چیست؟

بهزاد خوشحالی

چگونه ازیک سیستم تمامیت خواه رها شویم

ناسيوناليسم و دمكراسی (بخش دوم و پایانی)

بهزاد خوشحالی

آتش بس مسموم، نفرت مقدس

بهزاد خوشحالی

لورها و کوردها، دو روی یک سکه

حلقه ی چاپلوسان، تصمیم بالهوسانه، سازمان غیر رسمی

بهزاد خوشحالی

بازی بزرگ چین در خاورمیانه  -بخش پنجم و پایانی

بهزاد خوشحالی