Image default

روانشناسی خودمانی

روانشناسی خودمانی
وقتی بیگانه شدن از بیگانگی روی می دهد درد بیگانگی را حس نمی کنیم
“بیگانگه شدن از بیگانگی” یک روند بلندمدت است که ریشه می کند، جوانه می زند، رشد می کند و تمام شوون زندگی را به تدریج در خود می کشد.
کار به جایی می رسد که فرد و جامعه ی هدف، توان شناسایی جهان واقعی را از دست می دهد و در جهان جدید، دیگر نسبت به بیگانگی(بخوانید تحت سلطه گی) حساسیتی نشان نخواهند داد.
انسان بیگانه شده از بیگانگی، درباره ی واقعیت، داستان سرایی هم می کند و این داستان را خود او به عنوانواقعیت می پذیرد. این واقعیت ساخته، در نهایت، به صورت “شناخت” در او درونی می شود.
از این مرحله به بعد، “دروغ” و “حقیقت” نزد او در این دستگاه شناختیک، معنا پیدا می کند.
هنگامی که بیگانه شدن با بیگانگی(تحت سلطه گی) روی می دهد درد بیگانگی را حس نمی کنیم.
برای مطالعه ی بیشتر: نقد آلتوسر بر تجربه گرایی

دلایل شکست رئال از بارسلونا و درس‌هایی آموزنده برای “ما”

بهزاد خوشحالی

شطرنج سیاسی منطقه

بهزاد خوشحالی

آیا رژه ی جنگ آغاز شده است

ما می‌توانیم اگر بخواهیم….

بهزاد خوشحالی

تبلیغات، جنگ روانی، ضدجنگ روانی

آیا دیکتاتورها در مسیر فروپاشی، یک راه را می‌روند

بهزاد خوشحالی

تمامیت ارضی ایران به مثابه تبلیغات سیاسی و کسب مشروعیت حقوقی برای تداوم اشغال وسرکوب

آسیمیلاسیون زبانی در ایران و بررسی چند آمار

تمامیت خواهی “جمهوری اسلامی” و اراده ی تشکیل “جامعه ی مردگان”

بهزاد خوشحالی

دیدگاه خود را بنویسید