Browse Category

بژاردە باس

213 Articles
Behzad

زمینش گرچه هنوز، زیر چکمه های توست

October 3, 2012

زمینش گرچه هنوز، زیر چکمه های توست سرزمین و آسمانش اما همچنان مال من است میهنم را گرچه به زور صاحب شده ای اما روحش همچنان از آن من است زندگی ملتم را به اسارت برده ای اما قلب ها هنوز هم مال من است…. امروزم را شاید به تاراج برده ای اما فردا وعده...

Behzad

ژوان عزیز!

September 19, 2012

حالا دومین سالی است که روز اول مهر در کنارت نیستم. یاد آن روزها بخیر که من هم در کنار تو، کودکی هایم را در صبح های پاییزی، دوره می کردم. نمی دانم این جدایی، تا چه زمان ادامه خواهد داشت اما می دانم همچنان صبور خواهی بود و آن قلب کوچکت، همچنان دلی به...

Behzad

سرزمینم!

September 9, 2012

سرزمینم! زخم هایت را تازه اما بسته نگاه دار طوفان همین نزدیکی هاست به زودی خواهد رسید ….

Behzad

شعله‌ای از رنگ های آتشين

July 29, 2012

“شعله اي از رنگ هاي آتشين در پايان يک زمستان خاکستري” تنها تصويري که اميد را همچنان در من، زنده نگاه مي دارد

Behzad

کورده

July 19, 2012

کورده کورده له قونداغی تفه نگ ته نبوره ی ساز ده کرد گورگه کان له کولانه ی درنده بیری ورته لوور ورته لوور قینیان ئه چاند ته نبوره هاته ده نگ له ره شبه له کی کورد زه وی درزی برد ئاهه نگی ده ف و نه زمی هه لپه رکی ره نگاوره نگ ئه...

Behzad

بازاری کویله

June 19, 2012

ئێستا چه ند شه وێکه خه ونی تازه ئه وینم/ ئیتر خه ونی کوردستان و ئالا ناوینم/ خه ونی پێشمه رگه و ئازادیش نا/ ئیتر…. **** له بازاری کۆیله فرۆشه کان/ کۆیله م/ مامه ڵه م ده که ن/ ده مسێنن، ئه مفرۆشن و دیسان کڕین و فرۆشتنم پێده که ن **** گه رمه بازارێکه/...

Behzad

در آسمان زندگی

June 9, 2012

در آسمان زندگی، سبک پرواز کن تا بتوانی به همه جا سر بزنی و از حقیقت همه چیز را بگویی

Behzad

لەبیرتە؟

May 14, 2012

لەبیرتە لەو کازیوەی ترسەدا کاتێک “مەهاباد”یان لە داردا دەتنەڕاند و دەتگووت :” لە داریان دەن ئەم جیاوازیخوازانە”؟ لەبیرتە ئەو رۆژەی “قارنێ”یان “کوشت” تۆ، بەساردی شانت بۆ هەڵتەکاند و گووتت: “دیارە شیاوی ئەوە بوون”؟ لەبیرتە ئەو رۆژەی سەقزییان...

Behzad

یادت هست…؟

May 13, 2012

یادت هست در آن بامداد ترس، هنگامی که “مهاباد” را به دار آویختند فریاد برآوردی که: “به دار بیاویزید این تجزیه طلبان را”؟ یادت هست روزی که “قارنا” را “کشتند” تو، بی تفاوت، شانه های ات را بالا انداختی: “حتما حق شان بوده است”؟ یادت هست روزی که...

Behzad

حق تعیین سرنوشت

March 28, 2012

با آنچه زخم ام زدی، زخم ات نخواهم زد می دانستم نابود کننده، سرانجام نابود شدنی است در خون قربانی خویشتن نشستن، بزرگی نبود نگارش در خون؟ نوشتن با خون؟ نشاندن در خون؟ هرگز انتقام جویی نخواهم کرد ترحم و دلسوزی هم نه تو را به شرمساری ات واخواهم گذارد تو را به تباهی ات...