Image default

سرزنش برای من و نه برای تو: حساسیت وضعیت و مسوولیت اخلاقی؛ نظریە اخلاقی و عمل اخلاقی

سرزنش برای من و نه برای تو: حساسیت وضعیت و مسوولیت اخلاقی؛ نظریە اخلاقی و عمل اخلاقی
خلاصه
ما در زندگی روزمره خود قضاوت های مسئولیت پذیری در مورد یکدیگر داریم اما ما موجوداتی ناقص هستیم و قضاوت های ما ممکن است اشتباه باشد. این مقاله نشان می دهد که ما چیزها را نه تنها به صورت تصادفی، بلکه به طور قابل پیش بینی و سیستماتیک اشتباه می کنیم. به ویژه، این اشتباهات زمانی رایج است که با شکاف های بزرگ در موقعیت و قدرت اجتماعی سروکار داریم. یعنی وقتی درباره کسانی که از نظر اجتماعی بسیار بیشتر یا کمتر از خودمان قدرتمند هستند قضاوت می کنیم به احتمال زیاد “تحریف کنندگان معرفتی” به طور قابل اعتمادی استدلال ما را مختل می کنند. در پاسخ به این وضعیت، من برای معرفی یک هنجار جدید در مورد سرزنش و موقعیت اجتماعی استدلال می کنم: “محدودیت قدرتمند”.
این هنجار نشان می دهد که قدرتمندان اجتماعی باید کمتر افراد محروم از مالکیت اجتماعی را سرزنش کنند و فشار اجتماعی برای دستیابی به این تبعیت اعمال شود. من استدلال می کنم که چنین هنجاری با توجه به اثرات مخرب اخلاقی پایین دستی تحریف معرفتی بالادستی که من توضیح می دهم موجه است. من از آن در برابر مخالفت‌هایی دفاع می‌کنم که راه‌حلی هنجاری کە برای یک مشکل معرفتی پیشنهاد می‌کند پدرگرایانه است و مستلزم نوعی بی‌احترامی به افراد کم‌توان اجتماعی است.
در زندگی روزمره خود، قضاوت مسئولیتی در مورد یکدیگر شکل می دهیم. ما مسئولیت را می دانیم تحسین می کنیم سرزنش می کنیم و یکدیگر را به حساب می آوریم. گاهی اوقات، این نسبت دادن به مسئولیت اشتباه است – ما موجوداتی ناقص هستیم و قضاوت های ما ممکن است اشتباه باشد. پس می‌توان تصور کرد که ممکن است به‌طور پیش‌بینی‌شده و سیستماتیک به اشتباه دست پیدا کنیم. تصور کنید گاهی اوقات ما قضاوت مسئولیتی را به شیوه‌هایی شکل می‌دهیم که با واقعیت‌های مربوط به ظرفیت‌ها، خودها و نگرش‌هایی که باید مهم باشند بر اساس بهترین متافیزیک مسئولیت‌پذیری خود، ارتباطی ندارد. یعنی جایی که ما باید به دنبال چیزهایی مانند “کیفیت اراده” باشیم. ما در عوض از نشانه‌های عاطفی در مورد دوست‌داشتن، یا روایت‌های درست، یا کلیشه‌های مبتذل استفاده می‌کنیم. بیشتر تصور کنید که این اشتباهات به ویژه هنگامی که با شکاف های بزرگ در موقعیت اجتماعی سروکار داریم رایج هستند. یعنی وقتی درباره کسانی که از نظر اجتماعی بسیار بیشتر یا کمتر از خودمان قدرتمند هستند قضاوت می کنیم به احتمال زیاد «تحریف کنندگان معرفتی» به طور قابل اعتمادی استدلال ما را مختل می کنند.
شواهد خوبی وجود دارد مبنی بر اینکه دنیای خیالی که من توصیف می‌کنم تصویری کم و بیش دقیق از نحوه عملکرد واقعی جهان ما است. اگر دنیا چیزی شبیه به آن است می توانیم بپرسیم: چه کنیم؟
در این مقاله من با استدلال برای معرفی مجموعه جدیدی از هنجارها در مورد سرزنش و موقعیت اجتماعی، پاسخی به این سؤال پیشنهاد می کنم. این هنجارها حاکی از آن است که قدرتمندان اجتماعی باید کمتر کسانی را که قدرت کمتری دارند سرزنش کنند.
هدف مقاله بیان و دفاع از هنجاری است که نشان می‌دهد قدرتمندان تمایلات سرزنش خود را به روش‌های خاصی مهار می‌کنند.
در بخش اول، من برخی از انگیزه‌ها و مفروضات پیش‌زمینه این دیدگاه را توضیح می‌دهم:
اول: معرفت‌شناسی کامل مسئولیت اخلاقی نشان می‌دهد که بسیاری از قضاوت‌هایی که در مورد مسئولیت انجام می‌دهیم، ویژگی‌های متافیزیکی را که نظریه‌های مسئولیت می‌گویند باید دنبال کنند ردیابی نمی‌کنند.
دوم: قدرت اجتماعی، به ویژه، قضاوت ما در مورد مسئولیت را مخدوش می کند. در قسمت دوم. از مقاله، من یک نوع هنجار تجدیدنظرطلب را بررسی می کنم: کاهش سرزنش در سراسر رویه های ما.
من استدلال می‌کنم که بعید است به دلایل مختلف این امر نتایج بهبود بخشی را ایجاد کند.
در قسمت سوم من استدلال می کنم که مجموعه ای از هنجارهای نامتقارن ارجح است: به ویژه اینکه قدرتمندان باید کمتر سرزنش کنند.
زمینه: تحریف معرفتی و جایگاه اجتماعی
اگرچه کارهای فلسفی بسیار عالی در مورد متافیزیک مسئولیت اخلاقی انجام شده است از لحاظ تاریخی توجه بسیار کمی به معرفت شناسی مربوط به مسئولیت شده است.
این کاملاً قابل درک است:
ما به عنوان فیلسوف می خواهیم بدانیم که چه کسی مسئول است. این، به نوعی، یک سؤال اساسی‌تر از این است که چگونه درباره مسئولیت یکدیگر استدلال می‌کنیم به قضاوت‌هایی می‌رسیم یا درباره مسئولیت یکدیگر می‌دانیم.
با این حال، عدم توجه به معرفت شناسی روزمره مشکلاتی را برای نظریه پردازان مسئولیت ایجاد می کند که تلویحاً نوعی دیدگاه «اول متافیزیک» در مورد نحوه عملکرد فرآیندهای معرفتی ما را فرض می کنند. مثلاً شما استدلال می‌کنید که داشتن یک مکانیسم پاسخگو به دلایل که (در طیف مشخصی از موارد) در یک الگوی قابل درک عمل می‌کند چیزی است که برای مسئول بودن یک عامل لازم است. چنین دیدگاهی حاکی از آن است که راه درست برای بررسی، توافق، توجیه یا تأیید قضاوت های مسئولیت این است که بفهمیم آیا نماینده واقعاً چنین مکانیزمی را دارد (و اینکه آیا در یک مورد خاص عمل می کند یا خیر). شاید این نظریه درست یک معرفت شناسی آرمانی باشد اما من استدلال می کنم این چیزی نیست که کسانی که در رویه های مسئولیت اخلاقی روزمره و دنیای واقعی ما عمل می کنند واقعاً انجام می دهند.
به همین دلیل، ما باید به نحوه عملکرد معرفت شناسی مسئولیت اخلاقی در دنیای واقعی توجه کنیم. هنگامی که این کار را انجام دهیم متوجه خواهیم شد که تصویر ایده آل از استدلال (هر چه که نظریه صحیح مسئولیت باشد)، اغلب توسط عواملی که از نقطه نظر آن متافیزیک خارجی هستند، «تحریف» می شود. این امر به ویژه در صورتی آشکار می شود که ما در چارچوب معرفت شناسی اجتماعی با تمرکز بر مسائل مربوط به اختلاف نظر، جهل و بی عدالتی معرفتی کار کنیم. وقتی به قلمرو غیر ایده آل نگاه می کنیم به عبارت دیگر، به نظر می رسد که آن طور که نظریه های متافیزیکی (به طور ضمنی) پیش بینی می کنند، به قضاوت مسئولیت نمی رسیم.
چه چیزی این را توضیح می دهد؟ یکی از یافته‌های کلیدی چند دهه اخیر کار در روان‌شناسی اجتماعی و شناختی، به‌ویژه در «نظریه اسناد» و «ادبیات مقایسه اجتماعی»، این است که وقتی باورها، مقاصد، اعمال و صفات را به عوامل نسبت می‌دهیم اغلب این کار را بدون مشورت آگاهانە با استفادە از ویژگی های موقعیت ها و عوامل انجام می‌دهیم. تا آنجایی که آگاهانه عمدی انجام می دهیم، اغلب بر چیزهایی مانند تفسیر معنای اجتماعی یک عمل، درک «شخصیت» یک عامل در زمینه قضاوت دیگران، یا تعیین اینکه یک نتیجه خوب یا بد بوده است، تمرکز می کنیم.
در هر صورت، این نوع ورودی‌های آگاهانه و ناآگاهانه از دیدگاه اکثر نظریه‌های متافیزیکی مسئولیت، همگی خارجی هستند. برای روشن شدن، منظورم این نیست که چیزی مانند شخصیت یا نتیجه-شانس به خودی خود برای چنین تئوری هایی بیگانه است. در عوض، نکته این است که آن نظریه‌ها ما را تشویق می‌کنند که به حقایقی که برای مثال در واقع شخصیت یک عامل را تشکیل می‌دهند (یا خواهند بود) واکنش نشان دهیم.
در زندگی روزمره، ما دسترسی مستقیمی به این ویژگی‌های متافیزیکی نداریم و در عوض، اغلب به پروکسی‌ها و اکتشافی‌هایی واکنش نشان می‌دهیم که از این حقایق دفاع می‌کنند. قضاوت چند ثانیه‌ای درباره «گرمی و قابل اعتماد بودن» برای مثال، کیفیت واقعی اراده یا ویژگی‌های شخصیتی شما را بە من نمی گوید.
یک نوع خاص از تحریف معرفتی همان چیزی است که من «حساسیت وضعیت» می نامم. ما اغلب به طور عاطفی، هم در واکنش های اولیه، هم در جستجوهای بعدی برای شواهد، و هم در تفسیر کلی از رویدادها، با توجه به اینکه آیا یک فرد دارای درجه نسبتاً بالا (یا پایین) موقعیت اجتماعی است، و اینکه آیا موقعیت اجتماعی او مطلوب یا نامطلوب است، تعصب داریم. من از عبارت وضعیت اجتماعی تا حدودی با عبارت “قدرت اجتماعی” استفاده می کنم. در هر دو مورد، منظور من این است که ترکیبی شهودی از موقعیت بافتی خود در گروه‌های اجتماعی، توانایی‌های اجتماعی و منابع مادی خود را به کار ببریم. به عبارت دیگر، قدرت ما برای عمل، تأثیرگذاری و جذب در دنیای اجتماعی است. این قدرت تا حدی سازنده خود جهان اجتماعی است و عمیقاً رابطه ای است.
موقعیت ما بر عاملیت ما، گزینه‌های ما، روابط ما، موقعیت و ارزش‌های ما تأثیر می‌گذارد – و همه اینها قابل تغییر هستند. در برخی زمینه‌ها ممکن است از جایگاه اجتماعی بالایی برخوردار باشیم و قدرت اجتماعی زیادی داشته باشیم و در شرایط دیگر ممکن است از موقعیت اجتماعی پایینی برخوردار باشیم یا حتی مظلوم به حساب بیاییم.
هیچ کس منکر وجود قدرت اجتماعی نیست یا اینکه ما فرآیندهای معرفتی معمولی داریم که منجر به قضاوت در مورد مسئولیت اخلاقی می شود. آنچه من به آن اشاره می‌کنم این است که این دو به گونه‌ای با هم تعامل دارند که نتایجی را ایجاد می‌کند که عمدتاً در ادبیات مسئولیت اخلاقی وجود ندارد.
به ویژه، توجه به معرفت شناسی مسئولیت به ما کمک می کند مواردی را که به نظر می رسد کسانی که دارای قدرت اجتماعی زیادی هستند به طور کلی از مسئولیت طفره می روند و به طور خاص سرزنش می کنند .
به این معنا، قدرت اجتماعی به ویژه یک تحریف کننده قابل اعتماد و مخرب معرفت شناسی مسئولیت است. من در اینجا فضایی ندارم که به طور کامل یک نظریه معرفت شناسی، تحریف آن، یا ماهیت قدرت و موقعیت را ارائه کنم. من چند استناد تجربی و طرحی از موضوع ارائه کرده ام که امیدوارم قابل قبول باشد. برای بقیه مقاله، از خواننده می‌خواهم تصور کند که جهان ما می‌تواند آنطور باشد که من آن را توصیف می‌کنم. ممکن است قضاوت های ما در مورد مسئولیت به طور قابل اعتمادی توسط ویژگی های قدرت اجتماعی “تحریف” شود. اگر چنین باشد، طبیعتاً یک سؤال پیش می‌آید:
در این مورد چه باید کرد؟
رویزیونیسم درباره مسئولیت, در برابر سرزنش؟
 
