ناسیونالیسم و روشنفکران در ملت بدون دولت – بخش ششم و پایانی

Image default
تحلیل دیدگاه گزیده
ناسیونالیسم و روشنفکران در ملت بدون دولت – بخش ششم و پایانی
آرگیومنت های منطقی و عاطفی به عنوان عوامل بسیج
آرگیومنت های عقلانی و عاطفی هنگامی که روشنفکران به دنبال بیدار کردن ملت و تولید جنبش ملی گرایانه جمعی هستند، در هم آمیخته می شوند.عقلانیت ناشی از دلایل عینی است که توسط ملی گرایان مورد حمایت قرار می گیرند.
استقلال یا اتونومی بیشتر ممکن است به معنای: اقتصاد بهتر با تشویق توسعه منطقه ای و حق حفظ ثروت تولید شده در منطقه باشد؛ یک کیفیت بالاتر از زندگی؛ آزادی از یک سری محدودیت های اعمال شده توسط دولت و؛ حتی عمیق تر شدن دموکراسی از طریق عدم تمرکز یا تعیین سرنوشت.
احساسات هنگامی بوجود می آید که ملت به عنوان جامعه ای معرفی می شود که زندگی افراد ویژه ای را در بر می گیرد و هویت جمعی آنها را تشکیل می دهد. وابستگی به یک ملت که واقعیتی در ذهن اعضای آن است، به آنها حس تداوم مبتنی بر احساساتی بودن بخشی از یک گروه به تصویر کشیده شده به عنوان یک خانواده بزرگ را به آنها می دهد. افراد در خانواده های خاص به همان شیوه ای که در ملت های خاصی قرار می گیرند و به عنوان عوامل اصلی اجتماعی شناخته می شوند به دیا می آیند. افراد با فرهنگ های خاصی رشد می کنند که نحوه ارتباط آنها با خود، دیگران و طبیعت را مشخص می کند. استفاده از یک زبان خاص، احساسات متعلق به یک جامعه را به اشتراک می گذارد که یک تاریخ مشترک و مجموعه ای مشترک از ارزش ها و شیوه ها را در بر می گیرد. همچنان که یک خانواده، معرف انسجام افراد تشکیل دهنده ی آن است یک ملت نیز شناسه و نمایه ی انسجام آحاد تشکیل دهنده ی آن به شمار می آید. مردم در یک ملت، هنگامی که آسایش و امنیت جمعی مورد تهدید قرار می گیرد خود را قربانی می کنند و به مجموعه ی پدید آورنده ی ملت، عشق می ورزند.
استدلال های منطقی در ملی گرایی معاصر کاتالان
استدلال های منطقی و احساسی در ملی گرایی کاتالان حضور زیادی دارند که در حال حاضر بین جنبش اکثریت برای استقلال سیاسی بیشتر در اسپانیا و جنبش اقلیت برای استقلال کاتالان تقسیم شده است. در طول رژیم فرانکو، هدف اصلی بازگرداندن دموکراسی و با حق کاتالونیا برای توسعه زبان و فرهنگ و بهبود نهادهای سیاسی مستقل خود بود. اینها خواسته های منطقی بود که باعث تحریک واکنش شدید عاطفی شد.
در این بخش برخی از استدلال هایی را که در حال حاضر توسط ناسیونالیست های کاتالان، از جمله روشنفکران و همچنین رهبران سیاسی، مورد بررسی قرار می گیرند، برای قانونی کردن خواسته های خود برای استقلال بیشتر برای کاتالونیا، بیست سال پس از احیای دولت خودمختار (ژنیتیت) بررسی می کنیم. به نظر آنها، کاتالونیا باید از سطح بالایی از خودکفایی برخوردار باشد، رژیم مالی آن متوازن باشد، نابرابری های منطقه ای از بین بروند و کاتالونیا به عنوان یک کشور در اسپانیا، با هویت مجزا به رسمیت شناخته شود. بعضی ناسیونالیست های کاتالان استدلال می کنند که تنها از طریق استقلال می توان کاتالونیا را از لحاظ فرهنگی و اقتصادی توسعه بخشید و به همین دلیل، باید خود را به یک بازیگر سیاسی کامل در عرصه بین المللی ارتقاء داد.
