چقدر گفتم با گذاشتن آشغالها زیر فرش، اتاق تمیز نمیشود
چقدر گفتم با گذاشتن آشغال ها زیر فرش، اتاق تمیز نمی شود چشم داشتی و ندیدی نخواستی ببینی گوش داشتی و نشنیدی نخواستی بشنوی باز هم می گویم با ریختن آشغال ها زیر فرش، اتاق تمیز نمی...
چقدر گفتم با گذاشتن آشغال ها زیر فرش، اتاق تمیز نمی شود چشم داشتی و ندیدی نخواستی ببینی گوش داشتی و نشنیدی نخواستی بشنوی باز هم می گویم با ریختن آشغال ها زیر فرش، اتاق تمیز نمی...
هنوز هم خواب جنازه می بینم و رشته هایی که همچون ریسمان، پاره می شد آزادی نقطه مقابل زندگی من بود و حس آزادی را تنها می شد در واژگان خیالی یافت راستی! چند درصد از عمرمان را آزاد زیسته ایم؟ و سال های زیادی که نسل ما از دست داد؟ سال هایی که اکنون...
میان “من” و “خودم”، سایه می افتد ناگفته ناشناخته نیمه هوشیار …. دریافته ام که درنخواهیم یافت و این بال ها دیگر بال پرواز نیستند و این دل ها دیگر عاشق نیستند و این ستارگان دیگر نخواهند درخشید و پایان بی پایانی نخواهد آمد و من پریشانی هیچ نسلی را به خاک نسپاردم و من...
در سرزمین من “آینده” موجود نبود، هنوز هم نیست “ما” در شب هایی که نشانی از آینده نداشت قدم می زدیم، هنوز هم قدم می زنیم “زمان” را با ساعت های کهنه، عمدا عقب نگاه می داشتیم، هنوز هم عقب نگاه می داریم “اکنون” را با اندیشه های خشکیده از حرکت می انداختیم،...
پشت دیوارهای آخرین نبرد ایستاده ایم اما ماشه ی اسلحه ی نفرت را به جای دشمن به روی هم می چکانیم “ما” به خون همدیگر تشنه ایم ما به خون همدیگر تشنه ایم….
“اگر هنوز “عاشق” باشیم می توانیم….” آیا توانسته ایم یک هویت جمعی بسازیم؟ آیا توانسته ایم یک آرمان مشترک بسازیم؟ آیا اساسا اعتقادی به پدیده ی مشارکت جمعی داریم؟ آیا از رفتارهایی که در گذشته بدانها خو گرفته ایم رها شده ایم؟ آیا آماده ایم از جزیی نگری و محدود اندیشی دوری...
“از مرگ، بیدار شو” شب را به سادگی نپذیر می توان بر قلب تاریکی هم نور پاشید نباید سرگردان ماند از مرگ، بیدار شو **** سال های از دست رفته را شاید نشود بازگرداند اما فردا را می توان ساخت شاید گذشته، دره ای باشد که از آن به پایین انداخته شده ایم اما آینده...
اگر فکر می کنی دیگران به جای تو فریاد می زنند در اشتباهی فشار را بر روی گلوی خودت احساس کن به فکر فکری باش بدون ترس از “حقیقت” به “واقعیت” هم فکر نکن دوران “رویا” و “خاطره” و “امر واقع”، تمام شده است ستاره ها یک یه یک دارند می...
چقدر می ترسم از فردایی که کارنامه ی “ما” خط خطی” باشد….