به طور کلی سه گزینه در مورد شیوه های تحریف شده ما وجود دارد: حفظ، حذف، یا تجدید نظر.
من برای تجدید نظر بحث خواهم کرد. حتی اگر ما معمولاً تمرین‌کنندگان مسئولیت‌پذیری بدی باشیم خلاص شدن از این تمرین‌ها بعید است که سودمند باشد. البته در اینجا خیلی به این بستگی دارد که حذف یک رویه چقدر بد خواهد بود، احتمال موفقیت تجدیدنظرطلبی چقدر است و بازنگری لازم برای بهبود این رویه چقدر اساسی خواهد بود.
با توجه به مشکلات بازنگری، گزینه دیگر حفظ مستقیم است. شاید، در نهایت، حفظ شیوه‌های معیوب خود تنها کاری باشد که می‌توانیم انجام دهیم به خصوص اگر از نظر روانی غیرقابل حذف باشند. با این حال با توجه به اینکه ما تشخیص می‌دهیم که این شیوه‌ها به نوعی معیوب هستند و با توجه به اینکه هنجارهای اعمال تا حدی به ما بستگی دارد به نظر می‌رسد ارزش آن را دارد که برای تجدید نظر در آنها، تا حدی که چنین تجدیدنظری اوضاع را بدتر نکند کوشش کنیم.
اما چه نوع تجدید نظری؟ هیچ پاسخ آسان و گسترده ای برای این سوال وجود ندارد. همانطور که گفتم قدرت اجتماعی به شدت زمینه ای و غیر ایستا است. کشف اینکه چه کسی در بسیاری از موارد دنیای واقعی “قدرتمندتر” است البتە اهمیت دارد. اعتراضات در می 2020 در مینیاپولیس نمونه خوبی از این نوع موقعیت است. پس از کشته شدن جورج فلوید، چندین روز اعتراض مسالمت آمیز به شورش تبدیل شد و در نهایت یک پاسگاه پلیس به آتش کشیده شد. در چنین شرایطی، آیا منصفانه خواهد بود که بگوییم یک معترض در حال آتش زدن یک حوزه پلیس، قدرت اجتماعی بیشتری نسبت به یک افسر پلیس در شهر دارد؟ هیچ پاسخ روشنی برای این نوع سوال وجود ندارد. به نوعی به‌عنوان بازوی دولت که خشونت و اجرای قانون را تایید می‌کند تصور اینکه یک معترض، قدرت مادی بیشتری نسبت به یک افسر پلیس داشته باشد دشوار است. هنوز بسیاری از ناظران از معترضان حمایت می کردند و واضح است که آنها اهمیت و جایگاه اجتماعی عظیمی داشتند. آنها همچنین توانستند در این نمونه، از نظر فیزیکی بر نیروی پلیس، که تعداد آنها بسیار بیشتر بود غلبه کنند. باز هم می‌توان نتیجه‌گیری‌های خود را در اینجا انجام داد؛ نکته این است که قدرت تحلیل، به دلیل اینکه غیرایستا و بسیار زمینه‌ای است احتمالاً پاسخ‌های آسانی را برای ما در مورد اینکه چه کسی باید از چه کسی پاسخگو باشد یا چه کسی باید از درگیر شدن در شیوە های مسوولیت پذیری آن خودداری کند ارائه نمی‌کند.
از سوی دیگر موارد شدید و نزدیک به لبه وجود دارد. این مضحک خواهد بود که ادعا کنیم من از جف بزوس قدرت اجتماعی بیشتری دارم حتی اگر به طریقی با افکار یا احساسات اجتماعی نسبت به من بیشتر از ثروتمندترین مرد جهان همدردی کند. در هر صورت این ساختار هنجاری کلی اعمال ما است که در آن عمل واقعی است. آنچه به حفظ (یا کنار گذاشتن) سرزنش ما در جنبه‌های مختلف عملکردهای مسئولیت‌پذیری اجازه می‌دهد این است که آیا انجام این کار هنجارهای ارزشمند اجتماعی را ترویج می‌کند یا خیر. “گشیر کالهون” (۱۹۸۹) استدلال می کند در موارد بی عدالتی که در سطح عملکرد اجتماعی رخ می دهد مسئله سرزنش فقط به سؤالی در مورد سرزنش بودن تبدیل نمی شود بلکه به سؤالی در مورد حق ما برای استفاده از سرزنش اخلاقی به عنوان ابزاری برای ایجاد تغییر اجتماعی مهم تر می شود. به عبارت دیگر ما باید بپرسیم که اهداف عملکردهای مسئولیت ما چیست و چه پیکربندی از اقدامات می‌تواند به بهترین وجه این اهداف را برآورده کند. پس من فکر می‌کنم این یک سوال باز است که آیا چیزی مانند سرزنش شکاف‌های بزرگ قدرت از نظر ابزاری قابل توجیه است و اگر چنین است، چه زمانی و چگونه.
با توجه به این واقعیت که تعیین روابط دقیق قدرت دشوار است. یکی از کاندیدای بسیار طبیعی برای بازنگری عملی اصل زیر است:
کاهش سرزنش همه جانبه:
با توجه به اینکه شکاف در قدرت اجتماعی رایج است و معمولاً باعث تحریف معرفتی می شود همه ما باید در قضاوت های خود در مورد مسئولیت اخلاقی محتاط تر باشیم. به ویژه همه ما باید از سرزنش شکاف های بزرگ در قدرت اجتماعی خودداری کنیم.
آیا معرفی این نوع از هنجارها عملکردهای مسئولیت پذیری ما را بهبود می بخشد؟
من فکر می کنم هنجار اشتباه است و یک گلوله نقره ای را تصور می کند که متاسفانه هیچ گلوله ای وجود ندارد. رویکرد آن به یک مشکل ساختاری در شیوه های ما این است که با تمام اعضای منفرد تمرین تقریباً به طور یکسان رفتار کنیم. از همه ما می‌خواهد که به همان اندازه که انجام می‌دهیم از سرزنش خودداری کنیم (مخصوصاً وقتی از شکاف‌های قدرت آگاه هستیم). چندین مشکل در این رویکرد وجود دارد:
اول از همه، با درخواست از افراد کم قدرت که تواضع بیشتری به خرج دهند هم در اصلاح عدم توازن اساسی قدرت که منجر به مخرب ترین مشکلاتی می شود که من شناسایی کرده ام ناکام می ماند. یکی از تنها ابزاری که مردم تحت ستم برای مبارزه با بی عدالتی در اختیار دارند را از بین می برد: تحریم اجتماعی.
به قدرتمندان اجتماعی اغلب پاس های رایگان زیادی داده می شود. اشتباهات معرفتی که مرتکب می شویم ما را در مسیری قرار می دهد که قدرتمندان را خیلی کم سرزنش کنیم.
نه تنها این بلکە “کاهش سرزنش عمومی”صرفاً چشم انداز هنجاری ناقصی را که در مرتبه بالاتری در مورد آن بحث کرده ایم بازتولید می کند. معرفی این هنجار همچنین یک «دگرگونی» را معرفی می‌کند که می‌گوید ما باید کسانی را سرزنش کنیم که در کاهش کافی تمایلات سرزنش خود ناکام هستند. اما از آنجایی که دامنه این هنجار شامل افراد دارای قدرت اجتماعی پایین و همچنین افراد دارای قدرت اجتماعی بالا می شود همان تحریف کننده ها در این سطح فراتر نیز ظاهر خواهند شد. به عبارت دیگر، قدرتمندان به دلیل ناتوانی در کاهش تمایلات سرزنش‌شان، سهم عادلانه‌ای از سرزنش خود را دریافت نمی‌کنند در حالی که افراد کم‌قدرت بیش از حد مقصر شناختە خواهند شد.
در نهایت، ممکن است نگران این باشد که ممنوعیت عمومی مسئول دانستن یکدیگر تنها جهل پرورش یافته را افزایش دهد. سخت است دید که چگونه می توان بر جهل فعال که منجر به بی عدالتی های معرفتی می شود توسط نظامی غلبه کرد که از همه ما می خواهد به دلیل ترس از نادانی از سرزنش خودداری کنیم. کاملاً آشکار به نظر می رسد که گروه هایی که به عنوان مثال برای حفظ موقعیت اجتماعی مسلط بدون احساس گناه یا حسابرسی اخلاقی بر جهل استراتژیک تکیه می کنند اگر بتوانند بدون ترس از سرزنش عمل کنند (و اگر بتوانند به سرزنش واکنش نشان دهند می توانند این موقعیت را بیشتر تقویت کنند. با گفتن، “شما در شکاف بزرگی در قدرت اجتماعی مرا سرزنش می کنید باید تمایلات سرزنش خود را کاهش می دادید!”).
به این دلایل، اجازه دهید اولین عبور را در یک هنجار خاص تر پیشنهاد کنم که عدم تقارن در مقبولیت سرزنش را حفظ می کند:
مهار قدرتمند: افراد قدرتمند اجتماعی باید به طور کلی از سرزنش افراد کم قدرت در شرایطی که شکاف های بزرگ در قدرت شایع است خودداری کنند.
برای توضیح اینکه چرا باید از مهار قدرتمند حمایت کنیم باید سه کار انجام دهم:
اول، لازم است کمی بیشتر در مورد مسئولیت و سرزنش بگویم. چقدر به مفهوم دقیقی از این مفاهیم نیاز داریم تا برهان من موثر بیفتد؟ آیا نوع تحریفی که من می‌گویم تنها برای برخی از نظریه‌های مسئولیت و سرزنش است؟ یا منظور تعمیم است؟
دوم، من باید دامنه و زمینه های هنجار مهار قدرتمند را بیشتر توضیح دهم. دقیقاً برای چه کسانی اعمال می شود؟ و چه دلیلی بر این تعهد اولیه وجود دارد؟
در نهایت، من باید این ایده را ایجاد کنم که با توجه به نگرانی هایی که در بالا به آن اشاره کردم چشم پوشی از سرزنش به روشی که تصور می کند می تواند از نظر اجتماعی مفید باشد.
متافیزیک، دامنه، و توجیه کاهش سرزنش
بگذارید به ترتیب به این سه سوال بپردازم. در مورد سرزنش و مسئولیت، امید من این است که بسیار جهان گرا باشم و به این جهان گرایی دست پیدا کنم. دیدگاه درست درباره متافیزیک مسئولیت و سرزنش هرچه باشد می‌توانیم (و باید) بپرسیم: «چه نوع چیزهایی تحریف‌کننده یا شکست‌دهنده نادیده‌انگیز توانایی‌های معرفتی ما برای ردیابی دقیق، منصفانه یا مفید و قضاوت در مورد مسئولیت‌پذیری افراد هستند؟»
حال، ممکن است اعتراض شود که برای پاسخ به این سؤال، به یک نظریه کامل از معرفت شناسی مسئولیت اخلاقی نیاز داریم و برای ارائه آن نظریه، به یک گزارش کاملاً کار شده از خود مسئولیت اخلاقی نیاز است. یعنی داستان معرفتی درست هر چه باشد باید با داستان متافیزیکی درست ارتباط داشته باشد.