من سه اصل مهم منطقی را که برای متقاعد کردن آنها اهمیت دارد در نظر می گیرم. اینها کسانی هستند که نه تنها حس قوی هویت ملی دارند، بلکه به حمایت از ملی گرایی کاتالان علاقه مند هستند و شدیدا تمایل دارند کیفیت زندگی مردم را بهبود بخشیده، دمکراسی را ژرفای بیشتری ببخشند و تحرک جامعه مدنی را تقویت کنند. نخست آنکه آنها بر این باورند که سهم مردم کاتالونیا از خزانه در مقایسه با اسپانیا از یک عدم توازن بزرگ برخوردار است. به باور آنها این یک وضعیت ناعادلانه است و استقلال بیشتر می تواند وضعیت را در کاتالونیا به سرعت بهبود ببخشد. دوم، استدلال این است که تمرکززدایی سیاسی دموکراسی را تقویت می کند چون فرایندهای تصمیم گیری را به مردم نزدیک تر می کند. مشکلات، بهتر شناسایی شده و تجزیه و تحلیل ها به واقعیت نزیدیک تر خواهند بود. سیاستمداران منطقه ای معمولا آگاهی بیشتری نسبت به نیازها و آرزوهای رای دهندگان خود دارند، بنابراین استدلال این است که قدرت بیشتر برای کاتالونیا به تقویت دموکراسی اسپانیا و تشویق بیشتر مشارکت دموکراتیک در منطقه تبدیل خواهد شد.
سوم، انتقال قدرت به نهادهای منطقه ای نیازمند تخصیص مجدد منابع به منظور تسهیل سیاست ها و برنامه ریزی بودجه منطقه ای است. این فرآیندها به نوبه خود به احیای جامعه مدنی کمک می کند و ابتکارات محلی و منطقه ای را که شامل پروژه های فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی هستند تشویق می کند. تقاضا برای استقلال بیشتر با آرزو برای توانایی بیشتر کاتالونیا پیوند خورده است و یک کاتالونیای مستقل، به عنوان یک بازیگر کامل در اتحادیه اروپا و نهادهای بین المللی شناخته خواهد شد.
آرگیومنت های احساسی در ناسیونالیسم کاتالان
در ناسیونالیسم کاتالان، آرگیومنت های احساسی، احساس تعلق به یک جامعه در یک سرزمین هستند که رنج ها و شادی های مشترک را در طول زمان با یکدیگر تجربه کرده اند.ارگیومنت های احساسی در اطراف سه خوشه اصلی: تاریخ، سرزمین و هنر تکامل یافته اند.
نخست، شمار قابل توجهی از افرادی که تحت ستم فرانکو زندگی کرده اند هنوز هم تصاویری زنده از تجارب شخصی خود و یا دوستان خود دارند که ممکن است شامل: شکنجه، زندان، تبعید، محرومیت و نبود آزادی رشد زبان و فرهنگ بومی آنها باشد. خاطرات ظلم و ستم فرانکو یک فهرست طولانی را شامل می شود که اکثر آنها با تلاش های مکرر اسپانیا برای ریشه کن کردن زبان کاتالان، فرهنگ و نهادهای سیاسی مرتبط است. رویدادهای کلیدی تاریخی که به معنای خاصی به کار گرفته شده اند و قادر به ایجاد یک پاسخ عاطفی هستند که کاتالان ها از “تاریخ خود”می گویند یکی “شورش شکارچیان” (Revolta dels Segadors) است که در سال 1640 اتفاق افتاد و کاتالان ها علیه رفتار خشن اشغالگران، به پا