Browse Category

بژاردە باس

214 Articles
Behzad

عمری مسخرگی کردم

February 11, 2011

…عمری مسخرگی کردم تا مردم را با حقیقت آشتی دهم اما آنها فقط خندیدند(چاپلین) …و در این نیسستستان ناهست و نبودباش، من و از جمع انگشتان دست، ” اندکی ما” رسیدیم و پوسیدیم بلکه از همهمه های بی همه ی این همه نیار، فریادی، اما….سکوت ماند(در قبرستان انسانی) و شباویز خواند(بر...

Behzad

نورباران مرگتان باد

February 11, 2011

چه پرطمطراق می نوازید دهل، چه رسوا می بارانید نور، چه شرم آور می پاشید رنگ، شکوه مرگ سالگی تان را، شکوه مرگ و زندان و شکنجه، عذاب و اسارت و اعتیاد، فقر و فحشا و ستمگری، نورباران، بر دل ریش این ملت، فخر می فروشید؟، …، اکنون ملتی در دل این اقیانوس بیکران جهان،...

Behzad

از اردیبهشت می آیم من ای به حکم بهمنی بودن ات فروریختنی

February 8, 2011

شکایت نخواهم کرد دیگر، شکایت نخواهم داغ جهل ات را ننگ، بر پیشانی، شکایت نخواهم کرد سرخ نیزه ی برساخته از بید سرزمین ام را، بیداد، نشسته بر پیکرم، گله نخواهم گذارد این کور گره گلو آزار را چنبره زده بر گردن ام، می دانم این مارپیچ جان ستان، تقاص همان پژمرده نوغنچگان است که...

Behzad

آزادگی

June 5, 2009

از فراز نیکروز کوهستان، شبانگاهان، افروخته نگاهی و، قامت نورباران شهر،…، سرگردان، در جستجوی روایت انتظار، به دنبال واژه گانی برای بیان ناگفته ها،…، اندکی سکوت، بازسازی اندیشه و، اینک، هجوم گفتار، پرسش، چرایی و…، …؟، ناگزیر باید، مفاهیم محتاطانه را کنار بگذارم، و سکوت اجباری...