پس آیا ما نیاز داریم که به عمق علف های هرز متافیزیک مسئولیت بپردازیم؟ ادعای من این است که ما نیازی به طرح چنین موضوعاتی در مقاله حاضر نداریم. در عوض، همچنان می‌توانیم دیدگاه قوی و جالبی را ارائه دهیم زیرا می‌توانیم موارد زیر را بگوییم: «در اینجا مجموعه‌ای از شیوه‌ها، شرایط و حقایق رایج وجود دارد که وقتی به دست می‌آیند تحریف‌ها، اختلال‌ها و آسیب‌هایی در قضاوت‌های ما ایجاد می‌شود. در مورد اینکه آیا و چه زمانی مردم از نظر اخلاقی مسئول هستند.» توجه داشته باشید که برای این نوع ادعا، لازم نیست فرد به دیدگاه خاصی در متافیزیک یا متافیزیک متعهد باشد. معرفت شناسی مسئولیت اخلاقی برای اینکه ببینیم این تحریف ها کی و چگونه ظاهر می شوند و چرا چنین شکست دهندگانی اهمیت دارند. نکته این است که سعی کنیم در مورد اینکه رویه‌های معرفتی مسئولیت‌پذیری اخلاقی ما در کجا شکسته می‌شود و علل این شکست‌ها چه می‌تواند باشد روشن شود. برای انجام این کار، ما صرفاً به طرحی از شیوه های مسئولیت فعلی خود نیاز داریم که از آن بتوانیم در مورد آنچه که تحت طیف وسیعی از دیدگاه های معتبر در معرفت شناسی و متافیزیک مسئولیت، تحریف یا شکست محسوب می شود فکر کنیم.
به نوعی استدلال های من ممکن است به عنوان نوعی موضع آرام در مورد متافیزیک مسئولیت خوانده شود. این ایده فقط این است که هر نظری که شخص به آن علاقه داشته باشد جزئیات متافیزیکی ممکن است در قلمرو معرفتی گمراه کننده و بی ثمر باشد. به عنوان مثال، ما بعید به نظر می‌رسد که زیربنای عصبی دقیق مسئولیت و تا چنین مبانی نوروفیزیولوژیکی را از نظر معرفتی برای تمرین کنندگان مسئولیت روزمره (یعنی برای همه ما) در دسترس قرار دهند. تا زمانی که «مسئول‌های مسئولیت‌پذیر» که بتوانیم به‌طور مخفیانه به دوستان و خانواده‌مان اشاره کنیم حقایق متافیزیکی نمی‌توانند نقش پایه‌ای را ایفا کنند که به شیوه‌ای قوی برای کار معرفتی ما مهم باشد. بنابراین، من پیشنهاد می‌کنم که حقایق متافیزیکی را به‌عنوان نوعی جعبه سیاه ببینیم. جعبه وجود دارد و مهم است. حقایق مختلف روانی، نگرشی و خازنی از دنیای طبیعی و اجتماعی به درون آن می رود و مسئولیت از آن بیرون می آید. اما آنچه در داخل جعبه اتفاق می‌افتد نیازی به نگرانی ما نیست تا اینکه آیا تفسیرهای قابل قبولی از خطوط خود جعبه ارائه می‌دهیم.
در مورد سرزنش، استدلال مشابهی می تواند اجرا شود. باز هم، هدف من این است که تا حد امکان در تئوری بی طرف باشم. اینکه سرزنش یک نگرش واکنشی باشد، یک حالت شناختی مانند باور، سازگاری با یک رابطه یا نوعی اعتراض محاوره ای برای اهداف بحث من مهم نیست. همه ما از واقعیت اجتماعی سرزنش، از احساس آن سرزنش شدن و اشکال بسیاری که می تواند داشته باشد آگاه هستیم. این که آیا یک روایت یک‌صدا (یا کثرت‌گرا) وجود داشته باشد که بتوانیم شرایط لازم و کافی سرزنش را بیان کنیم برای دو نکته‌ای که در این مقاله به آن اشاره می‌کنم اهمیتی نخواهد داشت. اول اینکه یک مشکل معرفتی در اعمال مسئولیت اخلاقی ما وجود دارد و دوم اینکه این مشکل منجر به سرزنش بد ما و انجام آن به طور قابل اعتماد می شود. تا آنجا که من در مورد بسیاری از سؤالات جالب در مورد ماهیت سرزنش موضع می گیرم فقط باید موارد زیر را بگویم: با وجود این که کسی بخواهد دقیقاً خطوط سرزنش را به عنوان یک فرآیند عاطفی، شناختی یا تعاملی بررسی کند باید بتوانیم آن را تشخیص دهیم. این سرزنش چیزی است که من آن را “مرحله ارزیابی” و “مرحله بیان” می نامم. فرآیند رسیدن به قضاوت در مورد سرزنش بودن جدا از انتخاب نحوه بیان (یا بیان نکردن) آن قضاوت نسبت به خود، فرد مقصر یا دیگران است. نظریه‌های مختلف به روش‌های متفاوتی با این مراحل برخورد می‌کنند و من هیچ موضعی در مورد طرز تفکر صحیح در مورد تمایز بین سرزنش و احیاس سرزنش ندارم؛ تنها چیزی که باید به آن اشاره کنم این است که شکافی بین قضاوت و عمل در اینجا وجود دارد. هر چند که کسی بخواهد خطوط سرزنش را به‌عنوان یک فرآیند عاطفی، شناختی یا تعاملی دقیقاً بررسی کند باید بتوانیم تشخیص دهیم که سرزنش دارای آنچه من «مرحله ارزیابی» و «مرحله بیان» می‌نامم دارد. فرآیند رسیدن به قضاوت در مورد سرزنش، جدا از انتخاب نحوه بیان (یا بیان نکردن) آن قضاوت نسبت به خود، فرد مقصر یا دیگران است. نظریه‌های مختلف به روش‌های متفاوتی با این مراحل برخورد می‌کنند و من هیچ موضعی در مورد طرز تفکر صحیح در مورد تمایز بین سرزنش و احساس سرزنش ندارم؛ تنها چیزی که باید به آن اشاره کنم این است که شکافی بین قضاوت و عمل در اینجا وجود دارد. هر چند که کسی بخواهد خطوط سرزنش را به‌عنوان یک فرآیند عاطفی، شناختی یا تعاملی دقیقاً بررسی کند باید بتوانیم تشخیص دهیم که سرزنش دارای آنچه من «مرحله ارزیابی» و «مرحله بیان» می‌نامم دارد. فرآیند رسیدن به قضاوت در مورد سرزنش بودن جدا از انتخاب نحوه بیان (یا بیان نکردن) آن قضاوت نسبت به خود، فرد مقصر یا دیگران است. نظریه‌های مختلف به روش‌های متفاوتی با این مراحل برخورد می‌کنند و من هیچ موضعی در مورد طرز تفکر صحیح در مورد تمایز بین سرزنش و احساس سرزنش ندارم. تنها چیزی که باید به آن اشاره کنم این است که شکافی بین قضاوت و عمل در اینجا وجود دارد. فرآیند رسیدن به قضاوت در مورد سرزنش بودن جدا از انتخاب نحوه بیان (یا بیان نکردن) آن قضاوت نسبت به خود، فرد قابل سرزنش یا دیگران است. نظریه‌های مختلف به روش‌های متفاوتی با این مراحل برخورد می‌کنند و من هیچ موضعی در مورد طرز تفکر صحیح در مورد تمایز بین سرزنش و احساس سرزنش ندارم. تنها چیزی که باید به آن اشاره کنم این است که شکافی بین قضاوت و عمل در اینجا وجود دارد.
در مرحله بعد، اجازه دهید دامنه و مبنای هنجار مهار قدرتمند را روشن کنم. در بخش اول، مجموعه‌ای از مسائل معرفتی را بررسی کردم که باعث شد ادعا کنم که این احتمال وجود دارد که قدرتمندان اغلب افراد کم‌قدرت را سرزنش کنند. با توجه به این موضوع، می توان از مهار قدرتمند پرسید: آیا هنجار بی جهت قوی نیست؟ یعنی چرا فکر می کنیم که هر کسی باید به طور کلی تمایلات سرزنش خود را کاهش دهد؟ آیا یک هنجار عاقلانه تر از آنها نمی خواهد به جای کاهش آن در دادگاه، سطح معرفتی را برای پاک کردن سرزنش خود بالا ببرند؟ ما می‌توانیم تصور کنیم که اگر قدرتمندان روی جمع‌آوری بهتر شواهد، تصحیح سوگیری‌ها، و بررسی مضاعف گزارش‌های خود از کارهایی که مأموران انجام داده‌اند یا اینکه چرا آنها قابل سرزنش به نظر می‌رسند تمرکز می‌کردند، تمایل به اعمال نادرست سرزنش در میان شکاف‌های قدرت کاهش می‌یابد. دو پاسخ می توانم در اینجا بدهم. اولی رابطه بین مشکل معرفتی را که در بخش اول بررسی کردم و مشکلات اخلاقی ناشی از آن را روشن تر می کند. دوم اشاره می کند که این بالا بردن سطح معرفتی به این معناست که در ساختار خود هنجار گنجانده شود.
پاسخ اول این است که من گمان می‌کنم در مواردی که در نظر دارم تمایز واضح و واضحی بین اخلاق و معرفت وجود ندارد و تلاش برای ایجاد تمایز پاک کمتر از آنچه در ابتدا به نظر می‌رسد مفید خواهد بود. هیچ چیزی که من در اینجا می گویم این امکان را که تمایز دقیق بین تأثیرات اخلاقی پایین دستی یک مشکل معرفتی بالادستی راه درستی برای چارچوب بندی موضوع باشد منع نمی کند. با این حال، ادعای من این است که این دو موضوع به طور قابل اعتمادی در مورد معرفت شناسی مسئولیت اخلاقی با هم ترکیب شده اند و ساختار خاصی برای آن ترکیب وجود دارد که به خودی خود ارزش پرداختن به آن را دارد. چطور؟ ما مجموعه‌ای از اعمال اخلاقی داریم که از ما می‌خواهند به انواع و مجموعه‌های شواهد خاصی توجه کنیم. بهترین نظریه‌های ما در مورد متافیزیک مسئولیت به ما می‌گویند که نسبت به آن شواهد پاسخگو و متوجه باشیم.
با این حال، من ادعا کرده ام که هم این است که: یک: عوامل واقعی در عمل این استانداردها را به خوبی رعایت نمی کنند و دو: خود استانداردها ممکن است به طرق مختلف مشکوک یا معیوب باشند. همانطور که من استدلال کردم این مستلزم تجدید نظر در عمل است. و آنچه قرار است بر بازنگری حاکم شود هم بر اساس ویژگی‌های کلی عملکرد معرفتی خوب، و هم بر اساس نقش خاصی که این شیوه‌های معرفتی در عمل به مسئولیت اخلاقی ایفا می‌کنند ساختار می‌یابد. به عبارت دیگر، ما یک ساختار همپوشانی داریم – هنجارهای معرفتی مستقلی در مورد نحوه برخورد با شواهد و شکل دادن به قضاوت های قابل اعتماد و هنجارهای اخلاقی درونی در مورد چگونگی مشارکت خوب در اعمال مسئولیت اخلاقی وجود دارد. هنجارهای معرفتی را می‌توان به‌عنوان شرایط لازم اما ناکافی برای شکل‌گیری قضاوت درست درباره مسئولیت‌پذیری در نظر گرفت. اما شرایط ضروری مشخصی نیز وجود دارد که از خود عمل مسئولیت اخلاقی ناشی می شود. برای اینکه بدانم آیا باید شما را سرزنش کنم باید بدانم که دارم شواهد درست را دنبال می‌کنم (و به خوبی آن‌ها را ردیابی می‌کنم)، اما همچنین باید بدانم که سرزنش من چیست.انجام دادن آیا باعث ضرر ناروا می شود، آیا عادلانه خواهد بود و غیره.