خاستند. (Elliott, 1963). همچنین است قیام سال 1714 علیه سلطه ی “فیلیپ پنجم” که در تاریخ ملی کاتالان ثبت شده است و منجر به اشغال بارسلون از سوی ارتش اسپانیا شد. پس از اشغال شهر، تمام نهادهای سیاسی کاتالونیا منحل و زبان کاتالونیایی ممنوع شد. (Balcells 1996، p. 12-17). نیز باید به سرکوب سال های 1913 تا 1923 اشاره کرد که پس از کودتای “میگل پریمو دی ریویرا” (Miguel Primo de Rivera) اتفاق افتاد.
دوم: بسیاری از ارجاعات، مربوط به قلمرو سرزمینی کاتالونیا است. شمار قابل توجهی از مردم به زبانهای Paï sos کاتالان (کشور کاتالان) از جمله کاتالونیا، والنسیا، جزایر بالئارای و قلمروهای پیرنه در طرف مرز فرانسه اشاره می کنند. آنها ادعای خود را با تأکید بر اینکه قلمروهایی که در قرون وسطی در قلمرو تعداد بارسلونا قرار داشتند، دارای پس زمینه زبانشناسی و فرهنگ مشترک هستند توجیه می کنند. لهجه کاتالان در حال حاضر در والنسیا، جزایر بالئارای و منطقه اطراف پرپیگنان (فرانسه) صحبت می شود. مناظر خاصی از لحاظ عاطفی شبیه به سنت، تاریخ و فرهنگ کاتالان هستند. صومعه های ریپول، مونتسرات و کوکیسا (فرانسه)؛ کوه هایی مانند کانیو (فرانسه) و یا مناظر شهری مانند Fossar de les Moreres (بارسلونا) در میان آنها هستند.
سوم، آثار هنری منتخب و نیز هنرمندان تبدیل به نمادهای هویت کاتالان شده اند و اغلب به عنوان بخشی از مجموعه ای از فرهنگ کهن کاتالان که رسمیت بین المللی یافته است به تصویر کشیده شده اند. کارهای جوآن میرو، سالوادور دالی، آنتونی گوودی، آنتونی تپیس و پونا کاسلز، در کنار دیگر نمونه ها از هنر رومی (Taulle) و گوتیک (منطقه گوتیک بارسلونا) و فولکلور غنی کاتالان از جمله ساردانا (رقص ملی کاتالان) را باید به فهرست نمادهای هویت کاتالان اضافه کرد.
نماد قدرتمندتری از هویت کاتالانی مربوط به ورزش فوتبال به ویژه است. در دوران فرانچایزن، باشگاه فوتبال بارسلونا (بارسا) به عنوان نماینده کشور کاتالان به تصویر کشیده شد و نمونه ای از مقاومت در برابر دیکتاتوری بود. در کاتالونیا، پیروزی های بارسا به عنوان پیروزی کاتالان ها جشن گرفته شد و هر زمان که بارسلونا و رئال مادرید به یکدیگر برخورد کردند اهمیت بازی به مراتب بیشتر از ورزش بود. احساسات در کمپ نو (استادیوم بارسا) هنوز ادامه دارد. در حال حاضر، ناسیونالیست های کاتالان در یک کمپین خواستار این شده اند که دولت مرکزی حق کاتالونیا را برای ایجاد تیم فوتبال کاتالان که قادر به رقابت در مسابقات بین المللی باشد به رسمیت بشناسد. این جنبش بخش بزرگی از جمعیت را بسیج کرده و فشار بر مادرید را افزایش داده است.
شیوه ای که مردم با تاریخ، سرزمین و هنر ارتباط می گیرند، یا آن را ه عنوان میراث مشترک خود تعریف می کنند و یا تعریفی که از ملت و جامعه ی خود دارند معمولا همگن و یکسان نیست. نمادها در اینجا به کار می آیند که بتوانند درکی همگن و یکسان از تاریخ و هنر و سرزمین به مردم ببخشایند. نمادها حتی می توانند بخش عمده ای از یکپارچگی ایدئولوژیک را میان مردم به وجود بیاورند و این توانایی را به ناسیونالیسم بدهند که همبستگی مردم را در سطوح مختلف اجتماعی- فرهنگی ایجاد، تقویت و تثبیت کند.
