اعتصاب
سوسوی چشمانت در سنگین سرد استخوان سرد در تنت جاری رو به دریچه ها خدای خورشید را به میهمانی خوانده ای؟ از زخم های ملتت می گویی؟ سرشار از ناگوار؟ **** هستی، دیوانه وار، عشق به “بودن” است عشق به “ماندن” حتا زمانی که از اعتصاب، درمانده ای ناتوان…. **** می شنوی؟ طبل های...