من ادعا می‌کنم در جایی که احتمالاً مشکلات معرفتی در اعمال ما رخ می‌دهد مشکلات اخلاقی از نزدیک دنبال می‌شوند. و دوباره، من استدلال کرده‌ام که این مشکلات اخلاقی تصادفی نیستند بلکه به‌طور قابل اعتمادی توسط خود شیوه‌ها ساختار یافته‌اند. به عنوان مثال، اگر قدرتمندان به طور قابل اعتمادی در مورد شخصیت اعضای ناتوان جامعه قضاوت بدی دارند احتمالاً آنها را ناعادلانه سرزنش می کنند. این منجر به یک مشکل توزیعی می شود؛ تعادل ناعادلانه سرزنش در سطح اجتماعی. این یک مسئله اخلاقی است اما ریشه در یک مشکل معرفتی خاص دارد. بنابراین، مهار قدرتمند اخلاقی است اما نه به طور تصادفی. راه حلی را کە پیشنهاد می کند که تا حدی معرفتی و تا حدی اخلاقی است زیرا مشکلی که به آن پاسخ می دهد یک مشکل اخلاقی پایین دستی است که از یک معرفت بالادستی ناشی می شود.
با این حال، می‌توان بسط داد: چرا تنها با مشکل بالادستی به صورت جداگانه برخورد نکنیم؟ در اینجا خط دوم پاسخ فراخوانی می شود. بند “به طور کلی” در مهار قدرتمند به این معنی است که نشان می دهد هیچ ممنوعیتی برای سرزنش قدرتمندان وجود ندارد بلکه فشار هنجاری برای مراقبت بیشتر از آنچه آنها اغلب قبل از سرزنش نشان می دهند وجود دارد و همچنین فشار برای کاهش کلی آنها وجود دارد یعنی تمایلات سرزنش کردن (یا افزایش تردید آنها برای سرزنش). به عبارت دیگر، روح این اعتراض قبلاً در فرمول بندی مهار قدرتمند وجود دارد.
با این حال، مهم‌تر از آن، من نسبت به این ایده تردید دارم که سوگیری‌هایی که ممکن است به تحریف معرفتی در این موارد منجر شوند می‌توانند به اندازه کافی تصحیح شوند یا در بالادست سرزنش به حساب آیند به طوری که سرزنش یک بار دیگر (به شکلی کلی) مناسب باشد. در عوض، یک چیزی که مقاله برای آن استدلال می کند این است که از آنجایی که ما به طور کلی، نمی توانیم عوامل دقیقی را بشناسیم قضاوت های سرزنش ما توسط آنها شکل می گیرد و به آنها واکنش نشان می دهیم و از آنجایی که نمی توانیم ویژگی های دقیق ساختار متافیزیکی یا شخصیت شناختی عوامل را بدانیم. ما نمی توانیم سرزنش خود را صرفاً با محتاط بودن بیشتر از نظر معرفتی یا تلاش برای کاهش تعصبات خود مشروع جلوه دهیم.
تقریباً می‌توان گفت: الف) بله، قدرتمندان (و دیگران) باید برای بهبود فرآیندهای معرفتی خود تا حد امکان تلاش کنند؛ ما می‌خواهیم در زمانی که می‌توانیم سرزنش کنیم.
اما ب) مهم نیست که چقدر سخت کار می کنیم اشتباهات ممکن است و در مواردی که من توضیح می دهم، جایی که در آن شکاف های بزرگ در قدرت و اعتبار اجتماعی عمل می کنیم به طور فزاینده ای محتمل می شوند. با توجه به هزینه های اخلاقی این اشتباهات و ناتوانی ما در رفع آنها، من ادعا می کنم که مهار قدرتمند موجه است.
در نهایت، چرا باید باور کنیم که چشم پوشی از سرزنش اصلاً از نظر اجتماعی مفید است؟
به دو دلیل:
اول، با تمرکز بر محصولات پایین دستی قضاوت‌های مسئولیت‌پذیر، مهار قدرتمند بسیار کمتر از دیدگاهی است که از ما می‌خواهد بدون ارزیابی انجام دهیم. نگرانی بالا را به خاطر بیاورید که اقدامات مسئولیت پذیری ما از نظر روانی غیرقابل حذف هستند. در حالی که درست است که سیستم‌های روان‌شناختی «گرم» و ناخودآگاه ما ممکن است از قبل ما را برای قضاوت کردن قبل از اینکه فرصتی برای ارزیابی شواهد یا شناخت دقیق زیادی داشته باشیم، آماده می‌کنند ما هنوز هم اغلب این فرصت را داریم که قبل از بیان آن‌ها فکر کنیم. قضاوت ها و چشم پوشی از سرزنش، به عبارت دیگر، حداقل در اجتماعی پوشش‌های گفت‌وگویانه، بسیار بیشتر تحت کنترل داوطلبانه ما است تا اینکه کلاً از انتساب مسئولیت‌ها چشم‌پوشی کنیم.
دوم، شواهد خوبی وجود دارد مبنی بر اینکه چشم پوشی از سرزنش می تواند اثرات مفیدی در بسیاری از زمینه های مهم داشته باشد. به عنوان مثال، کار هانا پیکارد( ۲۰۱۳ )، استدلال می‌کند که چنین انشعاب بین قضاوت مسئولیت و سرزنش در کار روانپزشکی بالینی بسیار مهم است. پیکارد به یک معمای بالینی منحصر به فرد اشاره می کند : در محیط های سازمانی که در آن کاربران خدمات از اختلالات نمایندگی (مثلاً اختلال دوقطبی) رنج می برند مراقبان باید آنها را مسئول اعمال خود بدانند و در عین حال از سرزنش اجتناب کنند. این امر به این دلیل است که مسئولیت پذیری برای الف) رفتار، و ب) احترام گذاشتن به کاربران خدمات به عنوان عوامل و افراد بسیار مهم است در حالی که سرزنش، از سوی دیگر، برای درمان بسیار مضر است.
نکته کلیدی این است که اگرچه بسیاری از کاربران خدمات ممکن است میزان کنترل یا آگاهی آگاهانه خود را کاهش دهند (یا می توانیم فرض کنیم هر ویژگی، ظرفیت و توانایی دیگری که نظریه مسئولیت فرد به آن نیاز دارد)، در هر مفهومی که این ظرفیت ها درجه بندی می شوند اکثر آنها در اکثر مواقع از آستانه نمایندگی مسئول عبور می کنند. بهانه های آنها برای کاهش مسئولیت آنها را از عمده فروشی معاف نمی کند. معافیت، شاید با اتخاذ یک نگرش عینی استراسونی، عاملیت آنها را از بین ببرد چیزی که هم بی احترامی و هم برای مداخلات درمانی مورد نظر نتیجه معکوس خواهد داشت.
با این حال، از نظر درمان مؤثر، سرزنش، که با یک «گزیدگی» عاطفی مشخص بیان می‌شود در محیط‌های بالینی بسیار مضر است. بنابراین پیکارد مثال روشنی از محیطی را به ما ارائه می دهد که در آن نگرانی های آینده نگر (هدف درمان مناسب و مؤثر) روشی را شکل می دهد که در آن عمل به مسئولیت در یک آرایش اجتماعی خاص صورت می گیرد. پیکارد خاطرنشان می کند که کاملاً بدیهی است که شکاف های بزرگ در قدرت بین پزشک و بیمار نیز در بی اثر کردن سرزنش عاطفی نقش دارد. به ما یک راه‌حل عملی و توجیه‌شده برای مشکل پیشنهاد می‌شود: مسئولیت احساسات و پاسخ‌های عاطفی خود را بپذیریم، با در نظر گرفتن پویایی پیچیده قدرت بین بیمار و مراقب.
همه اینها برای این است که بگوییم مسئولیت پذیری در زمینه های مختلف متفاوت به نظر می رسد. تا آنجایی که زمینه های مختلف توجیهات ابزاری متفاوتی را برای سرزنش می طلبد شیوه های مسئولیت ما می تواند شامل تجدید نظر در دفعات و نوع سرزنش باشد. تجدید نظر در رویه های ما که دارای مجوز هستند بستگی به این دارد که ما فکر می کنیم این اقدامات برای چه چیزی خوب هستند و چگونه انجام می شود. ما فکر می کنیم که می توانیم به بهترین شکل به آن کالاها دست پیدا کنیم. وقتی به زمینه سرزنش جایگاه بالا به پایین بودن وضعیت نگاه می کنیم چه دلایل دیگری برای این فکر می کنیم که کاهش ابراز سرزنش ممکن است مفید باشد؟
مسائل مشوق و موقعیت
یکی از دلایل به حداقل رساندن جریان سرزنش از افراد با قدرت بالا به افراد کم قدرت، به دلیل نگرانی زیر است: افرادی که دارای موقعیت پایین هستند به سمت موارد خاصی از رفتار «مزاحمانه» تشویق می شوند به گونه ای که افراد دارای موقعیت بالا، تشویق نمی شوند. نه تنها این، بلکه صاحبان قدرت و امتیاز اغلب تا حدی مسئول ساختار این انگیزه‌ها هستند و بنابراین ممکن است در موقعیت مناسبی برای سرزنش افراد دارای موقعیت و قدرت اجتماعی پایین نباشند. یعنی در جایی که شکاف‌های بزرگ در قدرت اجتماعی رخ می‌دهد ممکن است در نوع اشتباهی از رابطه باشیم تا یکدیگر را مسئول بدانیم.
این استدلال چگونه ممکن است کار کند؟ لوئیس ( ۲۰۱٦ ) استدلال کرده است که کسانی که در ایجاد شرایطی که منجر به رفتار قابل سرزنش می شود شریک هستند وقتی سرزنش می کنند کار نامناسبی انجام می دهند. این یک ایده نسبتاً شهودی است: من نباید شما را برای انجام کاری که من فعال کرده‌ام (و شاید به عنوان یک نتیجه احتمالی پیش‌بینی کرده‌ام) سرزنش کنم – یا حداقل، سرزنش من باید محدود یا تعدیل شود. لوئیس این استدلال را در زمینه‌ای پیش می‌برد که برای اهداف ما خوب عمل می‌کند: این واقعیت که کسانی که مرتکب جنایت می‌شوند اغلب افراد محروم در جوامع محروم هستند که به شدت برای انجام این کار انگیزه دارند.
همانطور که لوئیس خاطرنشان می کند: «از آنجایی که سرزنش، پاسخی است به درک یک نگرش اخلاقی نامناسب، ممکن است طبیعی باشد که فکر کنیم سرزنش، زمانی موجه است که آن درک درست باشد. اما طبیعی است که فکر کنیم یک مفهوم مهم وجود دارد که در آن اعمال و نگرش‌های ما تنها در صورتی توجیه می‌شوند که در موقعیت معرفتی درستی نسبت به آنها قرار بگیریم». منظور لوئیس در اینجا از “موقعیت معرفتی” درست چیست؟