قدرت ارگیومنت های عاطفی به گونه ای است که گ مشابه را میان مردم به وجود می آورد، احساس تعلق به یک سرزمین را نهادینه می کند، و تجربه ی گذشته را به زمینه ای برای تعریف طرح های آینده تبدیل می کند.
روشنفکران و رهبران سیاسی (و در بعضی موارد رهبران مذهبی ) عناصر کلیدی را مطابق با هویت ملی انتخاب و ترویج می دهند و همچنین فرصت های جدیدی را ایجاد و تولید می کنند که در آن همه کسانی که به ملت متعلق هستند، در کنار یکدیگر قرار بگیرند. در این لحظات است که افراد، خود را فراموش کرده و احساس تعلق به گروه به بزرگترین دغدغه تبدیل می شود. نمادگرایی و مراسم، این وضعیت را تشدید می کنند و موجودیت ملی را به بالاترین سطوح ارتقاء می دهند.
نتیجه
روشنفکران دارای دو نقش هستند. از یک طرف آنها به عنوان معمار جنبش ناسیونالیستی با ارائه استدلال های فرهنگی، تاریخی، سیاسی و اقتصادی برای حفظ ماهیت متمایز ملی و مشروعیت بخشیدن به خواست خود برای تصمیم گیری درباره آینده سیاسی خود عمل می کنند.
از سوی دیگر، همانطور که قبلا گفته شد، روشنفکران دچار و گفتمانی به وجود می آورند که مشروعیت نظم فعلی را تضعیف می کند. آنها وضعیت فعلی کشور را در داخل کشور محکوم می کنند و با ترویج شرایط و روند درگیری، جایگزینی برای آن می شناسانند. روشنفکران باید به عنوان سازنده ی ایدئولوژی های ملی گرایانه در نظر گرفته شوند، اما وظیفه ی آنها این جا پایان نمی یابد، زیرا بسیاری از آنها نیز به عنوان مخالفان و بسیج کنندگان جنبش ملی گرایانه عمل می کنند. Valentí Almirall (1841-1904)، انریک پرات د لا ریبا (1917-1870)، جوردی پیجول (1930)، تنها چند مثال از ایدئولوگهای کلیدی ناسیونالیسم کاتالان هستند که به رهبران سیاسی بسیار تاثیرگذار تبدیل شده اند.
ما استدلال کردیم که دو عامل سیاسی و اجتماعی، زمینه ی کنش روشنفکران در ملت بدن دولت را تعریف می کنند: نخست: ناسیونالیسم پیشادولت در داخل کشورهایی پدید می آید که قبلا تاسیس شده اند و فرهنگ، آموزش و رسانه ی مختص به خودرا داشته اند. این ناسیونالیسم، ناشی از واکنش و کنش متقابل نخبگان یک ملت، درون این کشور است.
دوم: برای موفقیت، ناسیونالیسم، نیاز به وجود نخبگان آلترناتیو دارد که قادر به ایجاد گفتمان انتقادی از وضعیت فعلی و آماده سازی یک ایدئولوژی جایگزین ناسیونالیستی باشند.
اکنون اجازه بدهید خلاصه ای از موضوعات طرح شده در مقاله را در اینجا بیاوریم:
ترکیبی از عوامل توضیح می دهد که چرا روشنفکران به ناسیونالیسم در ملت های بدون دولت تبدیل می شوند. بر خلاف کسانی که مانند “کدوری” که اصرار دارند روشنفکران به خاطر صرفا منافع شخصی خود به ناسیونالیسم روی می کنند “برویلی” این دیدگاه را یک غفلت بزرگ می داند. تمرد از نظم مستقر موجود و تمایل واقعی برای آزادی کشور خود اغلب ناشی از شیفتگی روشنفکران به ملت است. به عنوان مثال، در مراحل اولیه جنبش ملی گرایانه، درجه ی خاصی از نوعدوستی و عشق به ملت به عنوان نیروهایی قدرتمند به فعالیتهای روشنفکران عمل می کنند. این نیروها در زمان ظهور دیکتاتوری چون فرانکو که اشکارا اقلیت ملی را سرکوب می کند با شدت بیشتری نمود می یابد. تندوروی ناسیونالیستی و حتی مبارزه تا حد مردن، مشخصه های این درجه ی شدت از نوعدوستی و عشق به ملت هستند.
اما پرسش مهم آن است که چرا با وجود یک اسپانیای دمکراتیک، بسیاری از روشنفکران همچنان بر ناسیونالیسم و ضرورت تشکیل یک کشور مستقل، پافشاری می کنند؟ اگرچه پاسخ به این پرسش، در این نوشتار نمی گنجد اما سریعترین پاسخ احتمالا به تاثیر آرگیومنت های عاطفی و البته منطقی بازمی گردد.
دو: کدوری، نارین، برویلی و اسمیت، همگی در این مساله اشتراک نظر دارند که عامل حمایت عمومی، نقش بزرگی در پیروزی جنبش ناسیونالیستی بازی می کند. فرانکوئیسم بزرگترین تهدید برای بقای مولفه های اصلی هویت کاتالان، شکاف در حال گسترش بین نخبگان روشنفکر و پرورش فرهنگ کاتالان و جمعیت بیشتر بود که آسیب پذیری آنها را در برابر یکسان سازی بیشتر می کرد. به علاوه، مهاجرت عظیم کاسیلیایی ها از دیگر نقاط اسپانیا به کاتالونیا، زبان و فرهنگ کاتالون ها را با تهدید جدی روبه رو کرد. بین سال های 190 تا 1975 حدود 1400000 کاسیلیایی روانه ی کاتالونیا شدند و در این بازه ی زمانی جمعیت کاتالونیا از 3,240,313 به 5,663,125افزایش پیدا کرد.
روشنفکران و رهبران سیاسی مخفی کاتالان با اگاهی به ضرورت “حرکت از ناسیونالیسم نخبگان به ناسیونالیسم توده ها”، باید تشکیل یک “طبقه ی میانه” را چشم انداز می کردند که تمام اعضای جامع ی کاتالان را شامل شود و هم یک هدف مشترک داشته باشد. این هدف مشترک در آن زمان، مخالفت با دیکتاتوری فرانکو بود.آنها برای آزادی،دموکراسی و حفظ هویت کاتالان مبارزه کردند.
هنگامی که دموکراسی اصلاح شد رابطه بین روشنفکران و توده ها به شدت تحت تأثیر ناسیونالیسم کاتالانی که توسط احزاب سیاسی قانونی ساخته شده بود قرار گرفت.
این تحقیق، بخشی از پروژه “هویت منطقه ای و شهروندی اروپا است که توسط برنامه ESRC “یک اروپا یا چندین” انجام شده است.
همچنین نگاه کنید به: Hodgkin, 1964; Trevor-Roper, 1962; Kohn, 1944
References
BALCELLS, A.: Catalan Nationalism. London, Macmillan, 1996.
BATISTA, A.; PLAYÀ MASET, J.: La Gran Conspiració: crónica de l’Assemblea de
Catalunya. Barcelona, Empúries, 1991.
BENET, J.: Catalunya sota el régim franquista. Paris, Edicions Catalanes de Paris,
1973.
BREUILLY, J.: Nationalism and the State. Manchester, Manchester University
Press, 1982.
CASASSAS, J. (ed.): Els intel.lectuals i el poder a Catalunya (1808-1975).
Barcelona, Pòrtic, 1999.
ELLIOTT, J.H.: The Revolt of the Catalans. Cambridge, Cambridge University
Press, 1963.