لوئیس استدلال می کند که دو “شرط محدود کننده” در مناسب بودن سرزنش، یکی “معرفتی” و دیگری “موقعیتی” است: “ما تنها تا حدی توجیه داریم که دیگران را به خاطر اعمالشان سرزنش کنیم که شواهدی داشته باشیم که آنها بر اساس یک نگرش اخلاقی ناپسند عمل کرده اند. و فقط تا حدی که ما در موقعیت اخلاقی باشیم که بتوانیم آنها را با معیاری نگه داریم که نگرش آن را برآورده نمی کند». آنچه ما برای مناسب بودن سرزنش نیاز داریم این است که شواهد خوبی در مورد سرزنش بودن داشته باشیم و نوع مناسبی برای عمل به آن شواهد با سرزنش داشته باشیم. بقیه استدلال لوئیس تلاش می کند نشان دهد که ما آنقدر که فکر می کنیم این شرایط محدود کننده را برآورده نمی کنیم.
بینش اساسی که این مقاله را هدایت می‌کند این است که کسانی که مرتکب جرم می‌شوند اغلب با شرایطی که در آن قرار دارند برای انجام این کار تشویق می‌شوند. آنها این کار را یا به این دلیل انجام می دهند که بازدهی قوی دارند (از نظر هر کالایی که ارزشمند می دانند)، یا به این دلیل که فکر می کنند در صورت انجام این کار، احتمال زندگی کلی با ارزش تری وجود دارد. مهمتر از همه، این نسبتاً درست است کە انگیزه‌های آنها قوی‌تر از مزیت‌ها است هر چه قدرت نهایی مشوق‌ها باشد. این مهم است زیرا مانع از اعتراض اولیه می شود دلایلی برای درگیر شدن در رفتارهای سرزنش آمیز برای سود غیرقانونی دارد. این ممکن است درست باشد، اما اگر انگیزه‌های من برای انجام این کار بسیار ضعیف‌تر از انگیزه‌های بازدارنده اجتماعی در برابر ارتکاب جرایم باشد بدیهی است که من در موقعیت متفاوتی با کسی هستم که انگیزه‌هایش نسبتاً قوی‌تر از آن مشوق‌های اجتماعی است.
این ادعای مقایسه ای به ویژه در درک کاری که مشوق ها انجام می دهند اهمیت دارد. یعنی یک اعتراض آسان به روایت لوئیس می‌گوید که کاملاً بدیهی است که ارتکاب جنایتی که شامل مهم‌تر بودن منافع خود (هرچند قوی) از منافع مشابه قربانیان باشد همه شواهدی است بر اراده بدی که ما انجام خواهیم داد. همیشه نیاز اما، شرط محدودکننده معرفتی به ما نشان می‌دهد که در واقع، ارتکاب جرم، زمانی که آن جنایت انگیزه بالایی داشته باشد دلیل خوبی بر سوءنیت نیست. حداقل، ایجاد انگیزه، شواهد ما را برای یک اراده بد نسبتاً ضعیف‌تر می‌کند.
حرکت موضعی در تصویر لوئیس این است که توجه داشته باشیم که “ما” اغلب تا حدی مسئول ساختار انگیزشی هستیم که افراد با موقعیت پایین در آن قرار می گیرند. با توجه به مخاطبان مورد نظر آن از فیلسوفان دانشگاهی، استفاده فراگیر مقاله از “ما” احتمالاً موجه است. اینجا اما می‌توانیم این ادعا را ملایم‌تر کنیم و آن را با ادعای خود منطبق کنیم: کسانی که از قدرت اجتماعی زیادی برخوردارند تا حدی مسئول ساختن و حفظ ساختارهای انگیزشی هستند که افراد با موقعیت پایین را برای ارتکاب جرم تشویق می‌کنند. با توجه به این، سرزنش آنها (حداقل تا حدی) نامناسب است.
پاسخ به اعتراضات
اکنون استدلال کرده‌ام که ما در شکل‌گیری قضاوت‌های مسئولیت‌پذیری در میان شکاف‌های قدرت و موقعیت اجتماعی خیلی خوب نیستیم که این به دلیل مشکلات معرفتی عمومی است و بنابراین، اعمال ما به‌طور قابل اعتمادی معیوب خواهد بود. علاوه بر این، من اشاره کردم که اقدامات ما به طور گسترده شامل چنین شکاف هایی است و بنابراین، باید تجدید نظر شود. در نهایت، من استدلال کرده‌ام که بازنگری نمی‌تواند صرفاً بر موضوعات معرفتی متمرکز شود بلکه باید به سؤالات اخلاقی و عمل‌گرایانه نیز حساس باشد. تجدیدنظری که من شروع به توصیف آن کرده ام شامل معرفی هنجارهای جدید به عملکرد ما می شود و هنجار خاصی که من بیان کردم از قدرتمندان می خواهد که از سرزنش افراد دارای موقعیت اجتماعی کمتر در میان شکاف های بزرگ قدرت خودداری کنند.
این استدلال منجر به اصل مهار قدرتمندی شد که در بالا معرفی کردم. ما باید در نظر داشته باشیم که این اصل به این معنا نیست که به این بستگی دارد که آیا قدرتمندان احتمالاً به تنهایی از سرزنش افراد کمتر قدرتمند دست می کشند – این یک هدف هنجاری را توصیف می کند. ایده در اینجا ارائه یک اصل تجدید نظر است که می تواند جهت گیری مجدد و فشار هنجاری را بر هر کسی که در اعمال ما دخیل است وارد کند. با این حال، کار تغییر هنجارها بسیار پیچیده و پر زحمت است – قصد ندارم آن را کوتاه بفروشم. اجازه دهید سعی کنم با پرداختن به چند ایراد دیگر به آن، محتوا و روحیه مهار قدرتمند را دقیق تر بیان کنم. به نظر من، باید به دو کلاس اصلی پرداخت که آنها را “بی احترامی” و “عدم تقارن” می نامم.
بی احترامی: امتناع از سرزنش افراد دارای موقعیت اجتماعی پایین تر، بی احترامی است. آنها را از عضویت کامل در جامعه اخلاقی محروم می کند – با آنها یا با موضع عینی استراسونی رفتار می کند یا مانند کودکان.
من فکر می کنم این اعتراض قانع کننده است اما می توان به آن پاسخ داد. اخیراً کار بسیار جالبی در مورد ارتباط بین احترام و مسئولیت وجود دارد – کاری که به نظر من قانع‌کننده است.
یک ایده اصلی این است که با انتخاب خودداری از سرزنش، نوعی احترام را از کارگزاران سلب می‌کنیم. یک مورد غیراخلاقی را در نظر بگیرید: یک معلم خوش نیت دانش آموزی با اختلال یادگیری در کلاس خود دارد. آنها به جای فراهم کردن امکاناتی که باعث عادلانه شدن کلاس درس می شود دانش آموز را با انتقاد کمتری درجه بندی می کنند – و از مسئول دانستن آنها برای اشتباهاتشان خودداری می کنند.
این بی احترامی است خواه منظور معلم باشد یا نه. معلم با محروم کردن دانش‌آموز از فرصت پاسخگویی به خاطر اشتباهات خود (در محیطی که انجام آن عادلانه بود)، از عضویت کامل در جامعه دانشگاهی و همچنین توانایی ارتقای ظرفیت‌های خود محروم می‌شود. در موارد اخلاقی هم همینطور. با امتناع از سرزنش کسانی که ممکن است آنها را «کمتر توانا» بدانیم ممکن است از دسترسی آنها به جامعه اخلاقی خود و همچنین احترامی که همراه با آن است و ظرفیت بهبود خود محروم کنیم. در اولین قدم، فکر می‌کنم دیدگاه من پاسخ جدیدی به این نوع نگرانی دارد: در موارد مهار قدرتمند، به دلیل نگرانی در مورد عاملیت یا ظرفیت‌های کمتر قدرتمند، از مسئولیت پذیری خودداری نمی‌کنیم. در عوض، به دلیل نگرانی در مورد ظرفیت‌های خود، از مسئول دانستن آنها خودداری می‌کنیم.
سخت تر است که ببینیم اتهام بی احترامی چگونه می تواند در این شرایط باقی بماند. یک قیاس را تصور کنید: اگر من یک جراح هستم و از انجام یک عمل پرخطر روی شما امتناع می‌کنم زیرا نگران این هستم که درباره علائم شما اطلاعات کافی برای ادامه نداشته باشم دشوار است که بفهمم چگونه این عمل به عنوان بی‌احترامی است. البته می‌توانیم موارد حاشیه‌ای را تصور کنیم که در آن فردی با وضعیت پایین از ما می‌خواهد که او را مسئول بدانیم (یا به‌طور مشابه، کسی از ما می‌خواهد که جراحی را ادامه دهیم) اما این فقط به نظر می‌رسد که در آن ما شواهد کافی برای نادیده گرفتن آن داریم. بند کلی در مهار قدرتمند – هنوز مواردی وجود دارد که شواهد به اندازه کافی خوب باشد که بتوان سرزنش کرد. اگرچه ممکن است به طور کلی مقصر دانستن یک شکاف بزرگ در قدرت غیرمجاز باشد اگر موارد لبه ای وجود داشته باشد که مجوز داده شود برای دیدگاه مشکلی نیست. من فکر می کنم سوال مربوطه این است که چنین موارد لبه ای چقدر محتمل هستند. هیچ راهی برای پاسخگویی پیشینی به این موضوع وجود ندارد اما می توانم یک مجموعه مهم از موارد را تصور کنم که باید به آن توجه کنیم. به قیاس جراحی ما برگردید. یکی از شکایت‌های رایج علیه شیوه‌های پزشکی کنونی ما در ایالات متحده این است که آنها اغلب درد زنان – و حتی بیشتر از آن درد زنان رنگین پوست – به‌ویژه زنان سیاه‌پوست را نادیده می‌گیرند. می‌توانیم موردی را تصور کنیم که در آن یک زن سیاه‌پوست مطمئن است که برای کاهش درد خود به یک جراحی انتخابی نیاز دارد اما پزشک به دلیل عدم اطمینان در مورد ضروری بودن این عمل از این کار امتناع می‌کند. این دسته از موارد ممکن است شامل نوعی بی احترامی باشد که اعتراض پس از آن بوده است. همینطور در حوزه مسئولیت. اگر جامعه‌ای با موقعیت پایین معمولاً شکایت می‌کنند که صاحبان قدرت با مسئول دانستن آنها به نهادشان احترام نمی‌گذارند من این را شواهد خوبی می‌دانم که ادامه اجتناب از اقدامات مسئولیت‌پذیری بی‌احترامی است.
در عوض، ادعای مخالف، این که قدرتمندان خیلی سریع برای مسئول دانستن، سرزنش و تنبیه افراد کمتر قدرتمند هستند رایج است و دقیقاً موضوعی است که من تلاش می کنم با آن برخورد کنم. بنابراین، تا زمانی که در دسته مواردی نباشیم که خود جوامع خواستار پاسخگویی باشند به نظر من اتهام بی احترامی از بین نمی رود. قبل از حرکت، باید یک ایراد کاملاً مرتبط را در نظر بگیریم: اینکه محروم کردن افراد کم قدرت از فرصت سرزنش شدن، فرصت‌های رشد خود را از آنها سلب می‌کند. مسئولیت اخلاقی، به اصطلاح، «در بازی» بودن ماست. ما هنجارهای مربوطه را با تماس با آنها درک می‌کنیم – تا حدی با یادگیری زمانی که مقصر هستیم مقصران شایسته‌ای می‌شویم. این سرزنش می‌تواند کارکرد اجتماعی ارزشمندی را به‌عنوان سیگنالی از وقوع تخلف و شاید به‌عنوان نوعی اعتراض اخلاقی انجام دهد. . اولاً، موقعیت‌های پایین فرصت‌هایی را از دست نمی‌دهند تا سرزنش شوند. هنوز هم چنین است که افراد دارای موقعیت های اجتماعی مشابه (و پایین تر) می توانند و باید آنها را به خاطر رفتارهای قابل سرزنش سرزنش کنند. همچنین این حالت وجود دارد که با توجه به اینکه مهار قدرتمند به طور ناقص دنبال می شود ممکن است سرزنش از بالا سرازیر شود. بنابراین، اینطور نیست که افراد پست به طور ناگهانی در دنیایی بی گناه زندگی کنند. مقاله‌ای که بیشتر بر بیان یک گزارش خاص از سرزنش متمرکز شده است ممکن است در اینجا به مسائل مربوط به سرزنش تکیه کند. یعنی بعید می دانم که در بسیاری از موارد، قدرتمندان در بهترین موقعیت برای سرزنش صریح باشند. من در اینجا به طور طولانی درباره این موضوع بحث نمی‌کنم اما همین کافی است که بگویم که به نظرم بسیار محتمل است که احتمالاً اعضای دیگری از یک جامعه وجود داشته باشند که در بیشتر موارد در موقعیت بهتری برای سرزنش باشند. به عبارت دیگر، با توجه به خطراتی که من به آنها پرداخته ام به ندرت دلایل اساسی برای ورود قدرتمندان در چنین مواردی وجود خواهد داشت. و دوباره، اگر بتوانیم زمینه‌ای را تصور کنیم که در آن قدرتمندان تنها کسانی هستند که می‌توانند در سرزنش اصلاحی یا تقویت‌کننده نقش داشته باشند و در جایی که چنین سرزنشی واقعاً عاملی مهم است بند «به‌طور کلی» اجازه می‌دهد که چنین سرزنشی می‌تواند مناسب باشد. با این حال، بعید می دانم که چنین وضعیتی در شیوه های ما رایج باشد. دوم، و به طور خلاصه، یک سوال تعریفی نیز وجود دارد که در مقابل اشکال نزدیک نقد اصلاحی یا تقویتی، چه چیزی به عنوان سرزنش محسوب می شود. من گفته‌ام که می‌خواهم در مورد ماهیت سرزنش همگانی باقی بمانم و بنابراین در این مورد چیز زیادی برای گفتن نخواهم داشت. در برخی از تعاریف بزرگ از سرزنش، نقد اخلاقی آرام و بی‌علاقه به حساب می‌آید. بدیهی به نظر می رسد که این نوع سرزنش کمتر از سرزنش عاطفی تمام عیار آسیب می بیند. با این حال، در اینجا صرفاً اشاره می کنم که از نظر سایر موارد سرزنش، نقدهای خوب (یا حتی دوستانه) به عنوان نمونه به حساب نمی آیند. سرزنش کردن بنابراین، آشکار است که برخی از انواع نقد اخلاقی که این اعتراض تصور می‌کند هنوز کاملاً برای افراد با موقعیت بالا باز است، در پایین دست برخی دعواهای مفهومی درباره اینکه چه چیزی سرزنش می‌شود یا نه. با این حال، در همه موارد، می‌توان پرسید: آیا واقعاً این‌طور است که افراد رده بالا در بهترین موقعیت قرار دارند یا بهترین جایگاه را برای سرزنش دارند؟ آخرین ایراد اصلی که باید به آن رسیدگی شود عدم تقارن در مقبولیت سرزنش را هدف قرار می دهد که من آن را معرفی کرده ام:
عدم تقارن: آیا زمانی که صحبت از فرآیندهای معرفتی مربوط به مسئولیت به میان می‌آید افراد کم‌قدرت‌تر به اندازه افراد قوی‌تر به خطا نمی‌روند؟ و اگر جلوتر برویم آیا احتمالاً دلایل زیانباری منحصر به این زمینه وجود ندارد؟ اگر فقرا بخواهند ثروتمندان بی گناه را صرفاً به خاطر وجودشان به گیوتین بفرستند آیا نظریه من این را توجیه می کند؟
هیچ پاسخی که بتوانم در ادامه مختصر این مقاله بدهم کاملاً رضایت‌بخش نخواهد بود. در اینجا طرحی از چگونگی پاسخ طولانی‌تر آمده است: ابتدا می‌خواهیم درباره نتایج احتمالی انتساب مسئولیت فرار از پایین به موقعیت بالا بگوییم. چقدر احتمال دارد که ثروتمندان واقعاً به گیوتین بروند؟ آیا نتیجه محتمل‌تر توزیع مجدد ثروت است یا از دست دادن فرصت‌ها برای وارثان ثروتمند؟ در هر صورت، به نظر می رسد که حکم در اینجا به محاسبات ابزاری بستگی دارد که خارج از نظریه من هستند. در واقع، بسیاری از موارد در اینجا ممکن است به “بی گناهی” فرضی مرد ثروتمند استعاری ما وابسته باشد. چقدر محتمل است که میلیاردر واقعاً در بدی های جامعه بی تقصیر باشد؟ و حتی اگر آنها مقصر برخی از این بیماری ها باشند آیا وضعیت پایین به درستی سرزنش آنها را به دلایل خود آنها محدود می کند یا احتمالاً میلیاردر را به طور کلی محکوم می کند؟ نظریات هنجاری و اخلاقی به همان اندازه نظریه معرفت شناسی مسئولیت، ما را در اینجا راهنمایی خواهند کرد. ادعای من صرفاً این است که با توجه به فقدان قدرتی که در وهله اول در اختیار افراد کم قدرت است خطا در جانب نرمش غیر قابل اعتراض است. افراد ناتوان باید آزاد باشند که قضاوت های مسئولیتی داشته باشند و اثرات پایین دستی آنها را دقیقاً دنبال کنند زیرا: الف) توزیع مجدد قدرت (حداقل به روش های غیرخشونت آمیز) در این موارد ایرادی ندارد و ب) فاقد قدرت برای شروع این گونه قضاوت ها هستند. بنابراین بعید مینماید که آسیب قابل توجهی ایجاد کند.
ثانیاً، می‌توانیم تا حدی دست به گاز گرفتن بزنیم و بگوییم: توجیه‌های ابزارگرا فقط در انواع خاصی از خطاها قیمت می‌گذارند. یعنی نکته اصلی توجیه ابزاری این است که این عمل زمانی که به روشی خاص تنظیم شود به طور کلی توجیه می شود در حالی که تشخیص می دهد مواردی از خطا در سیستم وجود خواهد داشت. در ترکیب با اولین خط پاسخ، ما می گوییم که پاسخگو نگه داشتن افراد قدرتمند بعید است که نتایج بد سیستماتیک ایجاد کند حتی اگر گاهی اوقات به اشتباه انجام شود.
یک موضوع مرتبط و به همان اندازه حساس به سرزنش درون گروهی مربوط می شود. یکی از انواع رایج ادعاها این است که کسانی که اعضای یک طبقه یا گروهی از مردم هستند اغلب شدیدترین منتقدان خودشان هستند. با توجه به این موضوع، آیا نباید توصیه کنیم که افراد درون گروه های اجتماعی کمتر یکدیگر را سرزنش کنند؟ اول از همه، سخت است که دقیقاً بدانیم چنین ادعاهایی تا چه اندازه درست هستند – در واقع، گاهی اوقات به نظر می رسد انگیزه آنها جنسیت گرایی یا سایر اشکال تعصب باشد. به عنوان مثال، این ایده را در نظر بگیرید که زنان ذاتاً «گربه» و نسبت به یکدیگر بد هستند، ادعایی که مطمئناً نادرست است (یا حداقل شامل خوانشی جنسیتی از یک طرحواره پیچیده اجتماعی است). با این حال، دو دلیل وجود دارد که فکر کنیم گاهی اوقات اعضای درون گروهی واقعاً خشن‌ترین منتقدان خودشان هستند – اما هر دو دلیل، به نظر من، مخالف گنجاندن آنها در هنجاری است که سرزنش را محدود می‌کند.
دلیل اول صرفاً این ایده است که فرد گروه خود را بهتر می شناسد و بنابراین اغلب در بهترین موقعیت برای انتقاد از آن است. این حداقل گاهی اوقات درست است. با این حال، اگر این دلیلی است که اعضای گروه بیشتر یا شدیدتر یکدیگر را پاسخگو می‌دانند به این دلیل است که چنین قضاوت‌هایی دقیق هستند. بنابراین، در چنین مواردی، اعضا دچار خطا نمی‌شوند، و بنابراین دلیلی وجود ندارد که بر اساس دیدگاه من، سرزنش خود را محدود کنند.
دلیل دوم این است که این قضاوت های درون گروهی در مورد مسئولیت ممکن است متضمن تصعید هنجارهای ستمگری باشد که قدرتمندان اعمال می کنند. به عبارت دیگر، اعضای گروه ممکن است به سرعت یکدیگر را به دلیل زن ستیزی درونی، نژادپرستی یا موارد ترجیح تطبیقی سرزنش کنند. این امر مستلزم خطای اخلاقی و معرفتی است و به این معناست که در این نوع موارد دلیلی برای خویشتن داری وجود دارد.
اما به دو نکتە توجه کنید: اول، بعید است کسانی که به دلیل زن ستیزی درونی یا ترجیحات انطباقی عمل می کنند متوجه کاری که انجام می دهند یا تا آنجا که انجام می دهند آن را با آن عبارات توصیف کنند. بنابراین، اصلی که از آنها می‌خواهد رفتارشان را تغییر دهند بعید است مؤثر واقع شود (و این، کنار گذاشتن سایر مسائل خاردار در مورد درخواست از کسانی است که ترجیحات انطباقی دارند).
دوم، هدف مهار قدرتمند تغییر چشم‌انداز هنجاری است. اگر آنچه ما شاهد آن هستیم واقعاً یک جهان اخلاقی «چک‌ریز» است که در آن ستمدیدگان، هنجارهای ستمگران خود را می‌پذیرند تغییر هنجارها در راس آن (در نهایت) به آن پایان می‌دهد. البته من ادعا نمی کنم که چنین چیزی آسان است. ایده فقط این است که وقتی فشار اجتماعی بیشتری بر قدرتمندان وارد می‌شود تا سرزنش خود را مهار کنند ممکن است فرصت‌هایی برای کسانی که ظلم را درونی می‌کنند به وجود بیاید تا ببینند چه چیزی به عنوان ظالم به سرشان می‌آید.
بنابراین، در هر صورت، من استدلال می‌کنم که مهار قدرتمند ابزار مؤثرتری نسبت به تلاش برای محدود کردن سرزنش درون گروهی خواهد بود. با این حال، من فکر می‌کنم منصفانه است که بگوییم این چند ایراد آخر ما را به نتیجه کلی‌تری که بررسی دقیق معرفت‌شناسی مسئولیت به‌وجود می‌آورد برمی‌گرداند:
فهمیدن چگونگی قضاوت دقیق درباره مسئولیت سخت است؛ حداقل سخت‌تر از چیزی که ممکن است ابتدا باور داشته باشیم.
 