FABRE, J.; HUERTAS, J.M.; RIBAS, A.: Vint anys de resistència catalana (1939-
1959). Barcelona, La Magrana, 1978.
FAULÍ, J. “Un segle d’edicions montserratines”, Serra d’Or, 478, p. 35-39.
GINER, S.: La Societat Catalana. Barcelona, ICE, 1998.
GOULDNER, A.: The future of intellectuals and the rise of the New Class. London,
Macmillan, 1979.
GUIBERNAU, M.: Nationalisms. Cambridge, Polity Press, 1996.
GUIBERNAU, M.: Nations without States. Cambridge, Polity Press, 1999.
30
HOBSBAWM, E.; RANGER, T. (eds.): The Invention of Tradition. Cambridge,
Cambridge University Press, 1983.
HODGKIN, T.: Nationalism in Colonial Africa. London, Muller, 1956.
HROCH, M.: Social Preconditions of national revival in Europe. Cambridge,
Cambridge University Press, 1985.
KAUTSKY, J.H.: Political change in underdeveloped countries: Nationalism and
Communism. New York, Robert E. Krieger Publishing Company, 1976.
KEDOURIE, E.: Nationalism. London, Hutchinson, 1960.
KEDOURIE, E.: Nationalism in Asia and Africa. London, Weidenfeld and Nicolson,
1971.
KOHN, H.: The Idea of Nationalism. New York, Collier-Macmillan, 1967.
MASOT i MUNTANER, J.: “Cristianisme i Catalanisme” in TERMES, J. et altri
(eds.): Catalanisme: història, política i cultura. Barcelona, L’Avenç.
NAIRN, T.: The Break-Up of Britain. London, NLB, 1977.
PINARD, M.; HAMILTON, R.: “The class bases of the Quebec independence
movement: conjecture and evidence”, Ehnic and Racial Studies, 7 (1), 1984,
p. 17-54.
SMITH, A.D.: National Identity. London, Penguin Books, 1991.
SMITH, A.D.: Nationalism and Modernism. London, Routledge, 1998.
TREVOR-ROPER, H.: Jewish and Other Nationalisms. London, Weidenfeld and
Nicolson, 1962.
VILAR, P. (ed.): Història de Catalunya, vol. 2 by DE RIQUER, B.; CULLA, J.B.
Barcelona, Edicions 62, 1989.
WEBER, M.: “Politics as a Vocation” in GERTH, H.H.; WRIGHT, Mills, C. (eds.):
From Marx Weber: essays in sociology, London, Routledge, 1991 [1948].
WORSLEY, P.: The Third World. London, Weidenfeld and Nicolson, 1964.

Related posts

گزارش محرمانه ي “مركز تحقيقات استراتژيك جمهوري اسلامي ايران” درباره ي كردستان

بهزاد خوشحالی

ناسیونالیسم و مارکسیسم – بخش نخست

بهزاد خوشحالی

کردستان به مثابه “یک سیستم باز”، احزاب کردستانی به عنوان “زیرسیستم” (یک تحلیل سیستمی)

بهزاد خوشحالی

روانشناسی فرقه

ایدئولوژی و ایدئولوژی ملی

بهزاد خوشحالی

شبکه‌های اجتماعی در دنیای مجازی، فرصت ها و تهدیدها

بهزاد خوشحالی

نامه‌ای به دکتر قاسملو – بخش سوم

بهزاد خوشحالی

بالاترین نرخ بیکاری کشور

بهزاد خوشحالی

“استراتژی اقيانوس” آبی و “احزاب کردستانی”

بهزاد خوشحالی

دیدگاه خود را بنویسید