References
Abizadeh, Aresh (2021). “The Grammar of Social Power”. In: Political Studies, pp. 1–17. ISSN: 00016993
 
Alicke MD, Buckingham J et al (2008) Culpable control and counterfactual reasoning in the psychology of blame. Personal Soc Psychol Bull 34(10):1371–1381. ISSN: 01461672. https://doi.org/10.1177/0146167208321594
 
Article
Google Scholar
 
Alicke MD, Mandel DR et al (2015) Causal conceptions in social Expla- nation and moral evaluation: a historical tour. Perspect Psychol Sci 10(6):790–812. ISSN: 17456924. https://doi.org/10.1177/1745691615601888
 
Article
Google Scholar
 
Barden J et al (2004) Contextual moderation of racial bias: the impact of social roles on controlled and automatically activated attitudes. J Pers Soc Psychol 87(1):5–22. ISSN: 00223514. https://doi.org/10.1037/0022-3514.87.1.5
 
Article
Google Scholar
 
Bayles MD (1982) Character, purpose, and criminal Responsibility. Law Philos 1:5–20
 
Article
Google Scholar
 
Brewer MB (1977) An information-processing approach to attribution of responsibility. J Exp Soc Psychol 13(1):58–69. ISSN: 10960465. https://doi.org/10.1016/0022-1031(77)90013-0
 
Article
Google Scholar
 
Brink, David O and Dana Kay Nelkin (2013). “Fairness and the architecture of Responsi- bility”. In: Oxford Studies in Agency and Responsibility, pp. 284–314
 
Buunk BP, Mussweiler T (2001) New directions in social comparison research. Eur J Soc Psychol 31(5):467–475. ISSN: 00462772. https://doi.org/10.1002/ejsp.77
 
Article
Google Scholar
 
Calhoun, Cheshire (1989). “Responsibility and Reproach”. In: Ethics 99.2, pp. 389–406.
 
Cudd, Ann E. (2006). “Analyzing Oppression”. In: Analyzing oppression, pp. 1–304. https://doi.org/10.1093/0195187431.001.0001
 
Cuddy AJC, Fiske ST, Glick P (2007) The BIAS map: behaviors from intergroup affect and stereotypes. J Pers Soc Psychol 92(4):631–648. ISSN: 00223514. https://doi.org/10.1037/0022-3514.92.4.631
 
Article
Google Scholar
 
Devine, D.J. and D.E. Caughlin (2014). “Do they matter? A meta-analytic investigation of individual characteristics and guilt judgments”. In: Psychology and Public Policy Law 20.109
 
Dotson, Kristie (2014). “Conceptualizing Epistemic Oppression”. In: Social Epistemology 28.2, pp. 115–138. ISSN: 14645297. https://doi.org/10.1080/02691728.2013.782585. https://doi.org/10.1080/02691728.2013.782585
 
Ellison L, Munro V (2008) Reacting to rape: exploring mock jurors’ assessments of complainant credibility. British Journal of Criminal Law 49:202–219
 
Article
Google Scholar
 
Feigenson N (2016) Jurors’ emotions and judgments of legal Responsibility and blame: what does the experimental research tell us? Emot Rev 8(1):26–31. ISSN: 17540739. https://doi.org/10.1177/1754073915601223
 
Article
Google Scholar
 
Fischer JM, Ravizza M (1998) Responsibility and control: a theory of moral Responsibility. Cambridge University Press, Cambridge
 
Book
Google Scholar
 
Fiske ST, Cuddy AJC, Glick P (2007) Universal dimensions of social cognition: warmth and competence. Trends Cogn Sci 11(2):77–83. ISSN: 13646613. https://doi.org/10.1016/j.tics.2006.11.005
 
Article
Google Scholar
 
Fiske ST, Cuddy AJC, Glick P, Xu J (2002) A model of (often mixed) stereotype content: competence and warmth respectively follow from perceived status and competition. J Pers Soc Psychol 82(6):878–902. ISSN: 00223514. https://doi.org/10.1037/0022-3514.82.6.878
 
Article
Google Scholar
 
Fricker M (2007) Epistemic injustice: power & the Ethics of knowing. Oxford University Press, Oxford
 
Book
Google Scholar
 
Gailey JA, Frank Falk R (2008) Attribution of responsibility as a multidi- mensional concept. Sociol Spectr 28(6):659–680. ISSN: 15210707. https://doi.org/10.1080/02732170802342958
 
Article
Google Scholar
 
Gawronski B (2009) The multiple inference model of social perception: two conceptual problems and some thoughts on how to resolve them. Psychol Inq 20(1):24–29. ISSN: 1047840X. https://doi.org/10.1080/10478400902744261
 
Article
Google Scholar
 
Gerber JP, Wheeler L, Suls J (2018) A social comparison theory meta- analysis 60+ years on. Psychol Bull 144(2):177–197. ISSN: 00332909. https://doi.org/10.1037/bul0000127
 
Article
Google Scholar
 
Hieronymi P (2001) Articulating an Uncompromising Forgiveness. In: Philosophy and Phenomenological Research 62.3, pp. 529–555. https://doi.org/10.2307/2653535http://www.jstor.org/stable/2653535%5Cnhttp://www.jstor.org/stable/pdfplus/2653535.pdf
 
Krueger J (2000) The projective perception of the social world. In: Suls J, Wheeler L (eds) Handbook of social comparison. Kluwer Academic Publishers, New York
 
Google Scholar
 
Lagnado DA, Channon S (2008) Judgments of cause and blame: the effects of intentionality and foreseeability. Cognition 108(3):754–770. ISSN: 00100277. https://doi.org/10.1016/j.cognition.2008.06.009
 
Article
Google Scholar
 
Lewis C (2016) Inequality, incentives, criminality, and blame. Legal Theory 22(2):153–180. ISSN: 14698048. https://doi.org/10.1017/S1352325217000052
 
Article
Google Scholar
 
Manne K (2018) Down girl: the logic of misogyny. Oxford University Press, Oxford ISBN: 978-0-19-060498-1
 
Google Scholar
 
Mazella R, Feingold A (1994) The effects of physical attractiveness, race, socioe- conomic status, and gender of defendants and victims of judgments of mock jurors: a meta analysis. J Appl Soc Psychol 24:1315–1338
 
Article
Google Scholar
 
McGeer V (2012) Co-reactive attitudes and the making of moral community. Emotions, Imagination, and Moral Reasoning 1974:299–326. https://doi.org/10.4324/9780203803134
 
Article
Google Scholar
 
McGeer V (2019) Scaffolding agency : a proleptic account of the reactive attitudes. European Journal of Philosophy 2018:301–323. https://doi.org/10.1111/ejop.12408
 
Article
Google Scholar
 
McKenna M (2012) Conversation and Responsibility. Oxford University Press, New York
 
Book
Google Scholar
 
Menge T (2020) Fictional expectations and the ontology of power. In: Philoso- phers imprint 20.29, pp. 1–22. ISSN: 1533628X
 
Mills CW (2017) Black rights/ white wrongs. Oxford University Press, Oxford
 
Book
Google Scholar
 
Mitchell TL et al (2005) Racial bias in mock juror decision-making: a meta-analytic review of defendant treatment. Law Hum Behav 29:621–637
 
Article
Google Scholar
 
Nadler J (2012) Blaming as a social process: The influence of character and moral emotion on blame. In: Law and Contemporary Problems 75.2, pp. 1–31. ISSN: 00239186. https://www.law.northwestern.edu/faculty/fulltime/nadler/Nadler_LCP_2012.pdf
 
Nadler J, Mcdonnell MH (2012) Moral character, motive, and the psychology of blame. In: Cornell Law Review 97.2, pp. 255–304. ISSN: 00108847
 
Oshana M (2018) Ascriptions of Responsibility given commonplace relations of power. In: social dimensions of moral Responsibility. Ed. by Katrina Hutchison, Catriona Mackenzie, and Marina Oshana. Oxford: Oxford University press. Chap. 3, pp. 81–110
 
Pickard H (2013) Responsibility without blame: philosophical reflections on clinical practice. In: Cure and Care 2010, pp. 1134–1154
 
Pizarro DA, Tannenbaum D (2012) Bringing Character Back: How the Motivation to Evaluate Character Influences Judgments of Moral Blame. In: The Social Psychology or Morality: Exploring the causes of good and evil. Ed. by Mario Mikulincer and Philip R. Shaver. Washington, DC: American Psycholog- ical Association. Chap. 5, pp. 91–108. ISBN: 9788578110796. 10 . 1017 /CBO9781107415324.004. arXiv: arXiv:1011.1669v3
 
Rahimi S, Hall NC, Pychyl TA (2016) Attributions of respon- sibility and blame for procrastination behavior. In: Frontiers in Psychology 7.AUG, pp. 1–7. ISSN: 16641078. https://doi.org/10.3389/fpsyg.2016.01179
 
Scanlon TM (2008) Moral Dimmensions. Cambridge, MA: Belknap Press of Harvard University Press. ISBN: 9788578110796. https://doi.org/10.1017/CBO9781107415324.004. arXiv: arXiv:1011.1669v3
 
Shaver KG (1985) The attribution of blame: causality, Responsibility, and blame- worthiness. New York: Springer. ISBN: 9781461295617 https://doi.org/10.1007/978-1-4612-5094-4
 
Smith A (1976) The theory of moral sentiments. Ed. by A.L. MacFie and D.D. Raphael. The Glasgo. Oxford: Oxford University Press. ISBN: 9781626239777
 
Sommers SR, Ellsworth PC (2000) Race in the courtroom: perceptions of guilt and dispositional attributions. Pers Social Psychol Bull 26:1367–1379
 
Article
Google Scholar
 
Strawson P (2003) Freedom and resentment. In: Free Will Ed by Gary Watson Oxford: Oxford University Press Chap 4, pp. 72–93
 
Suls J, Martin R, Wheeler L (2002) Social comparison: why, with whom, and with what effect? Curr Dir Psychol Sci 11(5):159–163. ISSN: 09637214. https://doi.org/10.1111/1467-8721.00191
 
Article
Google Scholar
 
Suls J, Wheeler L (2000) A selective history of classic and neo-social comparison theory. In: Handbook of Social Comparison, pp. 3–19. 10.1007/978-1-4615-4237-7_1
 
Vargas MR (2013) Building better beings: a theory of moral responsibility. Oxford University Press
 
Book
Google Scholar
 
Westra E (2018a) Character and theory of mind: an integrative approach. Philos Stud 175(5):1217–1241. ISSN: 15730883. https://doi.org/10.1007/s11098-017-0908-3
 
Article
Google Scholar
 
Westra E (2018b) Character and theory of mind: an integrative approach. Philos Stud 175(5):1217–1241. ISSN: 15730883. https://doi.org/10.1007/s11098-017-0908-3
 
Article
Google Scholar
عنوان اصلی مقاله:
B.kh, [23/02/2022 13:51]
منبع:
Argetsinger, Henry, Blame for me and not for Thee, Status Sensivity and Moral Respnsibility, 2022, Springer
 
B.kh, [23/02/2022 17:37]
Gerber JP, Wheeler L, Suls J (2018) A social comparison theory meta- analysis 60+ years on. Psychol Bull 144(2):177–197. ISSN: 00332909. https://doi.org/10.1037/bul0000127
 
Article
Google Scholar
 
Hieronymi P (2001) Articulating an Uncompromising Forgiveness. In: Philosophy and Phenomenological Research 62.3, pp. 529–555. https://doi.org/10.2307/2653535http://www.jstor.org/stable/2653535%5Cnhttp://www.jstor.org/stable/pdfplus/2653535.pdf
 
Krueger J (2000) The projective perception of the social world. In: Suls J, Wheeler L (eds) Handbook of social comparison. Kluwer Academic Publishers, New York
 
Google Scholar
 
Lagnado DA, Channon S (2008) Judgments of cause and blame: the effects of intentionality and foreseeability. Cognition 108(3):754–770. ISSN: 00100277. https://doi.org/10.1016/j.cognition.2008.06.009
 
Article
Google Scholar
 
Lewis C (2016) Inequality, incentives, criminality, and blame. Legal Theory 22(2):153–180. ISSN: 14698048. https://doi.org/10.1017/S1352325217000052
 
Article
Google Scholar
 
Manne K (2018) Down girl: the logic of misogyny. Oxford University Press, Oxford ISBN: 978-0-19-060498-1
 
Google Scholar
 
Mazella R, Feingold A (1994) The effects of physical attractiveness, race, socioe- conomic status, and gender of defendants and victims of judgments of mock jurors: a meta analysis. J Appl Soc Psychol 24:1315–1338
 
Article
Google Scholar
 
McGeer V (2012) Co-reactive attitudes and the making of moral community. Emotions, Imagination, and Moral Reasoning 1974:299–326. https://doi.org/10.4324/9780203803134
 
Article
Google Scholar
 
McGeer V (2019) Scaffolding agency : a proleptic account of the reactive attitudes. European Journal of Philosophy 2018:301–323. https://doi.org/10.1111/ejop.12408
 
Article
Google Scholar
 
McKenna M (2012) Conversation and Responsibility. Oxford University Press, New York
 
Book
Google Scholar
 
Menge T (2020) Fictional expectations and the ontology of power. In: Philoso- phers imprint 20.29, pp. 1–22. ISSN: 1533628X
 
Mills CW (2017) Black rights/ white wrongs. Oxford University Press, Oxford
 
Book
Google Scholar
 
Mitchell TL et al (2005) Racial bias in mock juror decision-making: a meta-analytic review of defendant treatment. Law Hum Behav 29:621–637
 
Article
Google Scholar
 
Nadler J (2012) Blaming as a social process: The influence of character and moral emotion on blame. In: Law and Contemporary Problems 75.2, pp. 1–31. ISSN: 00239186. https://www.law.northwestern.edu/faculty/fulltime/nadler/Nadler_LCP_2012.pdf
 
Nadler J, Mcdonnell MH (2012) Moral character, motive, and the psychology of blame. In: Cornell Law Review 97.2, pp. 255–304. ISSN: 00108847
 
Oshana M (2018) Ascriptions of Responsibility given commonplace relations of power. In: social dimensions of moral Responsibility. Ed. by Katrina Hutchison, Catriona Mackenzie, and Marina Oshana. Oxford: Oxford University press. Chap. 3, pp. 81–110
 
Pickard H (2013) Responsibility without blame: philosophical reflections on clinical practice. In: Cure and Care 2010, pp. 1134–1154
 
Pizarro DA, Tannenbaum D (2012) Bringing Character Back: How the Motivation to Evaluate Character Influences Judgments of Moral Blame. In: The Social Psychology or Morality: Exploring the causes of good and evil. Ed. by Mario Mikulincer and Philip R. Shaver. Washington, DC: American Psycholog- ical Association. Chap. 5, pp. 91–108. ISBN: 9788578110796. 10 . 1017 /CBO9781107415324.004. arXiv: arXiv:1011.1669v3
 
Rahimi S, Hall NC, Pychyl TA (2016) Attributions of respon- sibility and blame for procrastination behavior. In: Frontiers in Psychology 7.AUG, pp. 1–7. ISSN: 16641078. https://doi.org/10.3389/fpsyg.2016.01179
 
Scanlon TM (2008) Moral Dimmensions. Cambridge, MA: Belknap Press of Harvard University Press. ISBN: 9788578110796. https://doi.org/10.1017/CBO9781107415324.004. arXiv: arXiv:1011.1669v3
 
Shaver KG (1985) The attribution of blame: causality, Responsibility, and blame- worthiness. New York: Springer. ISBN: 9781461295617 https://doi.org/10.1007/978-1-4612-5094-4
 
B.kh, [23/02/2022 17:37]
Smith A (1976) The theory of moral sentiments. Ed. by A.L. MacFie and D.D. Raphael. The Glasgo. Oxford: Oxford University Press. ISBN: 9781626239777
 
Sommers SR, Ellsworth PC (2000) Race in the courtroom: perceptions of guilt and dispositional attributions. Pers Social Psychol Bull 26:1367–1379
 
Article
Google Scholar
 
Strawson P (2003) Freedom and resentment. In: Free Will Ed by Gary Watson Oxford: Oxford University Press Chap 4, pp. 72–93
 
Suls J, Martin R, Wheeler L (2002) Social comparison: why, with whom, and with what effect? Curr Dir Psychol Sci 11(5):159–163. ISSN: 09637214. https://doi.org/10.1111/1467-8721.00191
 
Article
Google Scholar
 
Suls J, Wheeler L (2000) A selective history of classic and neo-social comparison theory. In: Handbook of Social Comparison, pp. 3–19. 10.1007/978-1-4615-4237-7_1
 
Vargas MR (2013) Building better beings: a theory of moral responsibility. Oxford University Press
 
Book
Google Scholar
 
Westra E (2018a) Character and theory of mind: an integrative approach. Philos Stud 175(5):1217–1241. ISSN: 15730883. https://doi.org/10.1007/s11098-017-0908-3
 
Article
Google Scholar
 
Westra E (2018b) Character and theory of mind: an integrative approach. Philos Stud 175(5):1217–1241. ISSN: 15730883. https://doi.org/10.1007/s11098-017-0908-3
 
Article
Google Scholar
 
Westra E (2019) Stereotypes, theory of mind, and the action–prediction hierarchy. Synthese 196(7):2821–2846. ISSN: 15730964. https://doi.org/10.1007/s11229-017-1575-9
 
Article
Google Scholar
 
Willemsen P, Newen A, Kaspar K (2018) A new look at the attribution of moral responsibility: the underestimated relevance of social roles. In: Philosophi- cal Psychology 31.4, pp. 595–608. ISSN: 1465394X. https://doi.org/10.1080/09515089.2018.1429592.
 
Wolf, Susan (2011). “Blame, Italian style”. In: Reason and recognition: essays on the philosophy of T.M. Scanlon. Ed. by R. Jay Wallace, Rahul Kumar, and Samuel Freeman. New York: Oxford University Press, pp. 332–347
 
Young IM (1990) Justice and the politics of difference. Princeton: Princeton University Press. ISBN: 0691078327. https://doi.org/10.1177/1522637916656379
 
Zhao J, Rogalin CL (2017) Heinous crime or unfortunate incident: does gender matter? Soc Psychol Q 80(4):330–341. ISSN: 01902725. https://doi.org/10.1177/0190272517728923
 
Article
Google Scholar
 
Download references
 
Author information
Affiliations
Philosophy Department, University of California, San Diego, 9500 Gilman Dr., 0119, La Jolla, CA, 92093-0119, USA
 
Henry Argetsinger
 
Westra E (2019) Stereotypes, theory of mind, and the action–prediction hierarchy. Synthese 196(7):2821–2846. ISSN: 15730964. https://doi.org/10.1007/s11229-017-1575-9
 
Article
Google Scholar
 
Willemsen P, Newen A, Kaspar K (2018) A new look at the attribution of moral responsibility: the underestimated relevance of social roles. In: Philosophi- cal Psychology 31.4, pp. 595–608. ISSN: 1465394X. https://doi.org/10.1080/09515089.2018.1429592.
 
Wolf, Susan (2011). “Blame, Italian style”. In: Reason and recognition: essays on the philosophy of T.M. Scanlon. Ed. by R. Jay Wallace, Rahul Kumar, and Samuel Freeman. New York: Oxford University Press, pp. 332–347
 
Young IM (1990) Justice and the politics of difference. Princeton: Princeton University Press. ISBN: 0691078327. https://doi.org/10.1177/1522637916656379
 
Zhao J, Rogalin CL (2017) Heinous crime or unfortunate incident: does gender matter? Soc Psychol Q 80(4):330–341. ISSN: 01902725. https://doi.org/10.1177/0190272517728923
 
Article
Google Scholar
 
Download references
 
Author information
Affiliations
Philosophy Department, University of California, San Diego, 9500 Gilman Dr., 0119, La Jolla, CA, 92093-0119, USA
عنوان اصلی مقاله:
Argetsinger, Henry, Blame for me and not for Thee, Status Sensivity and Moral Respnsibility, 2022, Springer

پرده هایی از “ارکستر ضد ایرانی”

بهزاد خوشحالی

از نافرمانی مدنی به سوی بدفرمانی مدنی (اقدام نرم)- بخش چهارم

بهزاد خوشحالی

28 مرداد1358، باطل بودن حکم جهاد خمينی و مشروعيت دفاع ملت کرد از منظر فقه (شيعه) و حقوق (بخش دوم)

بهزاد خوشحالی

نگاهی به اعتراضات اخیر؛ قطبی شدن، شکاف نسلی، قطع اینترنت

بهزاد خوشحالی

دوقطبی سازی “روژهه‌لات” و بروز “توهم امر مطلق”

بهزاد خوشحالی

خط سوّم (بخش نخست)

بهزاد خوشحالی

کسی که تا ابد در خط دفاع بازی می کند هرگز پیروز نخواهد شد

بهزاد خوشحالی

نگاهی دیگر به تمامیت خواهی

بهزاد خوشحالی

گذار از “جمهوری اسلامی” به “جمهوری اسلامی-ایرانی”(بخش 6و پایانی)

بهزاد خوشحالی